Notice: Memcache::pconnect(): Server localhost (tcp 11211) failed with: Connection refused (111) in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 42 Warning: Memcache::pconnect(): Can't connect to localhost:11211, Connection refused (111) in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 42 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 72 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 75 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 95 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 98 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 33 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 36 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 49 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 52 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 65 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 68 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/comment.php on line 36 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/comment.php on line 39 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/most_seen.php on line 45 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/most_seen.php on line 48 جیم - مظنونین همیشگی ۲ به جشنواره بعدی می‌رسد؟ www.jeem.ir
مظنونین همیشگی ۲ به جشنواره بعدی می‌رسد؟

مظنونین همیشگی ۲ به جشنواره بعدی می‌رسد؟

نویسنده : komeil
اتوبوس باشدت زد روی ترمز! برخلاف انتظار، مردم اعتراض چندانی نکردند. سرم را از گوشی بالا آوردم و اطراف را نگاه کردم. احتمالا دلیل اعتراض نکردن‌شان توقف توی ایستگاه بوده. سرم را به روبه‌رو برگرداندم. نه! دلیلش اتوبوس جلویی بود؛ اتوبوس زندان! ایستگاه اتوبوس جلوی دادسرای انقلاب بود. اتوبوس زندان کنار خیابان پارک کرده بود و ماموران با عجله درحال کشیدن حصار‌های آهنی از در ورودی دادگاه تا در اتوبوس بودند. دوتا پیرزن که حالا تازه از اتوبوس پیاده شده بودندخودشان را به در جلو رساندند. یکی‌شان داشت به سختی تقلا می‌کرد تا پول کرایه را به راننده بدهد و دیگری که نگاهش به حصارها دوخته شده بود پشت سر هم زندانیان و دزد‌هارا لعن و نفرین می‌کرد.
سربازها همچنان درحال کامل کردن حصار آهنی بودند و راننده هم درحال جور کردن باقی‌مانده پول پیرزنها.
توقف اتوبوس کمی بیش از حد طول کشید. صدای اعتراض دوسه نفر درآمد. نگاهم را به بیرون دوختم. چهار مرد بیرون در پیاده‌رو پشت حصارها کنار در دادگاه به دیوار تکیه داده بودند. خدای من! شبیه پوستر فیلم مظنونین همیشگی ایستاده بودند. اولی از راست جوانی قد بلند با ریش تراشیده و موهایی ژل‌و تافت خورده، با شلوار کتانی مشکی و کت اسپورت سورمه‌ای و پیراهن یقه‌اسکی که سرش را پایین انداخته بود. دومی مردی میانسال با کت‌وشلواری رسمی به رنگ توسی که البته کتش را به دستش گرفته بود و پیراهن آبی روشن که غرق عرق بود با دکمه‌ی یقه‌ای که باز که نشان از خستگی و استیصال مرد داشت. مرد نگاهش را به اتوبوس زندان دوخته بود و با سیگاری که بر لب داشت انگار سعی می‌کرد فکرش را روی چیزی متمرکز کند. نفر سوم مردی سی‌ساله به نظر می‌آمد با کت چرمی و شلوار لی که کنار مرد دومی ایستاده بود و مثل او به اتوبوس نگاه می‌کرد و سیگار می‌کشید. اما نوع سیگار کشیدنش فرق داشت؛ عصبی بود و ناراحت. آخرین نفر جوانی بود با سنی کمتر از بیست سال با شلواری پاره‌پاره و گشاد و کلاهی پت و پهن و تی‌شرت و کاپشنی که روی آن پوشیده بود و کفش‌های ورزشی سفید. بی‌حوصله و دمق به نظر می‌آمد. آن قدر که حتی سیگار هم نمی‌کشید. مرد میانسال زیر لب چیزهایی می‌گفت که بقیه‌شان تایید می‌کردند به جز مرد سوم که با عصبانیت و ناراحتی مخالفت می‌کرد و سیگار را لابلای انگشتانش در هوا می‌چرخاند و پرخاس می‌کرد. دانش‌آموزی دبیرستانی با یونیفورم آمد و از راننده اتوبوس آدرسی پرسید. نگاهم را به سویش برگرداندم اما ناگهان گروهبان دستور داد در اتوبوس زندان را باز کنند. تونل آهنی کامل شده بود و سرباز در دو ردیف از آن حفاظت می‌کردند. از میان زندانیان یک نفر می‌لنگید. عجیب بود! قیافه‌اش دقیقا شبیه کوین اسپیسی بود در فیلم مظنونین همیشگی! چهار مرد از کنار دیوار جدا شدند و به حصار چسبیدند. شلوغ شده بود و سربازها سعی بر جدا کردن آنها داشتند. کوین اسپیسی کاغذی را در همان شلوغی به مرد میانسال داد. فکر می‌کنم فقط من بودم که متوجه شدم. لحظه‌ای بعد اتوبوس از ایستگاه حرکت کرده بود و همچنان که از تونل آهنی و دادگاه دور می‌شدیم کوین اسپیسی را می‌دیدم که با سیگاری در دست دارد می‌لنگد و وارد دادگاه می‌شود.
سرعت همه‌ی این اتفاقات در چند ثانیه رخ داده بود و من همچنان هاج و واج بودم. حالا اما به شما می‌گویم اگر در روزهای آینده خبر فرار مظنونین همیشگی را در یکی از روزنامه‌ها خواندید تعجب نکنید! مظنونین همیشگی ۲ در دست ساخت است!
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها