پاییزادامه دارد...
ما خودمان کرسی را زندگی کردیم

پاییزادامه دارد...

نویسنده : دایناسور
پاییز یکهو می‌آید. چیزی بیشتر از یک فصل است، می‌آید و آرام آرام قلبت را زیر و رو می‌کند. بهت فرصت می‌دهد تا کوچه به کوچۀ زندگی رل قدم بزنی. پاییز می‌آید تا معنی لذت را حتی توی اوج غم از بر کنی. پاییز چیزی بیشتر از یک فصل است... اما افسوس... پاییز یکهو می‌رود. به همان سرعتی که آمد، مثل یک ماهی سُر می‌خورد از دستت. به خودت می‌آیی می‌بینی آخرین بوسۀ پاییز روی گونه‌هایت است؛ یلدا.
یلدا... یلدای من طعم غریب خانه پدربزرگم‌ را نمی‌دهد. پدربزرگ برای من، بابا بود. یلدای ما یک غریب آشنا بود. یه جمع کوچک که کم‌کم بزرگ و بزرگتر شد، آن‌قدر بزرگ که خانه‌مان توی سروصدای نوه‌ها گم شد.
می‌دانی؟ ما ها شاید اصلا توی زندگی‌مان کرسی ندیدیم و هیچ وقت دور کرسی ننشستیم تا انار دان کنیم بخوریم و قصه برای هم تعریف کنیم. ولی ما کرسی را زندگی کردیم، لمس کردیم، کرسیِ ما مامان بود، بابا بود. کرسی صدای خنده‌های ما بود که با وجود اختلاف نظرهای‌مان خانه را پر کرده بود. یلدا کرسی ما بود. ما به بهانۀ یلدا، دانه به دانۀ انارها را از هم جدا کردیم تا خودمان به هم نزدیک‌تر شویم. دور هم نشستیم، خرمالوهای گسِ زندگی را چشیدیم و ستاره‌های وسطشان به هم نشان دادیم. ماها کرسی ندیدیم. ماها خودمان کرسی را زندگی کردیم؛ بابا حافظ خواند؛ باجناق‌ها سر به سر هم گذاشتند؛ بچه‌ها شیطنت کردند؛ مامان حواسش بود چیزی کم و کسر نباشه؛ ماها میز را چیدیم. پاییز برای ما بیشتر از یک فصل است، او مثل یک مادر با یک بوسه به اسم یلدا معنی کرسی را به ما یاد داد.
نه! پاییز یکهو نمی‌رود، حتی وقتی بوسۀ نمدار آخرش گل می‌اندازه روی گونۀ زندگی‌مان و ماها گرم می‌شویم، پاییز ادامه دارد. حتی وقتی بعد خداحافظی‌اش، پا می‌گذاریم بیرون و از باد سردی که می‌وزد می‌لرزیم، پاییز ادامه دارد و ما دلمان گرم است. 
آره رفیق، ما همان دانش‌آموزهایی هستیم که از اول مهر پشت نیمکت‌ها نشستیم و پاییز برای ما بیشتر از یه فصله، خیلی بیشتر...
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٧/١٠/١٥
٠
٠
زبان نوشته طوری بود که گاهاً ادبی میشد و گاهاً خودمانی و از این چندان خیلی جالب نبود و از کیفیت یادداشت کم میکرد ، اگه یکی از این دو بود خیلی بهتر میشد حتی ! ولی از باقی جهات خیلی خوب بود و ممنون :) یه سری نکته ی نوشتاری هم بود ، فی المثل ابتدای پاراگراف سوم «می دانی ؟ ما ها شاید اصلاً ...» اون «ها» اضافی هس ، چون «ما» ضمیر جمع هست ! کمی هم پیش که میریم به عبارت «انار دان کنیم» بر میخوریم که یه خرده عجیبه ! «انار دون کنیم» فک میکنم کاربردش صحیح تره . و اینکه اتفاقاً پاراگراف سوم بهترین پاراگرافش بود و عالی بود . منتظر باقی نوشته های خوب تون هستیم :)
دایناسور
دایناسور
٩٧/١٠/١٥
٠
٠
درباره ی "ماها" حرفتون درسته و ممنون از این که توجه کردید. درباره باقی چیزها هم برمیگرده به همون نکته ای که خودتون اشاره کردید؛ من متن رو به صورت محاوره ای برای جیم فرستاده بودم و حقیقتش خودم سعی کرده بودم قبل فرستادن از محاوره خارجش کنم ولی چون خوب نشده بود و جور در نمیومد این کارو نکردم. کاش جیم هم قوانین منعطف تری داشت... ممنون که خوندید و نظرتونو گفتید
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/١٠/١٨
٠
٠
کاش :)
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/١٠/١٨
٠
٠
به نظر منم اینجور نوشته محاوره ایش زیباتر میشد. ولی از اونجایی که بخش هاییش هم به صورت معیار و گفتاری در اومده بود، شاید بشه گف خب میشد گفتاری هم همونجور قشنگ درش آورد. ولی چون متن یک حالت خودمونی داشت محاوره ای این خودمونی بودن رو بیشتر نشون میداد و خوب میشد. :) / کرسی خیلی خوبه..خیلی :)
Susan_mhd
Susan_mhd
٩٧/١٠/٢٠
٠
٠
تعبیر های قشنگی استفاده کردین :)
پربازدیدتریـــن ها