اندر حکایات وبلاگ!
داستان تکامل وبلاگ بنده...

اندر حکایات وبلاگ!

نویسنده : R_ghodsi

یادش بخیر، از اولین باری که نام وبلاگ گوش مبارک را زیارت کرد، شاید 4 سال بگذرد. هر چیزی که در اینترنت می‌دیدم می‌پنداشتم سایت یا ایمیل است و صاحب آن به قول خودمان سایت‌ها بسیار افراد با کلاس و پول‌دار و اغلب اهل تهران هستند. کمی بعد فهمیدیم نه بابا این‌ها فرق می‌کنند و تصمیم ورود به این دنیای مجازی را گرفتیم. فکر ذکرمان وبلاگ و پز دادن با آن بود، هر کس می‌آمد به ما فخر بفروشد و بگوید ایمیل داری؟ ما هم با لحنی که انگار دارم با اصحاب کهف صحبت می‌کنم، می‌گفتیم :«ایمیل!! اون که خیلی قدیمی شده، تازگیا  وبلاگ مد شده! البته هرکسی هم نمی‌تونه وبلاگ بسازه باید بلد باشی.» و تعداد انگشت شماری که وبلاگ داشتند و به وبلاگم می‌رفتند، می‌گفتند این‌که هیچی نیست، وبلاگ من از تو خیلی بهتره! 

 

در آن‌جا بود که با استفاده از فوونت‌های زیباساز و آمارگیر (به همراه کدهای اتورفرش) و فال و... چشم‌شان را کور می‌کردم به گونه‌ای که بعد از حدود 2، 3 ماه اتحادیه داروخانه داران به دلیل فروش فضایی رفتن قرص‌های افسردگی و روانشناسان به دلیل اشباع شدن مطب‌شان از مریض از من تقدیر کردند.

 

این دوره گذشت، گذشت و گذشت تا دیدیم که وبلاگ دیگر دموده شده و الان دیگر وب سایت به وبلاگ تبدیل می‌کنند؛ جای‌تان خالی همین کار را هم انجام دادیم ولی به هرکس پز می‌دادیم می‌گفت چیزی نیست! وبلاگتو به وبسایت تبدیل کردی یه دومین ثبت کردی تازه بقیه با 5 تومن این کارو می‌کنن NIC.IR رو که نخریدی!

 

در آن دوران بود که گذرمان دوباره به کسانی که از دستشان جایزه گرفته بودیم افتاد ولی این‌بار برای درمان تا این‌که روی یک قرص ضد افسردگی آدرس سایت آن شرکت نوشته شده بود. یک لامپ توی مخ مبارک روشن شد و ما هم آن را زود خاموش کردیم که زیاد پول برق نیاید. برای همین اصلا نفهمیدیم به چه رسیده بودیم! پس سر یک سیم را قلاب کرده و آن را به یکی از سیم‌های برق هوایی انداختیم و از برق قاچاقی استفاده کردیم و بعد فهمیدیم، ایرانی می‌تواند وب سایت هم بسازد و پس از آن برای این‌که نام کشورمان در عرصه‌های بین المللی بدرخشد، تصمیم گرفتیم که با استفاده از هاست رایگان، سایت بسازیم. که بعد از دو روز پز سایت‌مان به دلیل استفاده زیاد از منابع سرور کلا پاک شده و پس از آن برای این‌که چشم همه‌گان را کور فرماییم، تصمیم گرفتیم که سایت با هاست غیر رایگان بسازیم و پس از پرداخت پول که بسیار جان‌سوز بود، سایتمان آماده شد و فقط یک سال گذشت تا یاد بگیریم چگونه CMS را روی هاست نصب کنیم تا سایت را بسازد و وقتی سایت را ساختیم، دیدیم یک ایمیل آمده و در آن خبری دردناک به دستم رسید؛ دلار رفته بود بالا و برای تمدید سایت باید پول بسیار کلانی در حد 20 هزار تومان (نوشتنش ساده است، ای خدا این چه مصیبتی بود سر من آمد) پرداخت می‌کردیم.

 

به هر بد بختی بود آن را پرداخت کردم اما تا ده روز بعد از آن به دلیل رفتن پول از جیب در سایت عزای مجازی اعلام کردیم و عکس آن فیش را در سایت گذاشتیم و کنارش روبانی سیاه زدیم، اما پس از 2 روز تصمیم گرفتیم لباس‌های سیاه را از تن در آورده و به فکر محتوای سایت باشیم تا مثل الان فقط درون آمارگیر تعداد بازدید کننده را یک نزند (که آن یکی هم خودمانیم)

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩٢/٠١/٠٢
٠
٠
:)))))))))))
a-pooryousof1373
a-pooryousof1373
٩٢/٠١/٠٢
٠
٠
مرسي زيبا بود
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩٢/٠١/٠٢
٠
٠
بازم من اول شدم اما برای ترویج فرهنگ اول اول نگفتن ، هیچی نگفتم .. یاد بگیرین :))) خخخخخخخ
S_maryami
S_maryami
٩٢/٠١/٠٢
٠
٠
باحال بود مرسی
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠١/٠٢
١
٠
دارم پیر میشم هنوز یاد ندارم وبلاگ بزنم ...
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٠٢
٠
٠
آخي طلفکي..
e.niyazi
e.niyazi
٩٢/٠١/٠٢
١
٠
اوووو چي زياده !!!
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٢
٠
٠
هاااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠١/٠٢
٠
٠
وبلاگ نویسی لیکن سخت است ای مرید
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٠٢
٠
٠
اي مريد..خخخخخخخخخخخخخخخخخ
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٢
٠
٠
جالب بود.مچکر
باران
باران
٩٢/٠١/٠٢
٠
٠
جالب بود
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٠٢
٠
٠
جالب بود.. استقامت در راه هدف.. ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٠٣
٠
٠
منم یک وبلاگ می خوام بسازم:) ا
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