کاغذهای درون دست هایمان
امیدوار باشیم با خوردن یک قرص همه چیز درست بشود

کاغذهای درون دست هایمان

نویسنده : a_javaheri
می‌خواهم از حال خودم بگویم که مانند هوای کشور گرگ و میش است. اما با این تفاوت که تاریکی من درون خودم است و تاریکی گرگ میشی هوا همه جا را فرا گرفته است.
دانشجو شدم، اما هنوز حس و حال دانش آموزی را دارم که روی نیمکت ردیف جلوی کلاس نشسته، روبروی تخته سیاه و به خیال آن که از همه جلوتر است، اما خیلی دیر فهمید آینده خودش مثل تخته سیاه روبروی خودش برای پیدا کردن یک کار همرنگ می‌شود و تمام درس‌های نوشته شده روی تخت یک معادل به نام بیکاری دارند.
بیا چشم‌های خودمان را بیشتر باز کنیم. شاید این دفعه کمی بهتر از بدتر دنیای کمتر دیده شده را دیدیم اما قبل از اینکه دنیای خودمان را ببینیم، چند ساعت بخوابیم. شاید چیزهایی دیدیم که از آخر بگوییم همه آن‌ها خواب بوده. یک کاغذ سفید بگذاریم جلوی خودمان و به آن ساعت‌ها خیره شویم و بگذاریم بگذرد اتفاق‌هایی که بیرون از کاغذ جلوی خودمان اتفاق می‌افتد.
حالا بیا دیوانه شویم و کاعذهای درون کاغذ جلوی دست‌های خودمان را ببینیم. از موضوع بالای صفحه کاغذ شروع کنیم، موضوع، کاغذهای درون دست هایمان است. این را یادم رفت بگویم که آدم‌های درون این اتفاق‌ها ما را می بینند، همان طور که ما آن‌ها را می‌بینیم.
پنج خط اول، تصویری از کاغذ طلاق پدری می‌گوید که جلوی بچه‌های خودش داخل دادگاه پشیمان است وعرق روی پیشانی‌اش نشان می‌دهد حال قلبش چطور است و ترس بچه‌ها از روی گریه‌هایشان معلوم است. چه کاغذهای طلاقی می‌بینیم که دست پدر و مادرهایی‌اند که پشیمان هستند از گذشته‌ای که گذرانده‌اند.
پنج خط دوم، تصویری از یک پارک،کف زمین با ته سیگارهایی که از جنس کاغذهای جلوی دست‌‌های خودمان هست تزئین شده و گوشه پارک جوان‌هایی را می‌بینیم که هر کدام به خاطر رفیق ناباب و عشق و حقیقت‌های تلخ و تنهایی و... را به اینکار رو آوردن و عمر خودشان را مانند دودهای سیگار درون دست‌های خودشان می‌گذرانند.
پنج خط آخر، تصویری از کاغذ‌هایی هستند که با ارزش شدند و درون بعضی از جیب‌ها پر شدند و در بیشتر جیب‌ها کم شدند یا هیچ اثری از آن‌ها نبود، کاغذهایی که خیلی از شخصیت آدم‌ها را از روی مقدار همان بالا بردن و حتی الان هم می‌بینیم اسم هم دارند، به خصوص برای کاغذهایی از نوع دلار که مردم برای آن صف می‌کشند و نگاهی نمی‌کنند به جیب‌های خالی مردمی که نان و دردهایشان یکی شده و چیزی جز سود خودشان نمی‌بینند.
حالا کاغذ را برگردانیم و ببینیم همه چیز دروغ بوده و همۀ چیزهایی که دیدیم، فقط همان خواب چند ساعت قبل بوده و امیدوار باشیم با خوردن یک قرص همه چیز درست بشود...
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها