خاطره هر جا که می‌ری...
با خاطره نویسی زندگی‌تان را ثبت کنید

خاطره هر جا که می‌ری...

نویسنده : زهرا خنداندل
زندگی موضوعی است که اگر آن را ننویسید، فراموش می‌شود، لحظه‌های مختلفی که اگر ثبت نشوند از یاد خواهند رفت. خاطره‌ها زبان گویای مغز ماست، ماجراهایی که اگر نوشته نشوند جزئیات آن و شاید اتفاقات ناب آن از یاد بروند!
خاطره نویسی یکی از عام‌ترین وصمیمانه‌ترین راه‌ها برای انتقال حس به وسیله نوشتن است و هرکس می‌تواند با رعایت اصولی ساده و قواعدی محدود به ساده‌ترین شکل، اتفاقات مهم زندگی خود را ثبت کند و خاطرات تلخ و شیرین زندگی را ماندگار سازد.
شاید با خودتان بگویید نوشتنش چه فایده‌ای می‌تواند داشته باشد، در ادامه درباره این موضوع بیشتر خواهید خواند.

لحظاتی برای آرامش 
* در لحظات غمگین زندگی‌تان خاطرات گذشته و شاد آن شما را دلخوش می‌کند و در لحظات بی‌کاری‌تان بهانه خوبیست برای سرگرم شدن که توام با احساس رضایت خواهد بود.

یادگاری برای فرزندان‌مان
*ثبت کردن خاطراتتان می‌تواند تبدیل به یک میراث خانوادگی شود! که در آینده فرزند و نوه‌های‌تان بخوانند و از سفر کردن در خاطرات شما لذت ببرند . شما می‌توانید سبک زندگی خودتان اخلاق و برخوردتان را در شرایط مختلف یادداشت کنید تا در آینده از تجربیات و اتفاقات زندگی شما دیگران نیز استفاده کنند.

برای دیگران داستان زندگی‌تان را تعریف کنید
*تعریف کردن داستان برای خیلی‌ها همراه با رضایت خاطر است، حتی اگر این احساس را قبلاً تجربه نکرده باشید، مطمئناً هنگام یادداشت خاطرات زیبا و هیجان انگیز  زندگی‌تان از طریق تعریف این داستان‌ها آن را احساس خواهید کرد.

تجربیاتی برای بهتر انجام دادن
*وقتی بخش‌هایی از زندگی‌تان را در مقایسه با قسمت‌های دیگر نگاه می‌کنید (و نگاهی کلی به آن می‌اندازید)، مطمئناً الگوها و انتخاب‌هایی را می‌بینید که موجب آسان‌تر شدن یا بدتر شدن رابطه شما با اعضای خانواده‌تان شده است و می‌تواند درک قبلی شما نسبت به زندگی خودتان و خانواده‌تان را به چالش بکشد.

