صندوق بودن را به گاو ها بسپاریم
درباره محبت

صندوق بودن را به گاو ها بسپاریم

نویسنده : m-roohangiz

محبت تنها سهمی است که با بذل و بخشش، ملاقه‌اش به ته دیگ نمی‌خورد.
در مدرسه زندگی، محبت چون کتاب ریاضی نیست که بشود آن را در خانه جا گذاشت!
یا تیله‌ای نیست که توی جیب مخفی فاصله‌ها، پنهانش کرد!
محبت مثل شیشه عطر است... اگر بازش هم نکنی، رایحه‌اش توی جیب و کیف و اتاق پخش می‌شود، چه به این‌که درش باز شود...
روح ما هیچ شبیه «گاو صندوق» نیست. «صندوق» بودن را به «گاو»ها بسپاریم...
شیشه عطر باشیم، که خواهی نخواهی عطر بپراکنیم در فضا...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
خیلی متن خوبی بود اصلا به دلم نشست ها :)))ممنونم
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
جالب بود . ممنون .
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
مرسی
باران
باران
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
خيلي جالب بود. اين متن انگار برام اشنا بود.
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
قشنگ بود..عطر بودن هم خوب بید..
raaahil.m
raaahil.m
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
آنچه ازدل براید...لاجرم بردل نشیند
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
خیلی زیبا و خیلی متشکر ... ممنونم
wolf
wolf
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
خیلی زیبا!
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
چقد زیبا....ممنونم دوست عزیز
وصال
وصال
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
بعله دقیقا
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
زیبا بود!مچکر
mo_so
mo_so
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
تنها خورشید است که نور محبتش بر همه انسان ها یکسان و بدون استثنا می تابد
saheb zaman
saheb zaman
٩٢/٠١/١٠
٠
٠
زیبا بود، ممنون...
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/١٣
٠
٠
تشکر واسه مطلبتون.
nika
nika
٩٢/٠٣/١٣
٠
٠
مرسی..............
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

الغوث خدایا

٩٦/٠٣/٢٥
بغضم می گیرد

تله پاتی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

همه جا صوت غریبانه آن آهنگی است

٩٦/٠٣/٢٨
حرف‌هایم را برای شما بگویم

روزمرگی های گارسون جوان

٩٦/٠٣/٢٧
در دنج ترین گوشه دل

شمعدانی کوچک من

٩٦/٠٣/٢٧
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
شهادت مبارکش باشد

چند می گیری عاشق بشی؟

٩٦/٠٣/٢٧
در باب خبرهای بی‌اهمیتی که برایمان مهم می‌شوند

قسمت آخر خندوانه لو رفت...

٩٦/٠٣/٢٩
لطفا خانم ها با دقت بیشتری بخوانند

بازار کاری که خانم ها خرابش کردند

٩٦/٠٣/٢٨
او اکنون کلاس چهارم است

پدربزرگ دوست داشتنی

٩٦/٠٣/٢٨
شعری سروده خودم

از درد می رسم به همان نقطه، باز درد

٩٦/٠٣/٢٩
جایگاه مقدس یک پدر

پدر ظالم

٩٦/٠٣/٢٨
همه چیز را ندانی

غرور و تردید

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
در جاده زندگی هم مسیر شویم

همکلاسی

٩٦/٠٣/٢٥
شعری سروده خودم

حکومت عشق

٩٦/٠٣/٢٩
شعری سروده خودم

چشم ها در انتظار آشنای نیمه شب

٩٦/٠٣/٢٥
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
تبلیغات
تبلیغات