پشت آن کوه بلند.
تو رهایی

پشت آن کوه بلند.

نویسنده : Amir_pazhman

من تو را می‌دیدم
در آن دشت بزرگ
پشت آن کوه بلند
نزدیک به آن چشمه سرد
اما
اما تو هم مرا دیدی؟
در این رنج عذاب
در این غصه و غم
در این مسیر نا‌مسیر رسیدن به تو، افکار تو
تو رهایی
رها‌تر از باد و زمان
رهاتر از رود روان
رها‌تر از خود واژه رها
حبس تو نا‌ممکن است ای عزیز
حبس نمیکنم تو را در قلبم
ز دور
می‌بینم تو را دلگرمم
به همین دیدن تو عشق می‌ورزم
افتخاریست که در قامت دلقک باشم
و هر روز لبخندی بر‌لب باشم.
من تو را می‌دیدم
در آن دشت بزرگ
پشت آن کوه بلند
نزدیک به آن چشمه سرد

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی