- چند وقتیه خیلی فکرم مشغول یکیه
- کی؟
- یک نگاه به چپ و راست کرد و مثل گوله رد شد از خیابون. شال‌گردنش تا روی بینی‌ش بالا اومده بود. کلاهشم تا روی چشماش پایین آورده بود. سریع راه می‌رفت. توجه آنچنانی هم به اطراف نداشت... کوله‌ش روی دوشش بود و جفت دستاش تو جیبای پالتوش.
- خب؟
- معلوم نیست چی انقدر باعث شده بود سردش بشه
- هوا سرده خب! کجای این فکر مشغولی داشت؟
- اولش یادم رفت بگم...
- چی رو؟
- یک ظهر گرم تابستونی بود ک دیدمش...
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها