راز ژاکت نیمه سوخته!
این روزهای سال دلتنگ توام...

راز ژاکت نیمه سوخته!

نویسنده : باران

این روزهای سال دلتنگ توام...

این روزهای سال ناخوداگاه به یادت هستم. به یاد همان کت و شلوار سدری، همان ژاکت نیمه سوخته، همان کلاه، همان رادیو، همان انگشتر عقیق، همان عینک کائوچویی، همان...

این روزهای سال دلتنگم، دلتنگ دستان لرزان توام. دلتنگ قلبی که با تو سر ناسازگاری گذاشته بود. دلتنگ قامتی که بس نحیف شده بود. دلتنگ همه قرص‌های جور و ناجوری که از خوردنشان خسته بودی. دلتنگ رادیویی که حالا خاک می‌خورد، رادیویی که کابوس بی‌خوابی سال‌های آخر را با آن هموار می‌کردی. دلتنگ ژاکت نیمه سوخته‌ات که حالا رازش برای‌مان فاش شده است. حالا می‌فهمیم که ژاکت  سوخته یادآور روزهایی بوده که از درد کلیه به بخاری پناه می‌بردی تا شاید کمی درد بی‌خیال تو شود.

دلتنگ چرخ‌های ساک کارمندی‌ات که سالیانی است دیگر به دنبال هیچ بنی بشری نچرخیده و حالا می‌فهمیم که رفتن به خرید به خاطر ما بود که خوش نداشتی موقع آمدن بچه‌ها کم و کسری باشد. خریدن توت فرنگی برای آن یکی نوه، نخودکشمش برای آن یکی، شکلات برای آن یکی .

حالا چند سالی  است که همه زیارت وارث را که می‌خوانند، ناخوداگاه به یاد تو اند که آن همه این دعا را دوست می‌داشتی. حالا چند سالی هست که پشت پنجره دیگر کسی برای ما دستی تکان نمی‌دهد. حالا چند سالی هست که پای سفره هفت سین جایت خالی است. می‌گفتی این اواخر که دلت سفر می‌خواهد. نمی‌دانستیم که پیرمردی چون تو جدا قصد سفر دارد. حالا چند سالی هست که صدایت، قدم‌هایت، حرف‌هایت، نوشته‌هایت، یادت در یک قاب عکس خلاصه شده است.

حالا چند سالی هست که از سفرت می‌گذرد. این روزها نمی‌دانم که کجایی؟ هرکجا هستی باش،بدان یادت با ماست پدربزرگ.

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
ممنون منم یاد مادربزرگم افتادم خدارحمتشون کنه
باران
باران
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
خواهش میشه خدا رفتگان شما رو هم بیامرزه
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
منم دلم خیلی برای مادربزرگام تنگ شده.....
باران
باران
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
هعی
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
سپاس
باران
باران
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
ما هم سپاس
mahdieh.jahed
mahdieh.jahed
٩٢/٠٢/٠٧
١
٠
وقتیپدر بزرگ و مادر بزرگ من فوت کردن من هنوز دنیا نیومده بودم حس داشتن پدر و مادر بزرگ تقریبن برام رویا بود تا زمانی که ازدواج کردم حالا پدر برزگ مادر بزرگ همسرم حس خوش داشتنشون رو بهم دادن خدا همه شون رو حفظ کنه و اونهایی که رفتند رو هم غرق رحمت
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/٠٧
١
٠
الهی آمین...
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
همیشه هستیم یاد یه خاطره افتادم.روز دوم عید توی صحن جمهوری سرخاک مامان بزرگم بودم،سه تا دختر که هم سن و سال نبودنم سرخاک یه بنده خدایی بودن،یکیشون یه ماژیک دراورد و شروع کرد به نوشتن روی قبر،خیلی کنجکاو شدمو صبر کردم تا برن و بعد رفتمو خوندم،با خوندنش اشک تو چشام حلقه زد و شایدم فقط واسه اون لحظه بود،رو قبر نوشته شده بود:"سلام بابا خوبی،عیدت مبارک میدونیم بهت خوش به تو خوش بگذره به ماهم خوش میگذره فقط دلمون خیلی برات تنگ شده......سحر،مریم،زهرا"
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
خدایش بیامرزد...راستش بابای من یه رادیو کوچولو داره که شبا بی اون خوابش نمیبره،شب روشنه تا صبح اذانو با اون گوش کنه،این رادیو جزئی از زندگی همه خانواده ام شده و انگشتر عقیق پدرم......خدا تمام پدرومادرا رو سایه شونو حفظ کنه رو سر ما کوچیکترا:))))))
باران
باران
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
امین
tanha
tanha
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
آمین!
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
خیلی متن قشنگی بود.منم الان 13 ساله بابا بزرگ ندارم.دلم براشون خیلی تنگ شده.خیلی کم ازشون یادم میاد.امیدوارم اونا و یکی از مامان بزرگام تو اون دنیا هرجا هستن شاد باشن.
m_sepehri
m_sepehri
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
و البته همه بابابزرگا و مامان بزرگای سفرکرده...
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
جآب بود!
باران
باران
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
ممنون
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
خیلی زیبا نوشته بودید... قدر پدربزرگ و مادر بزرگ و کلا اون کسایی که داریم و پیشمون هستن رو باید دونست ... //ممنونم.
باران
باران
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
متشکر .قابلی نداشت . بله درسته
وصال
وصال
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
خیلی زیبا گفته بودی دوسته من اشک تو چشمام جمع شد منو یاد پدر بزرگم انداختی وقتی از بین ما رفت تازه فهمیدیم چقدر حضورش مهم بود واسه خانواده
باران
باران
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
خدا رحمتشون کنه هعی ................
tanha
tanha
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
دلم گرفت شدید...یاد مامان بزرگم افتادم...خدابیامرزتش!
باران
باران
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
خدا همه رفتگانو غریق ارامش و امرزش منه
mahshid2
mahshid2
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
خیلی زیبا و جالب بود ممنون
h_nim82
h_nim82
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
خیلی وقته دیگه پدربزرگم رفته...ممنون
باران
باران
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
نوش نوش جون
v-qavam
v-qavam
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
هععععییییی...از بچگی لذت داشتن پدربزرگ مادربزرگ رو تجربه نکردم...عمه و عمو هم نداشتم....هعععیییی
باران
باران
٩٢/٠٢/٠٧
٠
٠
هعی ......
Niva
Niva
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
خدا رحمت کنه همه رفتگان رو.. همیشه به یاد عمو و داییم هستم
نسیم
نسیم
٩٢/٠٢/٠٨
٠
٠
خدایش بیامرزدش...
ati200
ati200
٩٢/٠٢/٠٩
٠
٠
یاد پدربزگامو مادربزرگم افتادم...خدابیامرزتشون..چقدر دلتنگ شونم...دلتنگ خنده هاشون..شکلاتشون ....مهربونیاشون ..روح همه پدربزرگ و مادربزرگ ها شاد
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

چشم هایت شبیه پاییزند...

٩٥/٠٩/١٨
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
دیکتاتوری دوست داشتنی

از دلخوشی تا دلبستگی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

وقتی ستاره توی آسمونه

٩٥/٠٩/١٥
چند کلمه با عادل فردوسی پور که دیگر عادل نیست

ناعادل!

٩٥/٠٩/١٦
به دنبال یک مامن

اعتراف

٩٥/٠٩/١٨
خواب عجیبی بود...

تجربه مرگ در خواب

٩٥/٠٩/٢٠