پیری امروز برانگیخت گناه
وقتی به حریم‌مان تجاوز می‌شود

پیری امروز برانگیخت گناه

نویسنده : yasaman_H
سکانس اول، خارجی، روز
دو دختر با سر و وضعی مناسب و معقول روی نیمکت یکی از شلوغ‌ترین خیابان‌های شهر نشسته و مشغول صحبت‌اند. ساعت یازده صبح و هوا بسیار سرد است.
- نسیم اون آقاهه رو نگاه کن!
- کدوم آقاهه؟
-همون که اونور خیابون رو به روی ما وایساده
- پيرمرده که کاپشن پوشیده؟
- آره
- خب؟
- ببین گوشیش رو چه‌جوری نگه داشته طرف ما! داره عکس می گیره؟
- وایسا ببینم... آره انگار. بی‌شعور داره عکس می‌گیره!
مرد مورد نظر پنجاه ساله، با موی سفید و ریش و سبیل و کاپشن سورمه‌ای به وسط خیابان آمده و به دخترها نزدیک می‌شود. گوشی‌اش را با زاویه‌ای عجیب نگه داشته. دارد از جلوی دخترها رد می‌شود که ناگهان «چیلیک»! صدای دوربین گوشی‌اش بلند می‌شود.
-عه آقا! آقا! وایسا ببینم آقا 
- جانم؟ با منین؟
- عکس گرفتی؟
- چی؟ نه!
- چرا آقا! معلوم بود عکس گرفتی. صداش اومد 
- آها! من مامور شهرداری‌ام. داشتم از درخت‌ها و سبزه‌های این قسمت عکس می‌گرفتم واسه نمونه کار 
- اینجا که ما نشستیم که هیچ درختی نیست
- راست می‌گه که!
- نه من واسه نمونه کار عکس گرفتم
- می‌شه گوشی‌تونو ببینم؟ 
- ها؟ آخه چيزه
- خب ببینیم از درخت عکس گرفتین یا نه؟ 
- چشم عزیزدلم. باشه فدات شم.
دخترها از این جمله مرد چندششان می‌شود. یکی از آن‌ها گوشی مرد را می‌گیرد.
- پس این عکس چیه؟ عکس ماست ديگه. 
 - عه راست می گی 
 - حذفش کن 
 - باشه 
- حذفش کن من ببینم 
 - بیا خوبه؟ 
 - خجالت بکش 
 دختر گوشی مرد را پس می‌دهد. مرد به راه خودش ادامه می‌دهد. دخترها هنوز همان‌جا نشسته اند. دخترها تا ابد جایی که اینگونه به حریمشان تجاوز شود می‌نشینند و می‌شکنند. برای همیشه...
من و دوستم خیلی با ملایمت رفتار کردیم. شما این‌ کار را نکنید. داد و بیداد کنید. آبروی طرف را ببرید. پلیس خبر کنید. مطمئن باشید ارزش آبروریزی‌اش را دارد اگر باعث شود آن منحرف کوفتی دیگر دختری را اذیت نکند.
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی