کوچک‌تر که بودم، وقتی کفش‌های پدرم را می‌پوشیدم، پاهایم درون کفش‌ها گم می‌شد و هی با خودم می‌گفتم: «کی می‌شه بزرگ شم این کفشا اندازه پاهام بشن!»
همین‌طوری می‌پوشیدم و شروع می‌کردم به راه رفتن و مثلا ادای آدم بزرگ‌ها را در می‌آوردم. غرق در دنیای ساختگی خودم می‌شدم و در آخر هم همیشه با کله می‌رفتم توی کاشی حیاط! بابام می‌گفت: «پسر اینا که اندازه‌ات نیستن چرا می‌پوشی که زمین بخوری؟» ولی من گوش‌هام بدهکار این حرف‌ها نبود. وقتی هم باعث عصبانیتم می‌شدند، کفش‌هایشان را پر از آب می‌کردم و کتکی مفصل هم نوش جان می‌کردم!
کودکی‌ام با سرعت برق و باد گذشت و آنچه ماند، حسرت بچه ماندن شد. حالا که در آستانه 21 سالگی قرار دارم، می‌بینم که عجب دنیای گل و بلبلی‌ است دنیای بزرگ‌ترها! همه صادقانه خدمت به خلق می‌کنند، همه جوان‌ها به راحتی ازدواج می‌کنند، همه خانواده‌ها با شادی زندگی می‌کنند و آنقدر وضعیت خوب است که نیازی به گفتن آن‌ها نیست.
جوان‌هایمان آنقدر غرق در لذت و شادی هستند که حتی مجال فکر به خود سیگار و امثالهم را ندارند، چه برسد به کشیدنش! دانشجوهایمان برای کسب دانش به دانشگاه می‌روند و در جهت ترقی کشور تلاش می‌کنند و خبری از بطالت و بیهودگی در آن دیده نمی‌شود (ولاغیر!)
اساتید دانشگاه هم خالصانه در پی بالا بردن سطح سواد دانشجویان تلاش می‌کنند و هیچ استادی مطالب 15 سال پیش را به دانشجویانش دیکته نمی‌کند.
حقوق همه آدم‌ها به صورت مساوی رعایت می‌شود و آقا زاده‌ای نیست که در عین حفظ سمت قبلی در سه شغل دیگر هم مشغول به کار باشد. تازه از وام‌های میلیاردی که اصلا خبری نیست. همه دانشجوها به آینده شغلی خود امیدوارند و با اشتیاق واحدها را یکی پس از دیگری پاس می‌کنند.
کشور از نظر شادی و نشاط در رده اول جهان است و هر که غیر از این را بگوید، خودش است!
آمار طلاق صفر است، یعنی آنقدر زوج ها با هم خوب هستند که حتی فکر به طلاق هم اتفاق نمی‌افتد. همه قیمت‌ها مشخص‌اند و متناسب با جیب همه، حتی یک نفر هم برای میوه عید که خدا تومان از فروشگاه‌ها ارزان‌تر است به صف نمی‌ایستد.
خب! همه این‌ها که گفتم از بدیهیات ما مردم ایران است و شکی در آن نیست. بیایید فارغ از حسنات که به آن‌ها پرداختیم، کمی هم به خودمان ایراد بگیریم. ایراد که نه، یک بازنگری در زندگی‌مان. در این حد که چرا این طور شد؟ به جای این که همه مخلوقات را مقصر بدانیم، تغییری در زندگی خودمان ایجاد کنیم.
شمایی که این متن را می‌خوانید، بیایید شروع کنیم، ببینیم هر کدام از ما در بدتر کردن ما چرا، چقدر و چگونه تاثیر داشته‌ایم. بیاییم دیگر هیچ کس را مقصر ندانیم و خودمان اول از خودمان شروع کنیم، اولین قدم را که برداریم اوضاع بهتر می‌شود. نکته دیگر این که وضعیت ما هیچ ربطی به فضای سیاسی و حکومتی ندارد! دلیل این ادعا را از زبان فرستاده انگلیس که در زمان قاجار به مدت پنج سال در ایران اقامت داشت بیان می‌کنم که می‌گوید در ایران 10 میلیون دزد به صورت کاملا دوستانه و صمیمی باهم زندگی می‌کنند. البته که ایرانی‌ها دزد نیستند، ولی این ادعا هم ثابت می‌کند همه مشکلاتی که الان سر باز کرده و گریبان مارا گرفته است، ریشه در اشتباهات خودمان دارد.
با تشکر...
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مریم جهاندار
مریم جهاندار
٩٨/٠٢/٠٣
٠
٠
هشتک #فانتزی یادتون رفت خخخ یا هشتگ #دنیای_موازی یا #2100ادیسه_فضایی
پربازدیدتریـــن ها