بسیط من
مایه فرتوتگی انسان

بسیط من

نویسنده : Samaneh_Afkhami

در ده پایین، ده من

 

برف، یأس سپید دل آسمان ...

 

باران، دشنام مکرر شده ابر بهاران ...

 

من غرقه مرگی ابدی در دل دوران

 

به جهل معصیت بار نیاکان ...

 

اشک، مهر غم اندوده پایان

 

بر بیتوته غم زده این روزگاران ...

 

زندگی، چون ماده شیری برگرفته

 

توله مغموم عمرم را به دندان ...

 

می‌برد آنجا

 

دورتر ...

 

دورتر ...

 

همان جایی که مجرم را می‌نهند

 

پشت میله‌های سرد و پولادین زندان

 

خدایم سرزنش گویان

 

 

می‌گویدم:

 

تو بودی ...

 

تو بودی آن که نبود او را

 

مراعاتی سر پیمان ...

 

می‌دانم

 

می‌دانم ملقب شده‌ام این سان

 

بدین عنوان:

 

من؛

 

مایه فرتوتگی نام بلندپایه انسان ...

 

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Faezeh
Faezeh
٩٨/٠٣/١٣
٠
٠
خیلی عالی بود. بویژه ابتدای شعر استعارات زیبایی داشت
Samaneh_Afkhami
Samaneh_Afkhami
٩٨/٠٣/١٩
٠
٠
ممنونم دوست عزیز خوشحالم که مطلبم مورد توجه شما واقع شده