همین طور پخش و پلا افتاده‌اند کفِ اتاق و برّوبر نگاهت می‌کنند، چنان ملتمسانه هم نگاهت می‌کنند تا دلت به رحم بیاید و چند برگی ورقشان بزنی! اما دست و دلت به کتاب نمی‌رود انگار. این همه فلسفه روی گل‌های نازک قالی سنگینی می‌کند، انگار... از «تاریخ فلسفه» ویل دورانت – که جد اندر جد افلاطون و ارسطو  تا همین نیچه و راسل و دیوئی را جلوی چشمانت می‌آورد!- بگیر تا «سیر آراء تربیتی در غرب» دکتر کاردان خودمان! تا «درآمدی بر فلسفه تربیتی» اوزمن و همکاران تا ... این‌ها همه روی گل‌های نازک قالی سنگینی می‌کند، انگار... کمی هم ادبیات و هنر و البته ادعا! قاتی‌شان می‌کنی، شاید کفه ترازو برگردد!

 

کتاب‌های مصطفی مستور را پیدا می‌کنم. «استخوان‌های خوک و دست‌های جذامی» را بر می‌دارم و «با چند روایت معتبر» زور می‌زنم که بگویم «من گنجشک نیستم» ... نمی‌شود اما انگار! «آب انبار» هوشنگ مرادی کرمانی را به هر زوری هست از زیر فلسفه بیرون می‌کشم. می‌خواهم توصیفی برایش بنویسم. هیچ کدامشان به کمکم نمی‌آیند. نه آن فلسفه و نظریاتش و نه آن هنر و سیمرغ‌هایش! و نه تاریخ و دروغ‌هایش... هیچ‌کدام.

 

آن طرف‌تر پاکن و مداد مغزی کنار کتاب‌ها، جایی روی شاخه نازک گل‌های قالی دراز به دراز افتاده‌اند! پاکن کمی سیاه شده است، مداد هم کمی لِه! چند روزِ پیش زیر پایم آمده بود. محمد هیچی نگفت اما... الان هم کتاب شیمی‌اش قاتی این فلسفه‌ها شده است... و بعد عیسی بی‌هوا داخل اتاق می‌شود. او هم چیزی نمی‌گوید. بعد شیمی را باز می‌کنم. بعد باز نظریه... بعد نظریه برخورد... بعد حالت گذار، مندلیف، عنصرها، دو هیدروژن و یک اکسیژن و بعد، آب. زهرا در می‌زند و وارد اتاق می‌شود، رمز لپ تاپ را می‌خواهد. می‌زنم برایش YA ZAHRA ! «مطابق این نظریه یک واکنش شیمیایی هنگامی روی می‌دهد که بین ذره‌های واکنش دهنده برخوردی موثر صورت گیرد.» این را آخرای صفحه 11 نوشته است! بعد معصومه داخل می‌شود. سراغ فرم شماره 8! کنکورش را می‌گیرد. پیدایش نمی‌کند. و بعد برخورد هنگامی موثر است که طی آن ذره‌های برخوردکننده جهت‌گیری مناسب و انرژی کافی داشته باشند... بعد یاد بچه‌هایی می افتم که این‌جا نیستند، آهنگ سیمرغ از XPERIA پخش می‌شود، چند نفر الله اکبر می‌گویند و من به برخورد موثر ترکش‌ها، فشنگ‌ها و توپ‌ها با روح‌ها و بدن‌ها فکر می‌کنم... برخورد موثر.

===============================

پی نوشت: ... و بعد سعی می‌کنم با «دویدن در میدان تاریک مینِ» مستور «پرسه در حوالی زندگی» بزنم تا بلکم از شرّ این نظریه‌ها خلاص شوم و به حالت گذار برسم! ... این روزها چه قدر فلسفه می‌بافم من ...

