اشک نیست چیزی رفته تو چشمم
عید دور از خانه

اشک نیست چیزی رفته تو چشمم

نویسنده : e_shin

اولین عیدی است که از ریشه‌هایم جدام...
فکر می‌کنید چه حسی دارد اولین عیدی که دیگر توی خانه پدریت نیستی؟
بگذار برایت بگویم، همش از خودت می‌پرسی پس از کی باید عیدی بگیرم؟ مادرت هم سر سفره هفت سین آرام و زیر لب کنارت ننشسته که قرآن بخواند. بیشتر از همه نگران این هستم که تنهایی موقع تحویل سال به تمام سال سرایت کند و تمام سال تنها باشم.
«چیه چرا این‌جوری نیگام می‌کنی ... اشک نیست چیزی رفته تو چشمم»
 


برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
وصال
وصال
٩٢/٠١/١٦
١
٠
آخ تصورش هم وحشتناکه
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
همینطوره
FAHIME.N
FAHIME.N
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
وااااای چه غم نگیز
wolf
wolf
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
کجاش غم انگیزه!!!!!!!!!!
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
دردناکه.. بیشتر دقت کن ولف حتما میبینی..
saheb zaman
saheb zaman
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
راهی به خدا دارد خلوتگه تنهایی/ آنجا که روی از خود، آنجا که به خود آیی...!
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
خدا به همه کسایی که عزیزشون رفته صبر بده.....مخصوصا پدر و مادر...
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
خدا هیچ کس رو تنها نکنه...
maede_kashiyan
maede_kashiyan
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
آخییییی چه غم انگیز:((خدا هیچ کسو بی ریشه نکنه!
هرکی
هرکی
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
مادرو پدر من امسال ساعت تحویل سال مکه بودند اولین سالی بود که بدون اونها سال برام میشد حالم خیلی گرفته بود انگار اصن اتفاقی نیافتاده
raaahil.m
raaahil.m
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
منم هرسال بابام سال تحویل حرم کشیک داره.ماتنها سالو تحویل میگیریم.
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
دزست میشه انشاالله
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
سختی اش فقط صد سال اوله..!!
PAEEZ
PAEEZ
٩٢/٠١/١٦
٠
٠
من نفهمیدم دلیل جدا بودن ز خانوادتونو اما ایشالا اگه مشکلی هست رفع شه
e_shin
e_shin
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
... زندگی تو شهر غریب
Mostafa
Mostafa
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
ما که عادت کردیم.. !!
Niva
Niva
٩٢/٠١/١٧
١
٠
مهم اینه که توی دلت به فکرشونی و حتما اونا هم به فکرتن.
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
ادم نمایندگی پوشاک میزنه اینها رو هم باید تحمل کنه دیگه..انشالله که پدر و مادر هر جا هستند سلامت باشند..
e_shin
e_shin
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
عاشقه این لبخنده نازی توی نظرتم.... ممنون از همه
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/١٧
٠
٠
یجوری شدم چه حس بدیه واقعا)))):
نسیم
نسیم
٩٢/٠١/١٧
١
٠
این نیز بگذرد... :)
پربازدیدتریـــن ها
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

پیراهن گم شده

٩٦/٠١/٠٧
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

ساعت بیست و پنج شب و روز سی و دوم ماه

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یکی غرب رفت و یکی رفت شرق

٩٦/٠١/٠٦
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تار به تار

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

زنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

4 دقیقه به خودتان وقت دهید

٩٦/٠١/٠٦
تبلیغات
تبلیغات