دخترکی در تاریکی شب
داستانکی از خودم

دخترکی در تاریکی شب

نویسنده : sam.ariyaee

سردی و تاریکی شب نقش ترسی را بر دل دخترک جوانی که از خیابان گذر می‌کرد کشیده بود، دخترک قدم‌هایش راه آهسته برمی‌داشت و در ذهنش مرور می‌کرد؛ در ذهنش نوعی قضاوت را در مورد آدم‌هایی که از کنارش عبور می‌کردند. طولی نکشید دو پسرک جوان که مشغول صحبت کردن بودند، جلو دختر سبز شدند، دخترک چند قدمی برداشت و ایستاد، منتظر ماند منتظر یک حرف، منتظر یک کنایه که بهانه‌ای باشد برای اشک‌هایش، بغض‌هایی که از صبح جمع شده بود و این را پایانی می‌دانست برای شکستن آن‌ها. ایستاد اما پسرها بی آن‌که نگاهی به دخترک بی‌اندازند از کنارش عبور کردند و رفتند، دخترک در تاریکی شب ایستاده بود، دخترک مانده بود و افکار پوچ و تکراریش که ذهنش را آزار می‌داد و چند قدمی دیگر هم برداشت و با خودم تصمیم گرفت فردا را با فکری نو، تازه و جدید شروع کند و از این به بعد در مورد انسان‌ها زود قضاوت نکند و بیشتر از همیشه مراقب رفتارش باشد و سنجیده‌تر رفتار کند.

سید امیرعلی طباطبایی

  

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Eli-soltani
Eli-soltani
٩٢/٠١/١١
١
٠
خیلی زیبا ... قلم زیبایی دارین ... :)
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩٢/٠١/١١
٠
٠
لطف دارید ممنون :)
t.m
t.m
٩٢/٠١/١١
١
٠
خودتون نوشتین؟ دمتون گرم:)
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩٢/٠١/١١
٠
٠
بله...ممنونم:)
وصال
وصال
٩٢/٠١/١١
٠
٠
خیلی خوب بود به امد موفقیت شما در نویسندگی اقای اریایی
mahshid
mahshid
٩٢/٠١/١١
٠
٠
اولش خیلی خوب بود اما خیلی زود نتیجه گرفتی
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩٢/٠١/١١
٠
٠
ديگه داستانك بود ولي قبوله
f_bi3daa
f_bi3daa
٩٢/٠١/١١
٠
٠
ترس..... بي پنهاي...... واهمه..... تاريكي شب..... بي اعتمادي.....ذهنيت خراب..... با يه گل بهار نميشه..... اين داستان نميتونه يه همچين نتيجه اي داشته باشه!!!
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩٢/٠١/١١
٠
٠
قبول دارم اين داستان كامل نشده
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩٢/٠١/١١
٠
٠
البته اين نسخه قديمي هست و داستان هايي كه من اينجا ميزارم اكثرا خيلي روش كار ميكنم و در آينده قصد دارم فايل پي دي اف بزارم ازشون ! اميدوارم البته ... اين نوشته ابتدايي بود و كاملا حرف شما متين
Mohaddeseh.Gh
Mohaddeseh.Gh
٩٢/٠١/١١
٠
٠
خیلی زیبا بود ممنون......
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠١/١١
٠
٠
خوب بود . آفرین .
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/١١
٠
٠
البته به بقیه مطالبت نمیرسید سام!ولی بازم قشنگ بود!مچکر
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/١١
٠
٠
ممنونم داستانک خوبی بود...:)
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠١/١١
١
٠
منم بودم اونجا
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/١١
٠
٠
جالب بود....ممنون...
sahar-s
sahar-s
٩٢/٠١/١١
٠
٠
مرسی زیبا بود
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/١١
٠
٠
اون دو تا اقای متشخص و محترم شما و جناب ارشام نبودید...
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠١/١١
٠
٠
اره شاید
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠١/١٢
٠
٠
نباید اینجوری تمام میشد خیلی زیادی خوشبینانه بود!
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/١٣
٠
٠
تغییر دید. چشم‌ها را باید شست جور دیگر باید دید... تشکر.
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
لیکن تشکر بابت مطلبتون.ولی این درمورد پسرا هم صدق میکنه.کلا همه باید دیدمونو عوض کنیم.
هم سطر ، هم سپید
هم سطر ، هم سپید
٩٢/٠٢/٢٥
٠
٠
منم همش منتظرم اما هیچکی نگاه هم نمی کنه.الاحتمال،بدبین شدم.
nika
nika
٩٢/٠٣/١٣
٠
٠
خوب بود ممنونم.................
پربازدیدتریـــن ها
دین داری سخت شده است

شهر زیبا

٩٥/١٠/٢٨
فاز سیگار

سیگارت بهمن / قسمت اول

٩٥/١٠/٣٠
همین نیرومند بودن را

من زن بودنم را دوست دارم

٩٥/١٠/٣٠
شعری سروده خودم

مثل تفنگ عاشقم که دست خودم نبود

٩٥/١٠/٢٨
گاهی هوس می کنند بروند

همه چیز جدی می شود

٩٥/١٠/٣٠
بلال فروشی ناموفق

سیگارت بهمن / قسمت دوم

٩٥/١١/٠٣
آسمانی شدند

به مناسبت شهادت شیرمردان

٩٥/١١/٠٢
شعری سروده خودم

همچون «پلاسکو» میانِ دودها

٩٥/١١/٠٢
حال همه ما خوب است!

از شبکه های مجازی تا دانشگاه های مجازی

٩٥/١٠/٢٩
آری به روی کاغذهای سفید ذغال کاری شده.

نه به تلگرام!

٩٥/١٠/٣٠
لعنت به این زنگ دلهره آور

لعنت به اين تكرار

٩٥/١٠/٢٨
فراموش شان نکنیم

سوختن یا سوزاندن!؟

٩٥/١١/٠٢
پنجره ی آسمان را می گشایم

آسمان شکستنی نیست

٩٥/١٠/٢٩
آسوده بخوابید

مبارزان آسمانی آتش

٩٥/١١/٠٢
آتش در نبودت بی رحم می تاخت!

کاش بودی باران

٩٥/١١/٠٢
شعری سروده خودم

برخیز و بگو زنده ای!

٩٥/١١/٠٢
خشت خشت دلش لرزید

بعد از تو

٩٥/١٠/٢٩
حس خوب

مه ای در بامداد

٩٥/١٠/٢٩
با نام خدا

مرا یاری کن

٩٥/١٠/٢٨
مرزهای محرومیت را پاک کنید

پیرمراد پسر ایران

٩٥/١٠/٢٨
تبلیغات
تبلیغات