 

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آرشام ایرانی
آرشام ایرانی
٩١/١٢/١٢
٠
٠
ویل دورانت خوشم میاد ازش
سین سید هاشم صاد صفدری
سین سید هاشم صاد صفدری
٩١/١٢/١٢
١
٠
مخمان ترکید تا این مطلب تموم شد.چوقذر سنگین بود.ممنونم
mahtab-k
mahtab-k
٩١/١٢/١٢
٢
٠
جالب بود ...ممنون دوست عزیز
علیرضا
علیرضا
٩١/١٢/١٢
٠
٢
عجــــــــــــــــب!!! دفعه دوم خوندمش بازم چیز زیادی دست گیرم نشد!! :)
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/١٢
٠
٠
گفتن حقیقت منفی داره خو..بنده خدا راستش رو گفته که چیزی نفهمیده..خوب بود می اومد می نوشت عالی بود در حالی که چیزی دستگیرش نشده ..
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/١٢
١
٠
لیکن آخ جووووووووووووووووون شیمیستا دارن زیاد میشن ،شیمی همه ج جریان داره و خوشحالم تو نوشته های آقای حیدرپورم کاربرد دارن!
PAEEZ
PAEEZ
٩١/١٢/١٢
٠
٠
در ضمن فلسفه بافی جالبی بود
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/١٢
٠
٠
من جمله ی اخرت را دوست دارم یاد کتاب من او رضا امیر خانی افتادم ان جا که می گوید چرا از قرمه بدش می اید...
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/١٢
١
٠
من جمله ی اخرت را دوست دارم یاد کتاب من او رضا امیر خانی افتادم ان جا که می گوید چرا از قرمه بدش می اید...
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/١٢
٠
٠
من جمله ی اخرت را دوست دارم یاد کتاب من او رضا امیر خانی افتادم ان جا که می گوید چرا از قرمه بدش می اید...
اسمانه
اسمانه
٩١/١٢/١٢
٠
٠
ادمین من اینترنتم قطع و وصل می شد ..با تشکر از مخابرات گرامی با این اینترنتشون...لیکن 3 بار یه نظر رو تایید کردی ...
saheb zaman
saheb zaman
٩١/١٢/١٢
٠
٠
اینجا همه چی درهمه انگار......................!!!!!!!!
A_lemna
A_lemna
٩١/١٢/١٣
٠
٠
چه مخلوط زیبایی
m-nik110
m-nik110
٩١/١٢/١٧
١
٠
واقعا زیبا بود!
پربازدیدتریـــن ها
طنز

نامه ای منصفانه به استاد

٩٥/٠٩/١١
شعری سروده خودم

بعد تو

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

شاید دلیل خلقتت آغوش باشد!

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

حیف که روی من این جا به تو هم باز نبود

٩٥/٠٩/١١
میانه رو و دانا

امر به معروف و نهی از منکر وظیفه کیست؟

٩٥/٠٩/١٠
یک پارچ آب سرد!

شرط ثبت نام

٩٥/٠٩/٠٩
لطفا شفاف بگویید

مسابقه ی غسل

٩٥/٠٩/١٣
امان از این همه ناهماهنگی

یک نفر با من هماهنگ شود

٩٥/٠٩/١٣
شعری سروده خودم

سکوت پاییزی

٩٥/٠٩/١٤
گیج شده ام

حال این روز

٩٥/٠٩/١٤
بیا همت کن رفیق

با دود و غبار هم مدارا ؟!

٩٥/٠٩/١١
به دنبال آیه های عذاب

سید حسن آقامیری کیست؟

٩٥/٠٩/١٤
داستان کوتاه

به همین سادگی / قسمت دوم

٩٥/٠٩/١٤
لعنت به هرچه یاد تو را زنده می‌کند

تقویم های بی عدد / شعر

٩٥/٠٩/١٠
اگر ریزعلی می بود، شاید داستان طور دیگری رقم می خورد

جای دهقان فداکار خالی بود

٩٥/٠٩/١٠
بعضی ها

ساعت های بی صدا

٩٥/٠٩/١١
ترانه ای سروده خودم

دل بهونه گیر

٩٥/٠٩/١٥
گفت: «من به دنیا اومدم پیاده بیام تا حرم آقا»

مشغول می زدم

٩٥/٠٩/١٠
ترسیده ام انگار

دلم مى خواهد همه چيز را بسوزانم!

٩٥/٠٩/١٣
عمق فاجعه

آرایشگاه

٩٥/٠٩/١٥