من و خاله زنک بازی
یک تجربه تلخ و شیرین از عوض شدن دنیای ما آدم ها

من و خاله زنک بازی

نویسنده : همتا

بچه بودم انگار بهتر بودم. دنبال درس و مشقم بودم. برایم مهم نبود فلان نفر چه کرد و فلانی چه گفت. شاید تمام دنیایم خلاصه شده بود در حفظ کردن دیالوگ‌های فیلم بچه‌های جاسوس و پیدا کردن اسم برای داستان‌های آینده‌ای که طرحش را با کمک این و آن ریخته بودم و قرار بود همان زودی‌ها پیاده شود. هر چیزی توی دنیای واقعی باید رنگ رویاگونه می‌گرفت تا مجوز ورود به دنیای کودکانه مرا داشته باشد. چه اهمیتی داشت که عمه فلانی در عروسی آن دیگری چه گفته که به فلان نفر بر بخورد...؟

اعتراف می‌کنم که هر قدمی که در دنیای آدم بزرگ‌ها جلوتر می‌روم این مسائل برایم پر رنگ‌تر می‌شوند. انگار که چیزهایی که دنیای پاک و زلال کودکی آن را نمی‌فهمد و به سادگی از کنارش عبور می‌کند دارند در دنیای جدیدم رنگ می‌گیرند. اعتراف می‌کنم که سال‌های پیش اگر حرف مسائل فامیلی بود خیلی راحت به کار دیگری مشغول می‌شدم و الان هر بار که مادرم تماس می‌گیرد شاید ده بار میپرسم:«خب....از فامیلا چه خبر؟اتفاق تازه ای نیفتاده؟!»

تازگی‌ها انگار طعم بامزه «خاله زنک بازی» معروف همه خانم‌ها را احساس می‌کنم! خاصیت بزرگ شدن است این؟!

جمله قشنگی توی کتاب « آن شرلی» هست که مضمونش این‌ است:

«بزرگ که می‌شوی انگار دری از دنیای کودکی به رویت بسته می‌شود که حتی دلتنگی‌ات هم آن را باز نمی‌کند. با بسته شدن این در دیگر نمی توانی دنیا را جوری ببینی که در کودکی می‌دیدی، در مقابل دری از دنیای جوانی به رویت باز می‌شود و تو را وارد دنیای جدیدی می‌کند که از شکاف پنجره‌هایش دنیا را با نگرشی جدید خواهی دید، از باز کردن این در شاید بترسی. اما سرانجام بازش می‌کنی و بعدها می‌بینی که اینجا هم چیزهای شیرینی وجود دارند که تو را وادار کنند بخندی... از ته دل!»

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
در هر صورت من موافقم ...
m_kashiyan
m_kashiyan
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
آره واقعا دنیای بچگی خیلی ساده ست و بدون دو روییی و ظاهر سازی.....جمله آخریه هم خیلی قشنگ بود.
ف-گ
ف-گ
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
با احترام به نویسنده ی مقاله، بنده به شخصه هیچ وقت از چیزی به اسم خاله زنک بازی خوشم نیامده و نکته ی مثبتی در اون ندیدم...
وصال
وصال
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
من اصلا سراغ این حرفا نمیرم راستش
e.niyazi
e.niyazi
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
نكته ي مثبت ك نداره هيچ،منفي به جاش زياد داره
وصال
وصال
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
مبافقم
m-ghorbani
m-ghorbani
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
طعم جوانی راهم بچشم بعد نظر میدم!
s.a
s.a
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
حتی اگه خودمون هم نخوایم سراغ خاله زنک بازی بریم، اون به سراغمون میاد! هعی........
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
طعم جوونی که برای من طعم زهر مار بوده!ولی اونروز یه بچه رو دیدم داشت روی گوشه جدولا راه میرفت و دستاشو باز گرفته بود که تعادلش حفظ بشه زمین نخوره!اینقدر یاد بچگیام افتادم و اینقدر دلم تنگ شد که بغض گلومو گرفت!به فکر هیچی نبود!نه پول.نه زندگی.هیچی.فقط و فقط بازی
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
آخ سید گفتی دلمو بردی به اون زمان که از کنار دیوارا راه برمو دستمو بکشم به دیوار یا روی جدول راه برم... چه دوران خوبی بود
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
من گاهی یواشکی این کار رو میکنم ..
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
هععععععععععععععییییییی
hamta
hamta
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
بخوابم یا نخوابم از دنیای کودکی فاصله میگیریم!!
e_shin
e_shin
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
حس میکنم وقتی بچه بودم به اندازه کافی از در بچگی به دنیا نگاه نکردم...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
فاصله زیاد شده... نمیشه دیگه کاریش کرد...
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
همه چی تموم شد و رفت ...
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩٢/٠١/٠٤
١
٠
ای خدااااا ، عمر چه زود می گذرد هیییییی :((((
saeed_p
saeed_p
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
شما با اين سن خوشبحاليت!ميگي:هيييييييييييي!!!!پس ماچي بگيم؟؟؟!!!!
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
شما بگو هوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووويييييييييييييي
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
ياد دوران جواني ياد باد.. چه زود گذشت.. هي روزگار ..
S_maryami
S_maryami
٩٢/٠١/٠٤
٠
٠
مرسیییییییییییییییییی
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
هعععععععععععی
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/٠٥
٠
٠
ممنونم نویسنده..
پربازدیدتریـــن ها
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

چشم هایم باز شد٬ دیدم کنارم نیستی

٩٥/٠٩/١٨
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
معرفی فیم دریا سالار

لطف خدا بود

٩٥/٠٩/١٤
نامه ی کشف شده ی قدیمی ترین دانشجوی دانشگاه بیرجند

مجمع الأدبا

٩٥/٠٩/١٥
اندر حکایت آموزش مسائل جنسی به کودکان

بچه از کجا میاد؟

٩٥/٠٩/١٦
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
چرا همیشه همه چیز را آماده می خواهیم؟

دوستت دارم های ناگفته

٩٥/٠٩/١٥
باید بشوی همان آدم سابق

آفرینش برای خوب بودن

٩٥/٠٩/١٤
شعری سروده خودم

ناز نگاه

٩٥/٠٩/١٤
ترانه ای سروده خودم

تو خیالی...

٩٥/٠٩/١٦
اندر مصائب شغل من

پرنیا؟ پریا؟ پریان؟ پرنیان؟

٩٥/٠٩/١٣