Notice: Memcache::pconnect(): Server localhost (tcp 11211) failed with: Connection refused (111) in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 42 Warning: Memcache::pconnect(): Can't connect to localhost:11211, Connection refused (111) in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 42 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 72 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 75 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 95 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 98 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 33 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 36 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 49 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 52 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 65 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 68 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/comment.php on line 36 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/comment.php on line 39 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/most_seen.php on line 45 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/most_seen.php on line 48 جیم - سربازی www.jeem.ir
سربازی
وصله عمر پسرها

سربازی

نویسنده : alirezam_abdi
بعد از 18 سالگی برای مرد شدن «سربازی» لازم است. هرچند قبل از آن نیز اقدام دیگری را در بدو تولد انجام داده‌ایم! درست است، همان خطای پزشکی که پدر و مادر قول شهربازی دادند اما سر از بیمارستان در آوردیم و دو هفته دامن پوشیدیم... از بحث اصلی دور نشویم. سربازی، این یار مهربان... اولین اقدام برای سربازی، پست کردن دفترچه نیست، بلکه باید یک عکس از برجک یا مهره سرباز شطرنج در پروفایل خود بگذارید. اگر چنین نکنید همان اول برای شما دوماه اضاف می‌زنند. (اضاف درست است نه اضافه!)
در این روزگار اقتصاد مریض، روز به روز نرخ خریدن سربازی بالاتر می‌رود، پس تا گران تر نشده چهار پنج فروند سربازی بخرید. اگر نشد که بخرید، باید رفت؛ زیراکه از قدیم گفته‌اند راه رفتنی را باید رفت و در بستنی را باید لیسید.
شاید بتوان آن سربازی را با درس خواندن به تعویق انداخت اما باید رفت... البته یادتان باشد که رشته‌ای را بخواند که بگنجد. نه در ذهن شما بلکه در بازار کار. مورد داشتیم که رشته‌ی «پاک کردن آدامس از روی واگن مترو» می‌خوانده و حالا که فارغ شده به خارج رفته. چون ژن خوبی داشته. می‌دانم این مثال، اینجا صدق نمی‌کرد. بگذریم.
از جمله عوامل مردسازیِ سربازی می‌توان به غذای آن اشاره کرد: کم است، شفته است، خام است و یا شور... شما هم بعد از خوردن آن احساسِ... نه ببخشید دیگر هیچ احساسی ندارید. از دیگر عوامل مرد سازی آن چک زدن درِ گوش فرمانده است. همه زده‌اند! حتی آن کس که از خدمت معاف شده. چون می‌گویند زده‌ایم، ما هم بگوییم که زده‌اند.
در سربازی، پسر یا سیگاری می‌شود یا بعد از اتمام سربازی شلوار 80 می‌پوشد و اگر 50 بیشتر بدهید، شهرستان هم می‌آید. البته خداراشکر که دیگر سربازی عین قدیم نیست... دیگر با موهای تتلیتی هم می‌توان سربازی رفت. رئیس سازمان وظیفه عمومی، همچنین در رابطه با بهبود شرایط سربازی خاطرنشان کرد:
آیتم «زندگی در شرایط سخت» بزودی حذف خواهد شد زیرا هموطنان ایرانی فی الواقع همین‌که در ایران زندگی می‌کنند و با مسائلی اعم از سیل، اقتصاد خسته، هوای آلوده، حمله دزدان دریایی، تتلو، برخی استانداران، دلار بیست هزار تومانی و حقوق اندک دست و پنجه نرم می‌کنند به قدر کافی و وافی، زندگی در شرایط سخت را با تک تک سلول‌های اولیه و بنیادی خود تجربه کرده‌اند. راستی باید خداراشکر کرد از بابت کوچک شدن ایران پهناور، زیرا که باید ترس این را داشتیم سربازی کجای این مرز و بوم خواهیم افتاد... از شانس بد هم که جایی می افتادیم، عرب از این‌که آنجا نی بیندازد هراس داشته باشد و باز خداراشکر که دیگر بعد از اتمام خدمت برایمان کله قند نمی‌آورند و از آن دوران به سلامت عبور کرده‌ایم.
سربازی همواره با خاطرات همراه نبوده. بلکه این خاطرات است که با سربازی مستدام بوده. شما دو سال سربازی می‌روید و بعد تا 200 سال خاطره ترشح می‌کنید. یعنی ترستاک‌تر از پراید 50 میلیونی، پسری است که تازه از سربازی آمده، غفلت کنی گوشه رینگ گیرت می‌اندازد و 7 ساعت از خاطرات سربازی‌اش برایتان تعریف می‌کند.
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
asal_sadeghi
asal_sadeghi
٩٨/٠٦/٢٨
٠
٠
متن بیشتر ازش کنایه و تنفر میبارید تا طنز...قشنگ معلومه که چقدر دلتون پره اما راه رفتنیو باید رف دیگه:)
notareal
notareal
٩٨/٠٦/٣١
٠
٠
درود گرامی. سپاس فراوان از خود نوشت(انشاء) والا و درون مایه ای از سرای اندیشه. رخصت تا به نوبه دست نوشتی پیشکش شما و یاران کنم.// «کاستی اندام*» < نشسته در صندلی چرخ دار، چشم به راه تاریکی، . . لرزان در پوششی گَست و خاکستری، > < از پا نیست نشان، دوخته سرآستین بر شانه، . . از ورای پارک همهمه ی پسرها زنگِ دل مردگی نیایشی را ماند، > < همهمه ی بازی و شادی پایانِ روزی خوش، . . باشد که خواب شیرین مادری ست کزو به دورشان دارد. > . . . . . . . < گروهی خوش آمد و ستایش گویش در بازگشت از نبرد، . . گرچه نه آن شورِ پس از زدن گلی در بازی فوتبال > < تاکه از یاد نرفته آری، مردی خشک و آیینی سبد گلی آورد . . سپاس گزارش بود؛ سپس نه اینکه یادِ اندام َش، روانش جویا شد. > < این دم، چند سالی در این و آن انیستیتو بیمار به گوشه ای ماند، . . و مو به مو به دنبال آنچه درمانِ نیک و دلسوزانه نامند> < و مگر که خرده ای از نان مهروزی دستاوردش. > . . . . . < امشب نگاهش به نگاهِ گریزان زن ها افتاد، . . گذران از او چشم هاشان بر پیکر مردانِ نیرومند و بی کاستی اندام > < چه سرد و چه دیر شده! چراکه نمی آیند . . و به خواب نمی سپارندش، پس چرا نمی آیند؟ > ///*: (گزیده ای از چامه Disabled از Wilfred Owen، چامه سرا و سرباز انگلیسی که در ۴ نوامبر ۱۹۱۸ در جنگِ جهانی نخست کشته شد.)، برگردان به پارسی از این مهرورز.