اینجوریاست دختر جون
داستان کوتاه

اینجوریاست دختر جون

نویسنده : نسیم

با غیظ و در حالی که چادرش را بالا می گرفت تا زیر پایش را با دقت بیشتری ببیند،گفت:

- هوی!مگه کوری!

و بعد با صدایی که لحظه به لحظه نرم‌تر می شد، ادامه داد:

- خوب قربونت برم... جلوی پاتو نگاه کن...! یهو می خوری زمین دست و پات می‌شکنه...! اونوقت من چه خاکی توی سرم بریزم؟!

پیرمرد هم خیلی خونسرد سطل ماست را از این دست به آن دستش داد و در حالی که سعی می‌کرد وانمود کند سکندری چند لحظه قبل اتفاق خاصی نبوده گفت:

- حالا نمی‌خواد خاک بازی کنی...! خودم حواسم بود، طوریم نشد که...

و بعد برای اینکه ثابت کند حالش خوب است یک لحظه ایستاد و پای راستش را بالا آورد و ادامه داد:«نگاه کن!حاضرم تا خونه باهات یک لنگه پا مسابقه بدم... آره ...! ایجوریاست دختر جون!»

پیرزن خنده‌اش گرفته بود و می‌خواست بگوید:«خوبه حالا خودتو  لوس نکن» که موتور با سرعت سرسام آوری با پیرمرد برخورد کرد.

پزشکی قانونی علت مرگ را سکته تشخیص داده بود. هیچ کس جرات نداشت خبر مرگ پیرزن را به پیرمردی که بر روی تنها تخت سی سی یو دراز کشیده بود بدهد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
v-qavam
v-qavam
٩١/١٢/٢٨
٢
٢
موتور با پیرمرد برخورد کرد یا پیرزن؟ اینقدر پیرمرد پیرزن قاطی شد نفهمیدم...
نسیم
نسیم
٩١/١٢/٢٨
٠
٠
موتور به پیر مرد زد پیرزن از ترس سکته کرد!
Mostafa
Mostafa
٩١/١٢/٢٩
٠
٠
خب حق داره قوام عزيز .. منم حتي يه خورده گيج شدم.
sasa10
sasa10
٩١/١٢/٢٨
١
٠
قشنگ بوددددددددددددددد....
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٢٨
٠
٠
عــــــجب!! پیرزن با موتر برخورد کرده بعد علت مرگش سکته بوده!!!
mahtab-k
mahtab-k
٩١/١٢/٢٨
٠
٠
موتور به پیرمرد زده و پیرزن از غصه سکته کرده)))))):......
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٢٨
١
٠
نسیم خانوم خداییش این در حد ما نبود :))) خیلی سخت بود من حالا فهمیدم چی شده :خخخخخ
firuze
firuze
٩١/١٢/٢٨
١
٠
وای خدای من اینه عشق اسطوره ای
s.a
s.a
٩١/١٢/٢٨
١
٠
آخی........ :((((((((((((((
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩١/١٢/٢٨
٠
٠
منم نفهمیدمم :)))
نسیم
نسیم
٩١/١٢/٢٨
٠
٠
عزیزم! انیشتین موتور به پیرمرد زد پیرزن هم سکته کرد! دق کرد!
parisa
parisa
٩١/١٢/٢٨
٠
٠
اخرش یکم گیج کننده بود.............کدومشون مردن بلاخره.........
نسیم
نسیم
٩١/١٢/٢٨
٠
٠
موتور مرد! خو پیرزنه مرد دیگه!
O0si
O0si
٩١/١٢/٢٨
٠
٠
ها؟ چی شد؟ پیرمرده با پیرزنه تصادف کرد بعد موتوریه سکته کرد؟! :) ولی واقعا نفهمیدم
t.m
t.m
٩١/١٢/٢٨
٠
٠
نفهمیدم...!!!!!!!!!!
s.a
s.a
٩١/١٢/٢٨
١
٠
ای باباااااااااا....... پیرمرده تصادف کرده........ ولی زنده مونده..... پیرزنه ولی لحظه ای که پیرمرد تصادف کرد، سکته کرد و مرد....... :(((((((((((((((((((((((( چه عشقی......... هعی.....
mahtab-k
mahtab-k
٩١/١٢/٢٨
١
٠
آخیییییییییی چه ناز بود..... مرسی
unknow
unknow
٩١/١٢/٢٨
٠
٠
بچه ها پیرمرد با موتور تصادف میکنه میره سی سی یو ولی پیرزن بر اثر سکته فوت کرده دلیلشم تصادف پیرمرد بوده
شکوفه گیلاس
شکوفه گیلاس
٩١/١٢/٢٨
٢
٠
انقدرهاهم فهمیدنش سخت نبود ها......موتور با پیرمرد برخورد کرد و تو بیمارستان بود و پیرزن از ترس مرگ مردش سکته کرده و زودتر مرده.......افتاد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خیلی غم انگیز بود
imanhkt
imanhkt
٩١/١٢/٢٨
٠
٠
علیرضا اگه موتور با من برخورد کنه من بمیرم چیکار میکنی ؟ ...
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٢٨
٠
٠
سکته :))
نسیم
نسیم
٩١/١٢/٢٨
١
٠
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
sahelmehrabani
sahelmehrabani
٩١/١٢/٢٨
١
٠
منم اولش نفهمیدم چی شده ولی با توضیح دوستان متوجه شدم... دی:
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٢/٢٨
١
٠
خعععلی خنده داره!نصفیا متوجه نشدن یاز نصفی دارن روشن میکنن قضیه رو!مرسی نسیم خانوم!خیلی قشنگ بود.
نسیم
نسیم
٩١/١٢/٢٨
٠
٠
اگه می‌دونستم اینقدر متنش گمراه کنندس یک جور دیگه می‌نوشتمش که همه بفهمن!!! :) خواهش می‌شه!
mahshid2
mahshid2
٩١/١٢/٢٨
١
٠
آخی .....مرسی زیبا بود
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩١/١٢/٢٨
١
٠
الآن که بیشتر فک میکنم می فهمم که متوجه داستان شدم :))
نسیم
نسیم
٩١/١٢/٢٨
٠
٠
عافرین عافرین!!!
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/٢٩
٠
٠
خیلی جالب بود و تامل برانگیز نسیم جان..یعنی هنوز هم چنین عشق هایی هست..
نسیم
نسیم
٩١/١٢/٢٩
١
٠
آره! نمونش خودم! :)
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/٢٩
٠
٠
ولی خداییش پیامهاییکه بچه ها گذاشتن خیلی خنده دار بود..اون نصفی که فهمیدن برای اون نصفی که نفهمیدن توضیح بدن بی زحمت//
Mostafa
Mostafa
٩١/١٢/٢٩
٠
٠
عايا اين داستان مربوط بود به اين ضرب المثل : دم پيري معرکه گيري؟؟
Mostafa
Mostafa
٩١/١٢/٢٩
٠
٠
عشق پيري گر بجنبد سر به بيمارستان کشد..خخخخخخخخخ
نسیم
نسیم
٩١/١٢/٢٩
٠
٠
بیمارستان نه قبرستان!
mahdi-h
mahdi-h
٩١/١٢/٢٩
٠
٠
قشنگ بودش ممنون
Em Ad
Em Ad
٩١/١٢/٢٩
٠
٠
...
hamid_kh
hamid_kh
٩١/١٢/٢٩
٠
٠
اه اه اه ... با خوندن نظرات فهمیدم میانگین iq جیمیا در حد " 0" درمیاد ... تازه همونم برید دعا به جون من کنید وگرنه الان "150-" بود... ای باباااااااااااااااااا....
فهیمه
فهیمه
٩١/١٢/٢٩
٠
٠
موافقم.
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/١٢/٢٩
٠
٠
آخیییییییییی...باید بری تو عمق داستان بفهمی کی به کی بود که من توش غرق شدم...مرسی نسیم جان
nasim
nasim
٩٢/٠١/٠١
٠
٠
مرسی جالب و غمناک بود!
farid897
farid897
٩٢/٠١/٠٢
٠
٠
جالب بود مثل اينكه شماها هم ميتونيد قصه پرغصه تعريف كنيد
ماه پیشونی
ماه پیشونی
٩٢/٠٢/٢٤
٠
٠
نسیم جان بیکاری ها آخر عمری زدی پیرمرد پیرزن رو کشتی صبر می‌کردی یکی دو سال دیگه خودشون زحمتو کم می‌کردن!
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
پاییز را مرگ می دانم

پاییز لعنتی

٩٥/٠٩/٠٦
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
قرار نیست بیایی!

بامداد پنجم آذر هزار و سیصد و نود و قلب

٩٥/٠٩/٠٦
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اراده

می خواستم خلبان شوم

٩٥/٠٩/٠٦
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
هنوز درد می کند

چوب استاد

٩٥/٠٩/٠٦
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