پیرمرد و پیرزن...

پیرمرد و پیرزن...

نویسنده : v-qavam

پیرمرد و پیرزن از گراخک شاندیز آمده بودند.
پیرمرد را سگ همسایه مورد لطف قرار داده بود. (سگ گاز گرفته بود)
در حال شست‌وشوی زخم پای پیرمرد با آب و صابون بودم که...
پیرمرد رو به زنش که از شدت غصه بالا و پایین می‌پرید گفت: نگاه کن... یاد بگیر
چند دقیقه بعد برای گرفتن فشار آب روی زخم‌ها شیر دوش را باز کردم...
و تا خواستم آب را سمت پای پیرمرد بگیرم...
پیرزن زودی دستش را زیر آب گرفت تا یک موقع آب سرد یا گرم نباشد.
در مدت 20 دقیقه‌ای که مشغول مداوای پیرمرد بودم، دقیقا پیرزن 51 نفرین نثار سگ بیچاره نمود و البته بخت بد خودش...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Niva
Niva
٩١/١٢/١٧
٠
١
آخی بنده خدا. منم که باز اول شدم:)
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩١/١٢/١٧
٠
٠
خب مباركه اول شدي :)
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٢/١٧
١
٠
خیلی باحال بود!شنس سگه گرفته نیفتاده دست خانمش!اگه نه از وسط به دونیم شده بود یحتمل :)))
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٢/١٧
٠
٠
خوب?
fanaz
fanaz
٩١/١٢/١٧
٠
٠
منم موافقم.....خب؟
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩١/١٢/١٧
٠
٠
يعني چي بلند بگيد ما هم بفهميم
نگارا
نگارا
٩١/١٢/١٧
٠
٠
دقیقا خب؟ الان چی تو خوبی ؟پیرزنه خوبه؟ سگه بده؟همسده بده؟خب چی
Mostafa
Mostafa
٩١/١٢/١٧
٠
٠
خب ندره دگه .. همي که الان ايشون گفتن يعني عقش .. يعني محبت و عشق دگه .. مخه بگه پيرزنه پيرمرده ره خيله دوس داشته. .. همي.. حالا فحميدن همه تا؟؟؟!!
sherlok
sherlok
٩١/١٢/١٨
٠
٠
والا!!!!
maryam
maryam
٩١/١٢/١٧
٠
٠
راسته ميگه خوب؟!!!
m-nik110
m-nik110
٩١/١٢/١٧
٠
٠
بنده خدا!!!!!!!
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩١/١٢/١٧
٠
٠
:(
Niva
Niva
٩١/١٢/١٧
٠
٠
داستانش از این مدلاست که تهش بازه. خودتون بقیشو حدس بزنید :)
l3igl3oy
l3igl3oy
٩١/١٢/١٧
٠
٠
سلام/منم هفته پیش داشتم بر میگشتم دوتا سگ دنبالم کردن نمیدونم چرا سگاشونو از باغ ول میکنن بیرون!
l3igl3oy
l3igl3oy
٩١/١٢/١٧
٠
٠
اتفاقا به نظر من بر خلاف عقیده دوستانی که میگن تهش معلوم نیست موضوع داستان خیلی روشنه!
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩١/١٢/١٧
٠
٠
منم موافقم با نظرت
نسیم
نسیم
٩١/١٢/١٧
٠
٠
پیرمرد مداوا شد، حالا همگی برید خونه هاتون!!!
sam.ariyaee
sam.ariyaee
٩١/١٢/١٧
٠
٠
واقعا!!!!!!!!!!!
نسیم
نسیم
٩١/١٢/١٨
٠
٠
واقعا واقعا!!!!!
Mostafa
Mostafa
٩١/١٢/١٧
٠
٠
و آنگاه عشق آغاز شد.. حالا نميدونم قديم عشق بيشتر بوده يا الان؟ خب معلومه قديم ديگه..!
v-qavam
v-qavam
٩١/١٢/١٨
١
٠
دوستان چند نکته: اول اینکه داستان نبود و واقعیت بود دوم اینکه منظورم این بود که با اون همه عشق و علاقه پیرزن باز هم پیرمرد ناراضی و خودخواه بهش میگفت که از این(من) یاد بگیر البته بد بودن انشا رو به بزرگی خودتون ببخشید...
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/١٨
٠
١
آخی....مردا قدر نمی دونن که!
mah-tkh
mah-tkh
٩١/١٢/١٨
٠
٠
:) آخی...
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/١٨
٠
٠
این همونه؟بزرگ شدی؟
mo_so
mo_so
٩١/١٢/١٨
٠
٠
آخرش؟
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/١٨
٠
٠
هیچی دیگه..... رفتن خونشون...... به حریم خصوصی مردم که نمیتونیم ورود کنیم..... خخخخخخ
taba_sa
taba_sa
٩١/١٢/١٨
٠
٠
الهی......
mr_khas
mr_khas
٩٢/٠٨/٢٤
٠
٠
عجب زوج عاشقیییییییییی!!!! مرسی آقا وحید
پربازدیدتریـــن ها
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

همواره شک مهمان من است

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تو ابراهیم نبودی

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

نمی دانستم!

٩٦/٠١/٠٢
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

تردید، تصمیم و تغییر

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

گوجه سبز

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

یاکریم

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

تن‌های سرد

٩٦/٠١/٠٥
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

هنوز عاشقم بود؟!

٩٦/٠١/٠٤
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

فقط به خاطر مانی

٩٦/٠١/٠٣
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

چهل سالگی

٩٦/٠١/٠٣
کار بزرگ پرسپولیس

نگاهی متفاوت به لیگ برتر ۹۵_۹۶

٩٥/١٢/٢٨
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

یک جهان مقابل من

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

دخترکی با چشمان آبی رنگ

٩٦/٠١/٠٣
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

حجم نبودنت

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

خرده‌شیشه‌های تردید

٩٦/٠١/٠٥
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

بهلول

٩٦/٠١/٠٣
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

غریبه ها

٩٦/٠١/٠٥
یادداشت / راه یافته به مرحله نهایی

انقلاب شکستن ظرف است

٩٦/٠١/٠٤
شعر / راه یافته به مرحله نهایی

شاه بی سپاه

٩٦/٠١/٠٢
داستان / راه یافته به مرحله نهایی

آیه های زمینی در تردیدهای ناگریز

٩٦/٠١/٠٣
تبلیغات
تبلیغات