Notice: Memcache::pconnect(): Server localhost (tcp 11211) failed with: Connection refused (111) in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 42 Warning: Memcache::pconnect(): Can't connect to localhost:11211, Connection refused (111) in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 42 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 72 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 75 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 95 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 98 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 33 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 36 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 49 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 52 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 65 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 68 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/comment.php on line 36 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/comment.php on line 39 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/most_seen.php on line 45 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/most_seen.php on line 48 جیم - دریا زده www.jeem.ir
دریا زده
مثل مرگی، بی هیچ اختیار

دریا زده

نویسنده : هادی حسن زاده
عشق بیهوده به نگاهی؟ و مسئله هوس پیش می‌آید که آیا گرفتن دست کسی که حس خوب را به تو تزریق می‌کند، عشق است یا هوس؟ که آیا دوختن چشمت در چشم کسی که نگاهش تو را فارغ می‌کند از مشکلات، عشق است یا هوس؟
اگر آینده‌ای نباشد، باز فکر کردن به هر چیزی از او عشق است یا هوس؟ غرق شدن در فکر و رویای او با هر آهنگ شاد و غمگینی عشق است یا...؟ که برای خندیدن او گریه‌ی هر کسی را در بیاوری، هنوز هم عشق است یا یک دگرخواهی؟ که اگر او بخندد و تو به خنده‌ی او بخندی و شاد باشی، این عشق است یا خود خواهی؟ اگر دنیا را، هر عنصری داخل و خارج از آن را فراموش کنی که فقط او را به یاد بیاوری و در یاد داشته باشی، این عشق است یا افسردگی؟ اگر... اگر، اگر تمام فصل‌ها برایت بهار شود، این عشق است؟ یا جنون و دیوانگی؟ اگر او تنها نباشد و باز تو او را بخواهی، این عشق است یا حال دیگر عشق دزدی و بدجنسی است؟ اگر برای داشتنش التماس کنی، این هنوز هم عشق است یا یک خود تخریبی و انگل‌صفتی‌؟ اگر به پیچیدگی تمام راه‌های ارتباطی بین خودت و او واقف باشی، این عشق است یا بی‌عقلی و حماقت؟
اما در این میان کمی هم امید به زیبایی خلق این اثر، این سمفونی زیبایی عاشقانه هم می‌شود فکر کرد‌، که اگر، که اگر او خودش هم به نگاهی، به صدایی، به سکوتی تو را بخواند و تمام این‌ها را او هم بی هیچ علت و غایتی در تو بخواهد، دیگر پاسخ درست و غلط تمام سوال‌ها فقط چند کلمه حرفت مفت است. هیچ نیرویی نیست که بر نیرویی که نگاهی بر نگاهی ایجاد می‌کند غلبه کند.
تو حاضری چه کنی؟ برای بودن با کسی که نمی‌دانی تو را می‌خواهد یا نمی‌خواهد، تو باید چه کنی؟ که بفهمی، که بدانی. این هم عادلانه نیست، عادلانه نیست که باشد و نفهمی و ندانی. حق داری که متنفر بشوی؟ اصلا تو چه حقی در مورد او داری که فقط به نگاهی او را می‌شناسی؟ تو توان مبارزه با روح و عقل و موجودیت خود را داری؟ اگر توانش را نداشته باشی چه؟ باید گوشه نشین شوی؟ غمگین و عشق‌زده شوی؟
او لحظه‌ای می‌آید، لحظه‌ای بعد تو می‌مانی و ویرانی. چه سرانجام عجیبی، مثل مرگ غیرقابل پیش‌بینی، مثل مرگی اتفاقی، مثل مرگ رام نشدنی و مثل مرگی بی هیچ اختیاری. باید دور خودت دایره‌ی جدایی از دنیا را بکشی، با این تفاوت که هیچ «او»ی دیگری در کنارت نیست. باز هم که از همه چیز جدا شدی. با عشق، بی‌عشق، با تنفر یا بدون آن، چه اشتیاقی برای جدا شدن از این دنیایی واهی است؟
ماهایی که دریا زده می‌شویم، چه در دریای آرام عشق و محبت، چه در طوفان تنفر و بی‌احساسی، دلمان دریایی نیست، در ساحل راه می‌رویم و به افق خیره می‌شویم و با ثانیه ثانیه‌های غروب خورشید، می‌میریم.
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/٠٩/٢٥
٠
٠
خودتخریبی :)) خیلی باید سخت باشه. عشق نیس ینی؟ هستا../ پاراگراف آخر خیلی خوب بود :)
بوریس برزوفسکی ارجمندوسکی
بوریس برزوفسکی ارجمندوسکی
٩٧/١٠/٠٣
٠
٠
مرسی که ذهن ما رو درگیر کردین!:)
پربازدیدتریـــن ها