این بهار هم بی تو زمستان است

این بهار هم بی تو زمستان است

نویسنده : A_tavassolii
بهار آمد و من همه جا را به دنبالت گشتم. دفتر شعرم را برداشتم و به راه افتادم. همه جا را زیر و رو کردم. به یک باغ لیمو رسیدم که عطرش زنده‌ام می‌کرد. زیر سایه درختی نشستم و شروع کردم به نوشتن غزلی برای تو. که بوی لیمو می‌داد. بوی زیتون، بوی تازگی، بوی تو را. آن را بوسیدم، برچشمانم گذاشتم و به راه افتادم. قدم زدم و بلند بلند خواندمش. خواندمت. مصرع مصرع تو را. اما نشنیدی. پرندگان با من هم آواز شدند، اما نشنیدی.
باران شروع کرد به باریدن. لبخند می زدم و تو را می خواندم. عطر نمناک باغ به مشامم رسید. عطر خاک باران خورده. عطر برگ‌های خیس. از لا به لای ابرها لبخندت را دیدم و من هم خندیدم. عطر لیمو همه جا را پر کرد،شروع کردم به دویدن، نسیم خنک به صورتم می‌خورد و می‌خندیدم. پایم در چاله‌ها فرو می‌رفت و می‌خندیدم، زمین می‌خوردم و می‌خندیدم.
زیر درختی نشستم، یاد تو افتادم، دل تنگت شدم و گریستم. باران بند آمد و من می‌گریستم. به خواب رفتم و تو را دیدم که زیر باران از لا به لای درخت ها می‌خندی و به سویم می‌آیی. شکوفه‌های گیلاس دور گردنت خوابم را پر از عطر گیلاس کرد. نگاهت می‌کردم و می‌خندیدم، آمدی و در کنارم نشستی. در آغوشت کشیدم و گریستم. به اندازه تمام دوری‌ها گریستم. اشک هایم را پاک کردی و من دست هایت را بوسیدم. تماشایت کردم، نشستی و ساعت ها تماشایت کردم، موهایت را شانه زدم، برایت شعر خواندم و اشک‌هایم را بی‌صدا روانه کردم. قطره‌ای از اشک‌هایم روی برگی افتاد، دیدم که از وجودش رنگین‌کمانی به آسمان رفته بود، زیبا، خیلی زیبا، به زیبایی تو. رویم را برگرداندم تا به تو هم نشانش دهم، رویم را برگرداندم و نبودی. نفسم بند آمد، دلم لرزید، خواستم صدایت بزنم و صدایی از گلویم درنیامد. درختان خشک شدند، برگ هایشان به زمین ریخت و همه جا بوی مرگ گرفت. بوی غربت. بوی تنهایی. بوی نبودنت.
از خواب برخاستم و خورشید را دیدم که در حال غروب بود، گویا از چیزی می‌گریخت، صدایت زدم و نبودی. گریستم و نبودی. لا به لای درخت ها گشتم، زمین خوردم، فریاد زدم... فریاد زدم و نبودی. خورشید نگاهم می‌کرد، می‌گریست و رویش را پنهان می کرد. شکستم، بر زانوانم افتادم و دانستم، این بهار هم بی‌تو زمستان است.
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٨/٠١/١٧
١
٠
خیلی خوب بود....واقعا پر احساس بود.
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٨/٠١/١٧
٠
٠
ممنون از شما و نظر خوب تون :)
خورشید
خورشید
٩٨/٠١/٢٠
١
٠
چقدر چیدمان کلمات دلنشین بود و با همه تلخی پر حس خوب بود... به راحتی میشد فضا رو تجسم کرد قلم تان مانا
A_tavassolii
A_tavassolii
٩٨/٠١/٢١
١
٠
خیلی خوشحال میشم وقتی میبینم احساساتی که میخواستم منتقل کنم روی خواننده تاثیر گذاشته. خیلی خیلی ممنونم :)