رشد شخصیت با خاطره نویسی
* خاطره‌نویسی معمولاً موجب رشد فردی می‌شود، زیرا نویسنده‌ها بانگرشی که از طریق نوشته‌هایشان به دست می‌آورند، احساس قدرت بیشتری می‌کنند. این تجربه کمک می‌کند شما احساس رهایی و آزادی بیشتری داشته باشید. و با دید جامع‌تری به اتفاقات و رخ دادهای زندگی‌تان نگاه کنید.
======================
فراموش نکنید که سال نو زمان خوبی برای نوشتن تجربیات جدید است وقت را غنیمت بشمارید و شروع کنید به نوشتن خاطرات در روزهایی قبل از سال 1392.
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
چرا ناشناس مهشیدم
چرا ناشناس مهشیدم
٩١/١٢/٢٤
٢
٠
خیلی دوست دارم بنویسم یه بارم این کارو کردم اما ادامه ندادم
Eli-soltani
Eli-soltani
٩١/١٢/٢٤
١
٠
من همیشه خاطراتمو مینویسم ... مخصوصا اگه خیلی دلم بگیره و ناراحت باشم ... ممنون از مطلب خوبتون ... ایشالا تو سال 92 هیشکی خاطره بدی نداشته باشه
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/٢٥
١
٠
انشالله....
i-azimi973
i-azimi973
٩١/١٢/٢٥
١
٠
ایشالاه
m-roohangiz
m-roohangiz
٩١/١٢/٢٤
١
٠
آره خب...خاطره نوشتن کار جالبیه...ولی باعث میشه که روزای بد هم یاد آدم بمونه...من پیشنهاد میکنم اگه کسی میخواد خاطره بنویسه فقط روزای خوب و شیرین رو بنویسه...
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٢٤
٠
٠
من چند بار نوشتم خاطراتم رو از بس این داداش من فضوله! همش ور میداره میخونه منم دیگه ننوشتم:|
t.m
t.m
٩١/١٢/٢٤
١
٠
من یه سالنامه دارم که هر روز اتفاقات اون روزو تو همون روز مینوشتم! مشکلم فقط با جمعه ها بود که واسش3 خط همش جا میذاشتن!
t.m
t.m
٩١/١٢/٢٤
٠
٠
البته باید بگم بابام از دستم عصبانی شدو ازم گرفتش؛ فک کنم انداختش دور! هعی:(
نسیم
نسیم
٩١/١٢/٢٤
١
٠
هییییییییییییییییییییی
t.m
t.m
٩١/١٢/٢٥
٠
٠
خعلی هعی...
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
هييي
s.a
s.a
٩١/١٢/٢٤
٠
٠
من کوشولو بودم دفترچه خاطرات داشتم، خیلی هم خودمو مقید می کردم که بنویسم حتما........ ولی این داداشم میومد یواشکی می خوندش! منم خیلی ناراحت میشدم....... دیگه هم ننوشتم! :(((((((((((((
m.javadi
m.javadi
٩١/١٢/٢٤
٠
٠
با علیرضا نسبتی نداری شما احیانا؟ داداش فضول مشترک آیا؟
s.a
s.a
٩١/١٢/٢٤
٠
٠
من فکر می کردم داداشا فقط برای خواهراشون فضولن و اذیت می کنن! نگو کلا تو ذاتشونه فوضولی......... هعی...... آقای علیرضا گویا همدردیم! اوهو اوهو اوهوووووووووو
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٢٤
٠
٠
(^__^)
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/٢٤
٠
٠
من قبلنا تو دفترخاطراتم می نوشتم اما الان خاطراتمو تو پاییزستان ثبت موقت می کنم تا بزرگ شدم برگردم بخونمشون..یعنی یه نفر رمز پاییزستان داشته باشه زندگی من رو هواست نوچ نوچ
نسیم
نسیم
٩١/١٢/٢٤
١
٠
رمزش رو به من میدید؟!! (:
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/٢٥
٠
٠
می خوای زندگیم بره رو هوا آیا؟
نسیم
نسیم
٩١/١٢/٢٥
٠
٠
نه اصلا!!!
نسیم
نسیم
٩١/١٢/٢٤
٣
٠
نوشتنش کار خوبیه اما آدم می مونه کجا بذارش که دست کسی بهشون نرسه حتی گاهی گاو صندوقم امن نیست!!!
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/٢٥
١
٠
گل گفتیییییییییی..... خخخخخخخ
mo_so
mo_so
٩١/١٢/٢٤
١
٠
خاطرات من در ذهنم ثبت می شود
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/٢٥
٠
٠
منم می نوشتم قبلا اما به دلایلی گذاشتم کنار.... اما باز دوباره میخوام شروع کنم.... خیلی ممنونم از مطلب زیباتون....
چرا ناشناس؟
چرا ناشناس؟
٩١/١٢/٢٥
٠
٠
خب منم یه زمانی نمینوشتم اما از وقتی تو وبم نوشتم دیگه قعطش نکردم
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١٢/٢٥
٠
٠
من همیشه از سال جدید یک سررسید برداشم شروع کردم بعد وسطاش حوصله نداشتم ...یعنی یادم میرفت ......بیکار که نیستیم
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٢/٢٥
٠
٠
یه وبلاگ دارم اونجا مینویسم.دل نوشته های یه مشهدی
Em Ad
Em Ad
٩١/١٢/٢٥
١
٠
تبلیغ ؟؟ تو روز روشن ؟؟؟ ^_^
m-nik110
m-nik110
٩١/١٢/٢٥
٠
٠
منم گاهی خاطرات خاص ثبت میکنم!!ولی اهل اینکه هر روز بنویسم و دفتر خاطره داشته باشم نیستم!همیشه یک عالمه کاغذ لای کتابههام و روی میزم هست که روش چیزی نوشتم!بعضی وقتها هم توی فایلهای ثبتشان میکنم!ولی اکثرا زیاد حوصلشو ندارم و ترجیح میدم خاطرات بد ماندگار نشوند!
Em Ad
Em Ad
٩١/١٢/٢٥
٠
٠
سخته خاطره نوشتن ! آدم دوست نداره بدیاشو ثبت کنه ! نمیخواد با گذشتش زندگی کنه ! اگه از آیندش بنویسه ، خیلی جالب تره ! اونوقته که میتونه هدفش رو کتبی کنه و ی جورایی به خودش قول بده که آینده رو با افکارش بسازه ....!
همتا
همتا
٩١/١٢/٢٥
٠
٠
مو ز چهارم دبستان خاطره مینویسم....
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
خیلی خوبه وقتی به خاطرهات سر میزنی انگار به گذشته برگشتی
سمیه
سمیه
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
من که فقط هر وقت حالم بده یاد دفتر خاطرم میفتم وباهاش درد دل میکنم ی روز که حالم خنثی بود برش داشتم میخوندمش فهمیدم که چقدر بچه بودم وسر چه چیزای کم اهمیتی خودمُ اذیت میکردم !!! هرموقع نگاهم به نوشته هام میخوره احساس میکنم که چقد بزرگ شدم... ولی ی چیزی رو کفش کردم بچه ها جون : اگه رو دفترت حساس نباشی کسی کنجکاو نمیشه بخونتش!!! اگه ی جای عادی بذاری یا حتی جلوی چشم هیچکس برش نمیداره ولی خدانکنه همونو روی کمدی لای کتابایی جایی قایم کنی واویلاس!! ی تیم جاسوسی تشکیل میدن تا پیداش کنن و احساساتتو مسخره کنن! این موضوع حداقل تو خونه ی ما که صادقه تو خونه شما چطور؟؟؟!!!:)
٩١/١٢/٢٦
١
٠
من كه هي تصميم ميگيرم بنويسم. چند روزشو مي نويسم اما بد يادم ميره يا يه جوري ميشهكه وقت نيست واسش... ديگه باز يه مدت نمينويسم.....
h_nim82
h_nim82
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
من در دوران تحصیلم در دانشگاه می نوشتم.خوندنشون بعد از چند سال برام خیلی لذت بخشه ! ولی الان با اینکه هر روز تصمیم میگیرم بنویسم نمیشه!:(
mahdi-h
mahdi-h
٩١/١٢/٢٨
٠
٠
اینقد بدبختی دارم که دیگه بهش نمیرسه ...
پربازدیدتریـــن ها
شعری برای آتنا اصلانی، دختر مظلوم اردبیلی

