تنهایی دسته جمعی

تنهایی دسته جمعی

نویسنده : Siddiq

می‌گم! چرا یهو اینقدر تنها می‌شه آدم؟

تو هم نمی‌دونی ماه پیشونی؟! منظورم همین موقعیه که خروار خروار خاک می‌ریزن روت... انگار عصبانی‌ان از این که دیگه نیستی. البته من می‌گم روی تو خاک نمی‌ریزن؛ خاطره‌هایی که به قول خودت دیگه می‌دونن تکرار نمی‌شه رو با اون سرعت می‌پوشنن و چال می‌کنن، انگار می‌خوان براشون از دل خاک جوونه بزنه... تازه اگه اون سنگ قبر سیاهِ سردِ سفتِ زمخت بذاره. همونا که یه بیت شعر می‌زنیم روش و فکر می‌کنیم نرم‌تر می‌شه.

چه‌قدر هنرمندیم!

اون موقع آدم خیلی تنهاس، نه؟ دیدی تو قبرستون بعضی‌ها هی قبر به قبر می‌گردن دنبال خاطرات دفن شده‌شون؛ یه عده هم انگار بو دارن. یک راست می‌رن سراغ مرده‌شون. تازه همه این‌ها برا وقتیه که عیدی بشه، عزایی بشه، یه چیزی به هم بریزه که مردم بریزن تو قبرستون.

می‌بینی ماه پیشونی؟ حتی تو قبرستون هم فاصله طبقاتیه! اون موقع بعضی‌هاشون تنها‌ترن، نه؟ زنده‌هامونم تعریفی ندارن آخه... غرق می‌شیم تو خاطرات و دیالوگ‌هامون، یه دفعه می‌بنی نیم‌ساعته زل زدی به پاشنه دری که آخرین بار باهاش خداحافظی کردی. حتی دوباره داری خداحافظی می‌کنی؛ اونم مفصل‌تر... البته با همون خاطره.

ما زنده‌ها هم تنهاییم تو خاطرات‌مون؛ نه؟ دِ آخه ماه پیشونی، اگه نبودیم، چرا تو خاطراتمون فقط ماییم و اونی که نیست؟ این همه آدم رو انتخابی حذف می‌کنیم که خلوت بشه کادر؟ این همه تنیم زیر و روی خاک، ولی تنها... حتی من و تو کنار هم همون وقتایی که دستامون تبعید هم‌ان، کادر رو خلوت می‌کنیم تا تنها باشیم.

تو این دنیای کوچیکی که رفتش با برگشتش از یه کوچه با یه حس و حال نیست، آره ماه پیشونی تنهاییم. یه تنهایی دو نفره، ده نفره، هشتاد میلیون نفره... حالا بعضی جاها مثل قبرستون؛ تنهاتر.

ولی تنهاییم...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٨/٠١/١٥
٢
٠
زیبا بود
Siddiq
Siddiq
٩٨/٠١/٣١
٠
٠
سپاس
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٨/٠١/١٧
١
٠
ولی تنهاییم...:) دوستش داشتم واقعا.
Siddiq
Siddiq
٩٨/٠١/٣١
٠
٠
تشکر از نگاه تان
پربازدیدتریـــن ها