عشق پیرمرد به حاج خانم!
یک داستان کوتاه

عشق پیرمرد به حاج خانم!

نویسنده : سین سید هاشم صاد صفدری

شروع داستان به بیش از نیم قرن پیش برمی‌گردد. عروسی بود. غلام محمد و مریم. مرد به آرزوی خودش رسیده بود. به کسی که عاشقانه دوستش داشت. مردی که در تمام لحظات عشق خودش را ابراز می‌کرد. در واقع برعکس همه، این مرد بود که همیشه ابراز عشق می‌کرد و این زن بود که بی‌جواب می‌گذاشت. با این حال مرد هیچ‌وقت به هیچ زن دیگری کوچک‌ترین نگاهی نکرد و حتی به زن خودش هم از گل نازک‌تر نگفت. مرد آمده بود برای زندگی. برای پیر شدن به پای همسرش. برای پیر شدن با همسرش. گذشت و گذشت. هر دو پیر شدند. آلزایمر سراغ مرد را گرفت و بالاخره مبتلایش کرد. مرد از پا افتاد. زن بجای دادن داروهای دکتر مردش را با گل گاوزبان بدتر کرد. مرد هر روز حالش وخیم‌تر می‌شد. تا جایی که دیگر حتی قدرت بلند شدن از جایش را نداشت. در همین احوال روزی زن بیمار شد. بی‌حال شد. گوشه‌ای افتاد. فرزندانشان برایش دکتر آوردند. بهش سرم وصل شد. ناگهان حال مرد سرجایش برگشت. با دیدن زنش در آن حال و با تمام ناتوانی که داشت خودش را کشان‌کشان به زنش رساند و گریه کنان جویای حال زنش شد. این قدرت عشق مرد بود که توان حرکت را به مرد برگردانده بود. زن حالش خوب شد و مرد دوباره افتاده.

صبح بود. موبایم زنگ خورد. پدرم بود. جواب دادم. صدای پدرم گرفته بود. خبر فوت پدربزرگم را شنیدم. درست است. مرد این داستان پدربزرگم بود. مردی که به پای عشقش ماند و پیر شد و از دنیا رفت.

هیچ‌وقت برای پدربزرگم گریه نکردم. چون مطمئنم در آن دنیا زندگی راحتی دارد.