دختر من بخواب لالایی

٩٦/٠٤/٢٤
خوشبحال شما

من همیشه چاق بودم

٩٦/٠٤/٢٥
إِنَّا للّه وإِنّا إِلَیهِ رَاجِعُونَ

ای مهربان‌تر از تمام مردم این شهر

٩٦/٠٤/٢٧
ماجرای بعد از ظهر

من متفاوت ترین 18 ساله جیمی هستم!

٩٦/٠٤/٢٦
برسد به دست مریم میرزاخانی

قرار بود من هم «مریم» شوم!

٩٦/٠٤/٢٦
شعری سروده خودم

چشمان کلاغ

٩٦/٠٤/٢٧
اجباری ترین روز کاری من

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت ششم

٩٦/٠٤/٢٥
داستان تلخ میرزاخانی ها...

چگونه کشور خود را از پیشرفت عقب نگه داریم؟

٩٦/٠٤/٢٨
ما همه زندانی شدیم

لبخندهای پنج اینچی

٩٦/٠٤/٢٤
داستان کوتاه

من یک دختر رنگی رنگی هستم!

٩٦/٠٤/٢٩

سلبریتی نبود دماغ عمل کردن!

٩٦/٠٤/٢٧
مات چشمانی که سیاه است

دختره ی چشم سفيد

٩٦/٠٤/٢٤
در مورد افسردگی بعد از عروسی چه می دانید؟!

نو عروس افسرده

٩٦/٠٤/٢٧
این سفر کاملا با سفرهای دیگر فرق داشت

دوست داشتنی ترین ها

٩٦/٠٤/٢٦
کنکاشی در بیوگرافی جیم

رابطه جیم و ترامپ چگونه شکل گرفت؟!

٩٦/٠٤/٢٨
بی خوابی تو چه شکلی است؟!

بی خوابی ها نباید تا همیشه میهمان آدم ها باشند

٩٦/٠٤/٢٦
حرفم را قبول دارید؟

چاقی چه طور اتفاق می افتد؟

٩٦/٠٤/٢٧
دردنامه

آیا آینده ای متصور هستیم؟!

٩٦/٠٤/٢٦
هنوز بوی عطر پسرش می آید

همان دیوار قدیمی

٩٦/٠٤/٢٦
من اهل بازی نیستم و تو خود خوب این را میدانی

دیر آمدی...

٩٦/٠٤/٢٩
تبلیغات