نشستن و غر زدن پیوسته!

نشستن و غر زدن پیوسته!

نویسنده : s_saduqi

هیچ وقت یادم نمی‌رود اواخر مهر ماه امسال را. همان روزهایی که هوا ناگهان سرد شد و ما را با لباس گرم و کلاه و شال‌گردن راهی مدرسه کرد. اما چه راهی شدنی!

پای هرکس که به کلاس باز می‌شد داد و هوارش بالا می‌رفت که «چرا هوا انقدر سرد است؟» و «چرا شوفاژها خاموش‌اند؟» و... یادم است گاهی حتی برای گرم شدن به هوای سرد بیرون تن در می‌دادیم که الحق گرمای بیشتری داشت از کلاس سرد و شوفاژهای یخ و نیمکت‌های سردتر! چندنفری از ما که پتو را همراه هرروزۀ باروبندیل کتاب‌های سنگین خود کرده بودیم و چندنفری هم از سرمای استخوان‌سوز، خانه‌نشین شدیم. چندباری پراکنده آه از نهادمان سوی مسئولان مدرسه درآمد که برخوردهای زیبا (!) و وعده‌های سرخرمن‌شان را بگذاریم در همان خاطره‌ها دفن شود! این‌ها اصلا اهمیتی ندارند؛ یعنی آنقدرها اهمیتی ندارند. اما چیزی که مرا به تفکر وا می‌دارد این است که از مدرسه ای باحدود سی صد نفرجمعیت و بلکه بیشتر، جمعی پیدا نشد که یک بار درست و حسابی جلوی بی‌فکری ها و شل گرفتن‌های مدرسه در بیاید و البته محترمانه درخواست رسیدگی کند.جمعی پیدا نشد که پس از وعده‌های سرخرمن اعتراض کند، نامه بنویسد یا حتی با توجه به آن وضع اسفناک دست به اعتصاب بزند؟! می‌خواهم بگویم ما اندازۀ تمام آن موج سرما و بیشتر سرما خوردیم، دستانمان بی‌حس شد، در همان سرماها با مغزهایی یخ‌بسته امتحان دادیم، بوی سیگار کارگران را تحمل کردیم و هیچ نگفتیم. یک بار درست و حسابی و از روی اصول جلوی این زور و ظلم‌ها نایستادیم و فقط سهم نارضایتی‌هایمان شد غرهایی که در جمع‌های کلاسی‌مان زده می‌شد.

خلاصه هنوز که هنوز است با این که شوفاژها بالاخره سر و سامان پیدا کرده، از بودن و خاموش نگه‌داشتن‌شان رنج می‌کشیم. مجبوریم امتحان ترم‌مان را بخاطر بی‌نظمی در چیدن برنامه‌ها فراتر از محل درس دادن دبیر- بدون هیچ اطلاعاتی در درسی اختصاصی- پاسخ بدهیم. بی‌دلیل دعوا بشنویم، غر بشنویم، ناسزا بشنویم و باز هم هیچ نمی‌گوییم. و من فکر می‌کنم این نمونۀ کوچکی از برخورد ما با حق‌هایی که ازما خورده می‌شود. تنها غر، مقایسه، غر و غر و غر و هیچ کاری نکردن، هیچ کار سازنده‌ای برای بهتر کردن وضع زندگی خودمان نکردن، و فقط «نشستن» و غر زدن و عادت کردن...

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
بوریس برزوفسکی ارجمندوسکی
بوریس برزوفسکی ارجمندوسکی
٩٧/١٠/١٨
١
٠
احتیاج نیست خیلی اصطلاحات قلمبه سلمبه بکار ببری، الان زبان متن یکدست نیست. مثلا شل گرفتن به بقیه اون اصطلاحات رسمی نمیاد. بعضی جاها هم کلا رشته کلام از دست میره مثلا 《بخاطر بی‌نظمی در چیدن برنامه‌ها فراتر از محل درس دادن دبیر- بدون هیچ اطلاعاتی در درسی اختصاصی-》 یا اونجا که 《هیچ کار سازنده‌ای برای بهتر کردن وضع زندگی خودمان نکردن》 . و قسمت 《 من فکر می‌کنم این نمونۀ کوچکی از برخورد ما با حق‌هایی که ازما خورده می‌شود》 ته جمله رو ول کردی یا حداقل بالاتر باید میگفت نمونه کوچکیست از... . قسمت 《جمعی پیدا نشد که فلان با فعل همخوانی نداره. ازین موارد توش زیاد بود سعی کن ساده و روان بنویسی. موفق باشی:)
s_saduqi
s_saduqi
٩٧/١١/٠٦
٠
٠
از نظرتون خیلی ممنونم اره خودمم گاهی اینو احساس میکنم یا مثلا جمله های طولانیمو:)سعی میکنم اصلاحش کنم.سپاس
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/١٠/١٨
٠
٠
«چندنفری از ما که پتو را همراه هرروزۀ باروبندیل کتاب‌های سنگین خود کرده بودیم...» اون که میتونست نباشه. نبودنش مشکلی ایجاد نمیکنه به نظرم :) چون بودنش باعث میشه یکجوری خونده بشه که بعد از فعل کرده بودیم، منتظر یک چیزی باشیم که به واسطه این همراه داشتن پتو اتفاق افتاده . مثلا «چندنفری از ما که پتو را همراه هرروزۀ باروبندیل کتاب‌های سنگین خود کرده بودیم، بالاخره از این کار خسته شدیم»/ «و من فکر می‌کنم این نمونۀ کوچکی از برخورد ما با حق‌هایی که ازما خورده می‌شود» فعل نداره./ شروع خوبی داشت و حتی قسمت میانی هم خوب بود ولی قسمت پایانی ش رو مخصوصا از این جا « و من فکر می‌کنم این نمونۀ کوچکی از برخورد ما با حق‌هایی که ازما خورده می‌شود. تنها غر، مقایسه، غر و غر و غر و هیچ کاری نکردن، هیچ کار سازنده‌ای برای بهتر کردن وضع زندگی خودمان نکردن، و فقط «نشستن» و غر زدن و عادت کردن...» یک جورایی میشه گف از سر باز کردی :) ولی در کل بازم خوب بود :) / این شوفاژهای سرد رو ما هم داشتیم :) هر روز به یک بهانه ای خراب میشدن و میگفتن بیشتر لباس بپوشین تا سرما نخورین :/ ولی ما چندین بار اعتصاب کردیم و جواب گرفتیم :) برای دبیر زبان انگلیسی که برخورد اصلا خوبی نداشت تصمیم گرفتیم سر کلاسش نریم و درخواست کنیم یک دبیر دیگه ای برامون بیارن. درست که برامون خیلی دردسر شد و از نمره مون جاهایی کم شد ولی تاثیرگذار بود بالاخره :) شما هم برای یک سری چیزای اساسی کوتاه نیاین و دسته جمعی و با اتحاد هم از این اعتصابا بکنین :)
s_saduqi
s_saduqi
٩٧/١١/٠٦
٠
٠
اول که خیلی ممنون بابت نظرات.دوم اینکه دقیقا مشکل ماهم همین بود و هست چون پای اعتراض که میرسه یه جمع خسته ایم که جز دو سه نفر بقیه حال حرکت ندارند.سرما که همیشه تو مدرسه ها هست اما این جوریشو من تا به حال ندیده بودم!
m_bagherinezhd
m_bagherinezhd
٩٧/١٠/٢٢
٠
٠
واقعاحرف دل ماروزدید. فقط حرف بیهوده بدون انجام هیچ کاری!!!
پربازدیدتریـــن ها