خانه تکانی دل!
دلت را بتکان

خانه تکانی دل!

نویسنده : v-qavam

 

دلت را بتکان ...

غصه‌هایت که ریخت، تو هم همه را فراموش کن

دلت را بتکان

اشتباهاتت وقتی افتاد روی زمین

بگذار همان‌جا بماند

فقط از لابه‌لای اشتباه‌هایت، یک تجربه را بیرون بکش

قاب کن و بزن به دیوار دلت ...

دلت را محکم‌تر اگر بتکانی

تمام کینه‌هایت هم می‌ریزد

و تمام آن غم‌های بزرگ

و همه حسرت‌ها و آرزوهایت ...

باز هم محکم‌تر از قبل بتکان

تا این بار همه آن عشق‌های بچه گربه‌ای هم بیفتد!

حالا آرام‌تر، آرام‌تر بتکان

تا خاطره‌هایت نیفتد

تلخ یا شیرین، چه تفاوت می‌کند؟

خاطره، خاطره است

باید باشد، باید بماند ...

کافی ست؟

نه، هنوز دلت خاک دارد

یک تکان دیگر بس است

تکاندی؟

دلت را ببین

چقدر تمیز شد... دلت سبک شد؟

حالا این دل جای «او»ست

دعوتش کن

این دل مال «او»ست...

همه چیز ریخت از دلت، همه چیز افتاد و حالا

و حالا تو ماندی و یک دل

یک دل و یک قاب تجربه

یک قاب تجربه و مشتی خاطره

مشتی خاطره و یک «او...»

خانه تکانی دلت مبارک

 

 

 

 

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
mahtab-k
mahtab-k
٩٢/٠١/١٢
٠
٠
اینو خیلی دوست دارم...روزای اول عید هم گذاشته بودین اگه اشتباه نکنم....بهر حال ممنون آقای قوام... کجایین؟کم پیدا شدین؟
sahar
sahar
٩٢/٠١/١٢
٠
٠
ممنون زیبا بود
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩٢/٠١/١٢
٠
٠
مرسی قوام جان!دلمون برات تنگ شده
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/١٣
٠
٠
درسته:)
imanhkt
imanhkt
٩٢/٠١/١٢
٠
٠
وحید جان آی لاو یو ... زودتر بیا ...
saheb zaman
saheb zaman
٩٢/٠١/١٢
٠
٠
زیبا بود، ممنون...
Em Ad
Em Ad
٩٢/٠١/١٢
٠
٠
زیبا بود . ایول .
saiideh70
saiideh70
٩٢/٠١/١٢
٠
٠
دلنشین بود دوستم ...
اسمانه
اسمانه
٩٢/٠١/١٢
٠
٠
نگاه کن اقای قوام ..خانه تکانی و دل تکانی مال قبله عیده..ان هم در حد حرف ..دیگه توقع نداشته باش همه ی سال به فکر دل تکانی و این حرفها باشیم دیگه باید بمونه تا اول 93.ببخشید ها ولی ما ادمها این جوری هستیم ..
Mahnaz_72
Mahnaz_72
٩٢/٠١/١٢
٠
٠
جالب بود مرسی
Niva
Niva
٩٢/٠١/١٣
٠
٠
به نظر من هر لحظه ایی که روی دلمون ذره ایی غبار نشست میتونه زمانی واسه دل تکونی باشه... اول و آخر سال هم نداره. ممنون جناب
علیرضا
علیرضا
٩٢/٠١/١٣
٠
٠
قشنگ بود/ممنونم وحید جان که نیستی !
saied_farsi
saied_farsi
٩٢/٠٣/٢٥
٠
٠
گشنگ بود
پربازدیدتریـــن ها
دیگر نگران دیر رسیدن نیستم

من گم شده بودم

٩٥/١٢/٠٤
سقوط به سرزمین ارواح

من بودم

٩٥/١٢/٠٤
شعری سروده خودم

کسی خبر ندارد

٩٥/١٢/٠١
راهکارهای غیر مشروع

تابو های موقت

٩٥/١٢/٠٥
شعری سروده خودم

کودکم نیست توی آغوشم

٩٥/١٢/٠٤
نسل های بعد

خسته تر از آنیم، که فکرش بکنی

٩٥/١١/٣٠
می شود ساده بود و از ته دل خندید

اندر احوالات دغدغه های ریز دخترانه

٩٥/١٢/٠٣
دارم دیوانه می شوم

دختری در آینه

٩٥/١٢/٠٣
یتیم شدم، همین

هر چه صدا می زنم بابا!

٩٥/١١/٣٠
خاطراتی از نمایشگاه پژوهش سال 94

از هم فکری تا اثبات توانایی ها

٩٥/١٢/٠٢
مطمئنم اینجاست

هیس، آرام، کسی بو نبرد

٩٥/١٢/٠٢
یعنی چه شده بود؟

طبق عادت / قسمت سوم

٩٥/١٢/٠٢
از کرامات آقا بود

زیباترین سه شنبه ی سال

٩٥/١٢/٠٤
چای نخوردن ها بهانه است

تو بیا تو بمان

٩٥/١٢/٠٢
وقتی چهار ماهه بودم

عشق، مادر و معجزه

٩٥/١٢/٠٣
نسل ما

من آخر دیروزم

٩٥/١١/٣٠
ته دلم خوشحال می شوم

سورپرایز شوندگی

٩٥/١٢/٠٥
برو فاش می کن، مگو چیست فاش!

راز و رمزهای رازداری

٩٥/١٢/٠١
وقتی همه ایران یک رنگ می شود

اولین روز آبی

٩٥/١٢/٠١
اگرچه سخت، روزی تمام می شود

انتظار سخت ترین کار دنیاست

٩٥/١٢/٠٣
تبلیغات
تبلیغات