شراب کهنه بیست و دو ساله
شعری سروده خودم

شراب کهنه بیست و دو ساله

نویسنده : hamid_kh

شاعر شدم که چشم تو در واژه جا شود
در بیت و چهارده غزل و چهار مثنوی
در کوچه‌های خسته‌ی تهران ندیدمت
اما گذشته بودی تو از خاک شوروی
تاریخ خوانده‌ام و جهان را ورق زدم
در جنگ‌های سلطنتی، انقلاب‌ها
تاثیر مستقیم تو در جنگ واضح است
در انقلاب بلشویکی، اعتصاب‌ها
هیچکاک، تارانتینو، کامرون، فورد کاپولا
قیصر، گوزن‌ها، به دادم برس رفیق
در هر سکانس بوسه‌ی تو را داد می‌زنم
در فیلم نامه‌های تراژیک، درام، عمیق
آغوش تو شبیه کتابی مصور است
موی تو بوی کاغذ نو می‌دهد، ولی
تو یک شراب کهنه بیست و دو ساله‌ای
یا بوی نم که مانده به دیوار کاگلی
با چشم‌های شورشی‌ات انقلاب کن!
پاستیل ، کیف و مردمک آریایی‌ات
تو نیمه‌ای که گم شده از من و باز هست
آغوش من، همیشه برای تمامی‌ات

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/٠٩/٢٥
١
٠
هوس پاستیل کردم این موقع شب :))) آیا رواست چنین شعری؟ / قشنگ بود :)
hamid_kh
hamid_kh
٩٧/٠٩/٢٧
٠
٠
البته که زندان باستیل فرانسه منظورم بود 😁😁😁
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/١٠/١٨
٠
٠
اقا به من چه :))) اینجا نوشته پاستیل :)) گفتم وسط این شعر با این عبارات اینجوری پاستیل یکمی چیپه :))) منتها از اونجایی که چنین زندانی رو نمیشناختم خب به همون پاستیل بسنده کردم :/
notareal
notareal
٩٧/٠٩/٢٥
٠
٠
سپاس گرامی که نتوانید مگر خوش آفرینید. ارایه ای پیش کش شما و یاران می کنم.///نیست-مان گاه/// فرتابی از بندِ Extinction از چامه ی Love and Revolution از (دکتر)۰*Alastair McIntosh <آیا شنیده ای فریادِ گیلانشاه*۱؟ . . . پس بگذار باز باشد گوش ها> < که نیارزد به یک نُت شورش اش . . . هرآنچه گالری لب ری خته*۲ هنرها> < مباد کان روزی پیش آید . . . خاموش شده فریادِ گیلانشاه> (پی گیری در زیر:)
notareal
notareal
٩٧/٠٩/٢٥
٠
٠
///۰: نوشته ها سروادیک(شاعرانه) این آدم و طبیعت دوست اسکاتلندی سرشار از پیوند تنگاتنگ آدمی و پیرامون زیست گاهی اش باشد؛ ۱: curlew، بزرگ ترین پرنده ی آبچر اروپایی که در فارسی به آن «گیلانشاه» و یا «کورلو» گویند. فریاد شوریده و شور و شورش برانگیز این پرنده، در شبان گاهان، در فرهنگ های بومی از اَبِروجینی (Aboriginal) استرالیا تا گیلیک و سِلتیک (Gaelic و Celtic ) ایرلند و اسکاتلند گویا و الهام بخش است. فریادی که به مانند شیون مادری در از دست دادن فرزند خود، تا به فراخوانی از برای به پا خواستن روح های ی که چشم براه پیوستن به گیتی زندگان َند، در میانِ اَبِروجینی ها می باشد. چون به اروپا و فرهنگ های گیلیک و سِلتیک رسد، آن گاهی که فریاد «گیلانشاه» به گوش نرسیده و بایستی در پی اش گشت، «طبیعت» و در پی آن سرشت آدمیان رو به مرگ است. از این رو که پرنده ی فرتاب(الهام)، شور و رهایی، نگاه بان «زنده بودشی» زندگانی کردن، چون میرد، ما نیز باخود به هِدیس(مرگ خستِ مردگان در استوره{اسطوره} هلینیک/یونانی) همراه بَرَد؛ ۲: لبریز از.
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٧/٠٩/٢٦
٠
٠
خیلی خوب بود، دم شما گرم :) نمیشد یه جوری بگین ما سن معشوق خودمونو بذاریم توش براش بخونیم؟ فقط 22 و 23 و 29 رو میشه گفت :|
hamid_kh
hamid_kh
٩٧/٠٩/٢٧
٠
٠
حتی ۲۹ هم وزن شعر رو سنگین میکنه 😂😂😂 به معشوقتون بگین فکر کن راجب چند سال پیشته مثلا 😂😂😂
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٩/٢٨
٠
٠
سلام سلام، عجیبه......ولی خوشم نیومد، کلاً باهاش ارتباط برقرار نکردم :(( آی ام سو ساری، امیدوارم دلگیر نشین.
hamid_kh
hamid_kh
٩٧/١٠/٠٢
٠
٠
خواهش می کنم ، بالاخره همه چی سلیقه ایه :))
غزاله بانو
غزاله بانو
٩٧/١٠/٠٨
٠
٠
تاریخ خوندین؟؟ تو همه شعراتون کلا از جنگ و سلسه و اینا حرف میزنین:دی ولی من سلیقه م جوره با شعراتون همیشه شاعر باشید:)) موفقیات
hamid_kh
hamid_kh
٩٧/١٠/١١
٠
٠
تاریخ نخوندم ولی کتاب تاریخی زیاد خوندم :)) نوش جان و گوارای وجود :))
پربازدیدتریـــن ها