پسرم قربونش برم، یک پارچه آقاست...
ماجرای خواستگاری در اتوبوس

پسرم قربونش برم، یک پارچه آقاست...

نویسنده : firuze

چند روز پیش در اتوبوس یک خانم خوش‌پوش مسن کنارم نشسته بود، چپ چپ نگاهم می‌کرد، حس کردم می‌خواهد چیزی بگوید که بالاخره سرصحبت را باز کرد؛ می‌گفت: دنبال یک دختر خوشگل و نجیب می‌گردم، شما هم چادری هستی هم خوشگل شماره خونه‌تون رو میدی با مادرت صحبت کنم؟ پسرم قربونش برم، یک پارچه آقاست، مطمئن باش خوشبختت می‌کنه.

من را می‌گویی، نمی‌دانستم چه بگویم. با تعجب نگاهش می‌کردم که گوشی‌اش زنگ خورد، گفت: حلال زاده است، خودشه. دکمه سبز گوشی را با دقت فشار داد و گفت:

-سلام پسرم. خوبی؟

(صدای گوشی آن‌قدر بلند بود که من شنونده تمام مکالماتش بودم )

-مامان کجایی؟

- توی اتوبوسم دارم میام

- چی الکی می‌ری دور خیابونا. باز که دمی عدس درست کردی! حالمو بهم زدی از پس دمی عدس دادی به ما.

-وقت نکردم چیز دیگه درست کنم، رفتم از خاله‌ات پول بگیرم، ده میلیون جور شد امیر جان.

- همش ده میلیون؟! از پس یک کارم هم بر نمیای. اه

صدای بوق ممتد ...........

من که در تمام مدت صحبت‌های مادر و پسر را می‌شنیدم برای این‌که بیشتر شرمنده نشود، سریع از اتوبوس پیاده شدم با کلی سوال در مغزم...

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
t.m
t.m
٩١/١٢/٢٦
١
٠
!!!!!!!!!!
mahdi-h
mahdi-h
٩١/١٢/٢٦
١
٠
خیلی قشنگ بود ممنون
firuze
firuze
٩١/١٢/٢٧
٠
٠
خواهش میکنم قابلی نداشت
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٢/٢٦
١
٠
ازین موارد زیاده ... آخییییییی چی پسر آقایی ... مامانش قربونش بره واقعا !!! ببخشید ها ولی خاک تو سر همچین پسری که با مادرش اینجوری رفتار میکنه ... این بعدا میخواد بازنش چه جوری رفتار کنه ...
imanhkt
imanhkt
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
الهه خانم به اعصاب خودتون مسلط باشید ...
Mostafa
Mostafa
٩١/١٢/٢٦
١
٠
بیا این لیوان آب قند رو بخور ننه جان یه وقت پس نیفتی خدای ناکرده.. یه خورده مسلط باش به اعصابت جانم..
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
آخیش مرسی جناب مصطفی حالم بهتر شد ... چشم آقا ایمان الان خوبم :)
m_sepehri
m_sepehri
٩١/١٢/٢٦
٢
٠
هعععیییی مادرا چقدر دلسوزنو بچه ها چقدر بی مروت!راستی فهمیدیم خوشکلی!
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١٢/٢٦
١
٠
وا.......طفلک مامانه.....................
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
شما قبلن مصلی نژادنبودی؟
firuze
firuze
٩١/١٢/٢٧
٠
٠
چرا شما؟
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٢/٢٦
٢
٠
خدا خیلی دوست داشته هاااا که همونجا فهمیدی چقدر آقاس این گل پسر
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
مطمینن خوشتیپ نیست.حالا چادریشو نمیدونم خخخخ
firuze
firuze
٩١/١٢/٢٧
٠
٠
منظور؟
mahshid2
mahshid2
٩١/١٢/٢٦
١
٠
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!@@@@@@@@@@!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
s.a
s.a
٩١/١٢/٢٦
١
٠
واااااااااااای.....
m-pich
m-pich
٩١/١٢/٢٦
١
٢
توی این اوضاع بی شوهری از دست دادی موقعیتو . وای وای . پسره که یه پارچه آقا . مامانش که قربونش میرفت .از دست مادر شوهر راحت میشدی . حالشم از دمی عدس بهم میخورد پس در نتیجه غذای خونه دوست نداشته از شر غذا درست کردن هم راحت میشدی . صحبت ده میلیون پول هم بود پس حتما طرف مایه دار بوده . کیس به این خوبی . دیگه چی میخوای . شانس یه بار در خونه آدمو میزنه که متاسفانه در باز نکردی
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/١٢/٢٦
١
٠
وای وای وای!!!!!!!!!
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/٢٦
٣
٠
واقعا که همین مادرها که الهی قربون پسراشون برن وقتی دارن الکی از پسرشون که چقدر هم اقا بوده و هستن تعریف میکنن نمی دونن مسئولن و بای د اون دنیا برای دروغهاشون جواب بدن..ا
v-qavam
v-qavam
٩١/١٢/٢٦
٣
٠
ميگن از اتوبوس در حال فرار ديدنتون.... پس بگو قضيه چي بوده...خخخخ
mahshid
mahshid
٩١/١٢/٢٦
١
٠
اییییییییییییی بابا
Mostafa
Mostafa
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
خب معلومه که هیچ ماست فروشی نمیگه ماست ما ترشه. اما واقعا پسر خوب هم کم نیست ها.. ببینید منو..!
hani
hani
٩١/١٢/٢٧
٠
٠
ناز شی الهییییییییییییییییییییییییییییییییییییی........................
hani
hani
٩١/١٢/٢٧
٠
٠
ناز شی الهییییییییییییییییییییییییییییییییییییی........................
ahkiani
ahkiani
٩١/١٢/٢٦
٢
٠
واسه یک مادر همیشه فرزندش یه پارچه اقا یا خانومه!
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/٢٦
١
٠
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
hanyeh
hanyeh
٩١/١٢/٢٦
١
٠
!!!!!!!!!!!!!!!!??????????????
sahar-s
sahar-s
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
مرسی عزیزم...
firuze
firuze
٩١/١٢/٢٧
٠
٠
قربونت
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٢٦
١
٠
دلم به حال مادرش میسوزه... واقعا حیف این مادر.../ممنونم از نویسنده:)
Milad
Milad
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
همین مادر تقصیر کاره که بچشو اینقدر بد تربیت کرده
نسیم
نسیم
٩١/١٢/٢٦
٢
٠
گاهی وقت ها هم مادر خوب تربیت می کنه اما اون افرادی که فرد باهاشون رفت و آمد داره روش تاثیر می گذارند. اون کسی که دزد بوده نه مادرش اون رو دزد کرده نه از اول دزد به دنیا اومده این کارش واسه رفت و آمد با افراد ناباب ایجاد شده...
firuze
firuze
٩١/١٢/٢٧
٠
٠
خواهش قابلی نداشت
نسیم
نسیم
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
بعضی از بچه ها دارن سل به نسل بدترمی شن....
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩١/١٢/٢٦
١
٠
مردم با خودشون چی فک می کنن ؟؟؟ که ما موندیم ترشی سیر بشیم یا ترشی انبه که این جوری برخورد می کنن ؟؟؟ !!!!!!!!!!!!!!
firuze
firuze
٩١/١٢/٢٧
٠
٠
دقیقا
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
هِعییییییییییییی..... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
S_maryami
S_maryami
٩١/١٢/٢٧
٠
٠
عجب....................
sasa10
sasa10
٩١/١٢/٢٧
٠
٠
هیییییییییییییی...عجـــــــــــــــــــــب...
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩١/١٢/٢٨
٠
٠
نه عجب !!!1
Em Ad
Em Ad
٩١/١٢/٢٩
٠
٠
!!!!!!!!!!!!!!
f.haghighat
f.haghighat
٩٢/٠١/٢٧
٠
٠
علی الظاهر در همه کامنت ها/پست ها و مطالب شما باید اشاره ای بشه به زیبایی تون :D
محمود
محمود
٩٢/٠٤/١٠
٠
٠
خوب شد گوشی مامانه زنگ خورد وگرنه باید یک عمر بدبخت میشدی
M_negR
M_negR
٩٢/٠٩/٢٦
٠
٠
منم وقتى ١٧ سالم بود(سال اول دانشگاه) يه بار تو دانشكده راه ميرفتم يهو يه خانومه اومد جلومو گرفت (فك كن وسط راه پله!!) و گفت من يه دختر ميخوام برا پسرم كه هم چادرى باشه هم قدبلند!!!! حالا خوشم مياد كه من نه چادرى بودم اون زمان نه قدم بلنده!!! بعدم اول اسم و فاميلم پرسيد بعد محله مون و شغل پدر و مادر و تعداد خواهر و برادر!! بعععد شماره تلفن! آخ بدمممم مياد ازين آدماااااا:((((
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات