یاد آرید مرا....!
معرفي «سوپ جوجه براي تقويت روح»

یاد آرید مرا....!

نویسنده : m-ghorbani

 یاد آرید مرا...!
روزی فرا خواهد رسید که پیکرم روی پارچه‌ای سفید، پارچه‌ای که چهار گوشه آن مرتب و منظم به زیر تشکی در یک بیمارستان شلوغ و پر از زنده و مرده، تا خواهد خورد، دراز به دراز خواهد افتاد. دکتری در یک لحظه معین اعلام خواهد کرد که مغزم از کار افتاده و زندگیم از هر جنبه‌ای به اتمام رسیده است.
وقتی که چنین اتفاقی بیفتد، سعی نکنید یک زندگی غیر طبیعی را با استفاده از یک دستگاه یا ماشین به پیکر من تزریق کنید. این بستر را هم، بستر مرگ من ننامید. این بستر را، بستر زندگی بنامید و اجازه دهید تا از پیکر من برای زندگی افراد دیگر استفاده کنند.
چشم‌های مرا به مردی که هرگز طلوع آفتاب یا صورت یک نوزاد و یا عشق را در چشمان زنی ندیده، ببخشید. قلب مرا به کسی بدهید که قلبش چیزی جز رنج و درد برایش به ارمغان نیاورده است. خون مرا به نوجوانی ببخشید که پیکرش را از لای ماشین مچاله شده‌اش بیرون کشیده‌اند، تا شاید به قدری زندگی کند که بازی نوه‌هایش را ببیند. کلیه‌های مرا به کسی بدهید که حیات هفته به هفته او منوط به استفاده از دستگاه است. استخوان‌ها، ماهیچه‌ها و هریک از بافت و رشته‌های عصبی پیکرم را بردارید و چنان به هم پیوند دهید تا در سایه آن کودکی لنگ قادر به راه رفتن شود.
هر گوشه‌ای از مغز مرا مورد کنکاش قرار دهید. سلول‌های مرا در صورت نیاز، بردارید و چنان پرورش‌شان دهید که روزی پسرکی بی‌زبان در شکاف جغدی فریاد زند، دخترکی ناشنوا صدای برخورد باران به شیشه‌های پنجره را بشنود.
باقیمانده پیکرم را بسوزانید خاکستر آن را بر باد دهید تا یاور رویش گل‌ها شود.
اگر قرار باشد که چیزی از وجود مرا دفع کنید، بکوشید اشتباهات مرا، عیوب و نواقص مرا و تمامی غرض‌ورزی‌های من علیه انسان‌ها را مدفون سازید.
گناهان مرا به شیطان رجیم و روحم را به خدای رحیم بسپارید. اگر روزی تصادفا خواستید که مرا بیاد آرید، با ادای کلامی یا انجام عملی محبت‌آمیز به فردی که به آن احتیاج دارد، بیاد آرید. اگر تمام تقاضاهایی را که داشتم در حق من ادا کنید، من برای همیشه زنده خواهم ماند.
این هم یکی از داستان‌های کتاب «سوپ جوجه برای تقویت روح» بود. این کتاب داستان‌های زیبا و مختلفی درمورد موضوعات گوناگون دارد و در چند جلد جمع‌آوری شده است. پیشنهاد می‌کنم این کتاب را بخرید، داستان‌هایش واقعا زیباست!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
zendegitalabegi
zendegitalabegi
٩١/١٠/٢٧
٠
٠
غذاش که خیلی خوش مزه است ولی کتابش......
m-ghorbani
m-ghorbani
٩١/١٠/٢٧
٠
٠
کتابش هم خیلی عالیه
پربازدیدتریـــن ها
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

ترافیک خیال

٩٥/٠٩/٠٧
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
گپ و گفتی کوتاه با دانشجویانی که در کنار تحصیل کار هم می کنند

کار کن، دانش بجو!

٩٥/٠٩/٠٧
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
برای پدر مهربانم

خورشید ِ گل فروش

٩٥/٠٩/٠٩
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
چه کاریست؟

فهم

٩٥/٠٩/٠٨
یکی این را به زندگی حالی کند

برزخ

٩٥/٠٩/٠٧
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
وقتی در 24 ساعت یک ملت عزادار می شود...

تراژیک ترین دو روز

٩٥/٠٩/٠٨
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
وقتی آقا جان، خانوم جان، بابا و مامان با هم پرکشیدند

بلیط رفت و بی برگشت!

٩٥/٠٩/٠٩
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
بارانی که نمی بارد

این هوا خفه مان می کند

٩٥/٠٩/٠٧
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
قسمت اول: فراخوان

جایزه ادبی در قرون پیشین

٩٥/٠٩/٠٨
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
سرد و بی تفاوت

وقتی به زمین رسیدم

٩٥/٠٩/٠٩