اندر احوالات دید و بازدید نوروزی

اندر احوالات دید و بازدید نوروزی

نویسنده : remisoli

با توجه به نزدیکی مفرط به زمان دید و بازدیدهای نوروزی و خطر وقوع حمله از جانب اقوام از گونه‌های مختلف علی لاخصوص اقوام همسر ذکر مطالبی با توجه به تجربه های گذشته لازم و ضروری به نظر میرسد.

دوست عزیز و بزرگواری که شال و کلاه و کلاه‌خود و سپر تن خود و اهل و عیال نموده‌ای و چون لشکر آماده گشته‌ای تا دق الباب نمایی و کنگر بخوری و لنگر اندازی بدان و اگاه باش که این روزگار تو را هم در می‌آید و روزگار است آنکه گه عزت دهد گه خوار دارد.

عنقریب است که تو نیز میزبان گردی و لشکری مهمان‌نام نیز برمنزل تو آوار گردند. پس بهتر می‌باشد و لازم می‌باشد و فرض می‌باشد که اندازه خوردن را نگه داری. وچشم در دیس میوه و ظرف اجیل نگردانی که میزبان بیچاره را هم خدایی هست، لطف کن از میوه‌ها یکی و از اجیل مشتی و از شکلات عددی بیشتر بر ندار! بهتر است و لازم است اهل و عیال را نیز انگونه که شایسته است توجیه نمایی در این روزگار یک عدد سیب را میشود سه قسمت کرد! به خدا جای دوری نمی‌رود.

میزبان است بیچاره کافر که نیست و شما هم که به قصد تخریب تشریف نیاوردید...قسمت بعد از خوردن و آشامیدن در دید و بازدید‌ها معمولا یکی از سخت‌ترین و لج در آور ترین قسمت‌ها است که حتما خیلی از ما آن را تجربه کرده‌ایم.

تماشای شیرین‌کاری فرزندان مهمان! باور بفرمایید دیدن انواع شیرین کاری و شنیدن انواع اصوات و تقلید صدا و خاطرات و شعر از زبان فرزند دلبند مهمان کاملا خالی از لطف است!

این بود نکاتی در باب دید و بازدید، باشد که پندگیرندگان پند گیرند!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
{т.ℳ {Nuℳbℯя7
{т.ℳ {Nuℳbℯя7
٩١/١٢/٢٢
٠
١
افل شدم بازهم! :دی
{т.ℳ {Nuℳbℯя7
{т.ℳ {Nuℳbℯя7
٩١/١٢/٢٢
٠
٠
اِهم...
{т.ℳ {Nuℳbℯя7
{т.ℳ {Nuℳbℯя7
٩١/١٢/٢٢
٢
٠
اوه اوه گفتین شیرین کاری بچه های مهمان! وااااااااااااااای، اصن رو اعصابن، من که فقط منتظرم بیان نزدیک اتاقم شن، بعد گوششونو بکشم... کامل رو اعصابن!
نسیم
نسیم
٩١/١٢/٢٢
١
٠
با این گرونی ها فکر نکنم امسال از عیدی دادن خبری باشه!!!
s.a
s.a
٩١/١٢/٢٢
٢
٠
واااااااااااااای بچه مهمون! اوه اوه اوه........... شیرین کاری که خوبه! واللا یه تعداد از اقوام دور ما که بعد عمری میان خونمون و می خوان بچه کوشولو بیارن همراهشون، به بچه میگن بیا اونجا یه دختر کوشولو دارن(یعنی من بدبخت!) با هم باااااااااازی کنین............ خو آخه هر کی بچه آخر باشه معنیش اینه که کوشولوئه؟ نمیشه طرف 21 سالش باشه و بچه آخر باشه؟!!! اوهو اوهو اوهووووووووووووو.......... حالا ازین مورد که بگذریم، کلا عید جالبی میشه امسال! اونم با این اوضاع گرونیا........ عیدی؟ فکر نکنم چیز زیادی گیرم بیاد! در آخر هم ممنونیم از نویسنده محترم!
m-nik110
m-nik110
٩١/١٢/٢٥
٠
٠
هیشکی نیست عیدی بده!همه رفتند سفر!
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/٢٢
٠
٠
عنقریب است که سال نو بگردد و موقع عیدی دادن همه ما رو بزرگ حساب می کنن!
mo_so
mo_so
٩١/١٢/٢٢
٠
٠
چندین سال است که عیدی نمی گیرم و البته انتظار عیدی گرفتن هم ندارم
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩١/١٢/٢٢
٠
٠
دقیقا ، میگن دیگه بزرررررگ شدی .دی :
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/٢٢
٠
٠
:) ما که بنایی داریم ! کسی رو راه نمیدیم :) یعنی کسی هم نمیتونه بیاد خونمون بهم ریختست :)) مام نشقه خودمون رو داریم :))
Z_Yaghoobi
Z_Yaghoobi
٩١/١٢/٢٢
٠
٠
من دیگه به نظر های شما پاسخ نمیدم ، با دوستات ترور شخصیتی می کنین ...:(((
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٢/٢٢
١
٠
ما چیکار کنیم که عید قراره آشناهامون از شمال بیاد!حالا نمیدونم چند نفر هستن.ینی نه تنها حساب های بانکی اهالی خالی میشه برای یک سال دیگه هم زیر قرضیم.البته مهمون حبیب خداس.قدمشونم روی چشمون.مام هروقت رفتیم کم نذاشتن.ولی با این وضع گرونی ...
m-nik110
m-nik110
٩١/١٢/٢٥
٠
٠
ما را هم در غم خود شریک بدانید!
mahtab-k
mahtab-k
٩١/١٢/٢٢
٠
٠
((((((((((((((((:
Em Ad
Em Ad
٩١/١٢/٢٣
٠
٠
من سعی میکنم ویتامینایی که تو بدنم کم شده رو شناسایی کنمو بر اساس اون تو مهمونی میوه و شیرینی و آجیل بخورم ....!!! مثلأ برای تأمین ویتامین C ، یه تامسون مشتی میزنی بر بدن !!!!!! ^_^
Niva
Niva
٩١/١٢/٢٣
٠
٠
به قول شاعر : مهمون حبیب خداست پس قدمش مبارک/ برو به کنارش بشین اون گله تو شاپرک
Mostafa
Mostafa
٩١/١٢/٢٣
٠
٠
در نوع خودش و از دید میزبان جالب بود.. (فقط از دید میزبان )..!
m-nik110
m-nik110
٩١/١٢/٢٥
٠
٠
پندهایتان در حلقوممان!
remisoli
remisoli
٩١/١٢/٢٦
٠
٠
به خاطر ابراز نظرتان بسیار سپاسگذاریم
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

گاهی به جای تردید، باید بلعید!

٩٦/٠١/٠٧
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خيانت به معشوق سي‌سي

٩٦/٠١/٠٦
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
تبلیغات
تبلیغات