رسید...
چند ماهی بود که می‌بافت

رسید...

نویسنده : نسیم

چند ماهی بود که شال را برای پسرش می‌بافت...

شال را با طلا و جواهرهایش روی میز گذاشت و از در خارج شد، مسئول جمع‌آوری کمک‌های مردمی بلند شد به طرفش و آرام گفت: خانم رسیدتون.

پیرزن نگاهی به رزمنده کرد و با لبخند گفت: پسرم رو هم که دادم، رسید نگرفتم.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
radmehr
radmehr
٩٢/٠٢/١٠
٠
٠
چه آدمایی بودن واقعا ما کجاییم و اونا کجا..........
m-roohangiz
m-roohangiz
٩٢/٠٢/١٠
٠
٠
خوشا به سعادتشون...
wolf
wolf
٩٢/٠٢/١٠
٠
٠
ممنون
افسانه بانو
افسانه بانو
٩٢/٠٢/١٠
٠
٠
ای خدا . . . سپاس
مجید
مجید
٩٢/٠٢/١٠
٠
٠
خوب....
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩٢/٠٢/١٠
٠
٠
آخی...چه سخته...یعنی شاید خیلی سخته....
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠٢/١٠
٠
٠
....یادشون گرامی....
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠٢/١٠
٠
٠
چقذر غمناک
Paeez
Paeez
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
چی میشه گفت..کاش با اخلاص بشیم همه
ati200
ati200
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
!
m-nik110
m-nik110
٩٢/٠٢/١١
٠
٠
چی بگم!در برابر اینهمه ایثار هیچی ندارم که بگم!
پربازدیدتریـــن ها
لطفا ما را گارسون صدا نزنید

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت دوم

٩٦/٠٤/٠١
شعری سروده خودم

شب بارانی ما از تو ندارد اثری

٩٦/٠٤/٠٤
آدم ها چقدر زود عوض می شوند

ساعت 1:29 دقیقه بامداد

٩٦/٠٤/٠١
آرامش من در کدام است؟

مرگ درخت هشتاد و یک ساله

٩٦/٠٣/٣١
آفتاب سوزان، روزه و امتحان

معلم کوچک درس بزرگ

٩٦/٠٤/٠٤
دنیای پدر و پسری

در دنیای کناری

٩٦/٠٤/٠٤
خطر استفاده از واژه های بیگانه

ساید بای ساید

٩٦/٠٤/٠٣
محال است یادم بروند

خاطرات وبلاگ نویسی

٩٦/٠٣/٣١
این قلم، ریشه می دواند

پاره خطی برای جیمی ها

٩٦/٠٤/٠٣
فاصله طبقاتی

روزمرگی های گارسون جوان / قسمت سوم

٩٦/٠٤/٠٦
شعری سروده خودم

دوست داری بروی؟

٩٦/٠٣/٣١
شعری سروده خودم

معشوق ماه روی من

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی یکی یکی می روند

پیر شده ام

٩٦/٠٤/٠٦
من غرق تماشای چشم هایت

محبوب من

٩٦/٠٤/٠١
ترانه ای سروده خودم

شونه به شونه اش که قدم می زنی

٩٦/٠٤/٠٣
وقتی همه مثل هم می شویم

مینیون ها!

٩٦/٠٤/٠٣
روزه خواری در ملا عام

جرم هست؟ نیست؟

٩٦/٠٣/٣١
درد داشت

مادرم نفس نمی کشید

٩٦/٠٤/٠٣
در میان انبوه این شدها و نشدها

هیچ گاه نشد

٩٦/٠٣/٣٠
مرکز مشاوره دکتر گل آبی

فعلاً خیالتان راحت باشد

٩٦/٠٣/٣١
تبلیغات
تبلیغات