لمس تو
پشت یک پنجره رو به برف های در حال سقوط

لمس تو

نویسنده : heydaretebari
پرده را کنار می‌زنم . برف می‌بارد عجیب. دود سیگار را فوت می‌کنم روی تن سرد شیشه و دود دوباره صورتم را می‌بوسد. دود سیگار هم عاشق است، آخر این از آن سیگارهایی‌ست که موقع ذوق کردن می‌کشم.
برمی‌گردم و تو را با همه وجود نگاه می‌کنم. تویی که به زیبایی هر چه تمام هنوز در خوابی. انگار که به یک طبیعت بکر چشم دوخته‌ام. می‌خواهم این ثانیه‌ها را یک جایی توی ذهنم برای همیشه نگه دارم . قدرشان را بدانم.
خودآزاری دارم انگار. هی توی سرم فکر می‌کنم نباشی و ته دلم را خالی می‌کنم دوباره نگاهت می‌کنم و کیف می‌برم. چشم‌هایت را باز می‌کنی . برف نمی‌بارد، نفس آسمان بند آمده بی‌انصاف. می‌نشینم کنار ظرافت آغوشت. لمس تو آداب دارد؛ مثل عبادتی عمیق. دست می‌گذاری روی صورتم. انگشتان کشیده‌ات انگار تارهای سازند. چشم‌هایم را می‌بندم و می‌گویم: «نوازش کن که اصیل می‌نوازی زیبای من.»
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
نسیم پهلوان
نسیم پهلوان
٩٧/١١/٠٨
٠
١
🌺🌺💐
h.akbari
h.akbari
٩٧/١١/٠٩
٠
٠
زیبا بود
لیلی
لیلی
٩٧/١١/٢٥
٠
٠
چ عالی!:)
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/١١/٣٠
٠
٠
اخی :) چی ناز بود اخرش :)
پربازدیدتریـــن ها