===========================

پ.ن: این متن را نوشتم به یاد پدربزرگم. چون دلم برایش تنگ شده. اگر می‌توانید برای شادی روحش یک صلوات بفرستید.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
من
من
٩٢/٠١/٢٤
١
٠
دل منم برای پدربزرگام بدجوری تنگ شده،خداپدربزرگتون رو رحمت کنه
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
خدا رفتگان شمارو هم بیامرزه
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠١/٢٤
٢
٠
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم الشريف...خدا پدربزرگتان را بيامرزد سيد....
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
مرسی.خدا رفتگان شمارو هم بیامرزه وحیدجان
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠١/٢٤
١
٠
عاشق اين عشقاي قديمي و اصالت دارم...يعني به بيشتر اين جوونا گفتن زکي...
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/٢٤
١
٠
خدا رحمتش کنه ..قرائت یه فاتحه وقت زیادی رو از ادم نمی گیره ولی دل کسی رو که دستش از دنیا کوتاهه شاد میکنه..ممنون پسرعمو..
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/٢٤
١
٠
اتفاقا دیروز رفته بودم بهشت رضا ..دلم برای جفت بابا بزرگام تنگ شده بود مخصوصا یکی شون ...
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
مرسی دخترعمو.خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه
FAHIME.N
FAHIME.N
٩٢/٠١/٢٤
١
٠
الهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم خدا رحمتشون کنه این خاره رو خوندم یاد پدر بزرگ مادر بزرگام افتادم خیلی وقته ندیدمشون
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
مرسی از شما فهمیه
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٢٤
٢
٠
خدا رحمتشون کنه / اَللّهمَ صَلّّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ محمد و عجّل فَرَجَهُم
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
مرسی علیرضا جان.خدا رفتگان شمارو هم بیامرزه
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/٢٤
١
٠
خدا بیامرزتشون.... منم دوست داشتم الآن پدر بزرگم زنده میبودن... :(
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
مثل من!دلم تنگ شده برا اون موقعی که پوست خرمارو میکندم میذاشتم تو دهنش:(((/مرسی از شما.خدا رفتگان شمارو هم بیامرزه
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠١/٢٤
٣
٠
سلامتی قدیما که بجای شماره ، بهم دل میدادن ...
maryam
maryam
٩٢/٠١/٢٤
١
٠
چه جالب بود...
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
واقعا !
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
بله عماد جان!اصن عشقاشون شناسنامه داره!
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
چه جالب و زیبا گفتی برادر . سپاس
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠١/٢٤
١
٠
خدا رحمتشون کنه همه پدربزرگ و مادربزرگارو
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
انشاالله.مرسی از شما دخترعمو شکوفه
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠١/٢٤
٣
٠
منم دلم برای بابا بزرگای نداشتم تنگ شده ولی الان از یکیشون راضی نیستم.وقایع تو خونه ما مرد خونه داره برعکس عمل میکنه.کاش همه عشقا همین طوری بود.اون موقع دیگه غمی نداشتم:)))
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠١/٢٤
١
٠
راستی یادم رفت بگم.خدا رحمت کنه پدربزرگتون رو.من 12 ساله بابابزرگ ندارم! :(((
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
مرسی ازشما بانو سپهری.خدا رفتگان شمارو هم بیامرزه
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠١/٢٤
٢
٠
خدا پدر بزرگ ها ومادر بزرگ های همه تون رو رحمت کنه ...بچه ها من هر دو تا پدر بزرگ ومادر بزرگ هام زنده اند وبا خوندن این مطلب از طرف همتون یه بوس بهشون بدهکار شدم!!! بچه ها خدا زمانی که انسان رو خلق کرد ،عشق رو به انسان ارزانی داشت .وانسان هم برخلاف تمام مخلوقات که عشق رو قبول نکرده بودند اون رو قبول کرد،وخدا گفت:همانا که انسان با قبول این بار سنگین به خودش ظلم کرد.ولی راستش رو بخواهید از نظر من اگه آدم قراره بمیره؛ مردنی زیباست که در راه عشق باشه...
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
مرسی از نظر قشنگ شما.خدا حفظ کنه براتون پدر بزرگا و مادربزرگاتونو.
Paeez
Paeez
٩٢/٠١/٢٤
١
٠
من هیچ کدوم از پدر بزرگامو ندیدم دوست دارم یه بار بیان تو خوابم،نوه بودنو درک نکردم اصلا،سید خدایش بیامرزد روح همه اسیران خاک قرین رحمت
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٢٤
٠
٠
مرسی از شما پاییز بانو
محمود
محمود
٩٢/٠١/٢٤
١
٠
خدا رحمت کنه میخوام گریه کنم ولی خانمم و پسرم هستند خجالت میکشم من هم دلم برای پدر بزرگم یک ذره شده حیف که رفت
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٢٥
٠
٠
مرسی.انشاالله خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه
Mohaddeseh.Gh
Mohaddeseh.Gh
٩٢/٠١/٢٤
١
٠
خدا رحمت کنه همه پدربزرگا رو به خصوص پدربزرگ شمارو.........
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٢٥
٠
٠
مرسی.مچکر
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠١/٢٤
١
٠
خدا رحمتش کنه خیلی کم اند آدمای این شکلی حق دارین دلتون تنگ شه.ان شا ا.. روحشون شاد باشه
mo_so
mo_so
٩٢/٠١/٢٤
١
٠
خدا رحمتشان کند.حالم عوض شد با خواندن این متن
mo_so
mo_so
٩٢/٠١/٢٤
١
٠
پدرا پدربزرگا ، مادرا مادربزرگا ، مثلِ گل مثلِ بهارین دلامون نازک و نرمه ، چشامون چشمه شرمه ، اشکامونو درنیارین
s-zahra
s-zahra
٩٢/٠١/٢٥
٠
٠
خدای من چه احساساتی!!! این جوری نگید دیگه ما هم گریه مون می گیره...
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠١/٢٤
١
٠
خدا روحشان را قرین رحمت بفرماید .ممنون برادر .
shiezadeh
shiezadeh
٩٢/٠١/٢٤
١
٠
مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن بابا بزرگ مخام :((((((
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠١/٢٥
٠
٠
خودت یه روز بابا بزرگ می شی
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠١/٢٥
١
٠
خدا رحمتشون کنه
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٢٥
١
٠
اَللّهمَ صَلّّ عَلی مُحَمَّد وَ آلِ محمد و عجّل فَرَجَهُم...خدا رحمتوش کنه
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩٢/٠١/٢٥
١
٠
عجب
javad agha
javad agha
٩٢/٠١/٢٥
١
٠
خوشبختانه من هم 2تا پدر بزرگام وهم 2تا مادربزرگام زنده اند امیدوارم 120سال دیگه هم زنده باشن
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠١/٢٥
١
٠
انشالله سایه اشون بالا سرتون باشه.....
taba_sa
taba_sa
٩٢/٠١/٢٥
١
٠
خدا همه پدر بزرگ مادربزرگایی که رفتنو رحمت کنه..... خدا پدر بزرگ شما رو هم رحمت کنه..... اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.....
e.niyazi
e.niyazi
٩٢/٠١/٢٩
١
٠
چقدم من دوسشون داشتم
سینا
سینا
٩٢/٠٦/١٦
١
٠
خدا رحمتشون کنه،بابابزرگتون هم حسابی عاشق بوده ها
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات