خوابگه
مصائب و توصیه‌های زندگی خوابگاه‌ - قسمت دوم

خوابگه

نویسنده : مرضیه زندیه
پیشینۀ ماجرا را اینجا بخوانید.
...خوابگاه همان جایی است که شاهد همزیستی مسالمت آمیز اقوام متفاوت در کنار یکدیگر بدون ذره‌ای جنگ و کشتار هستید. جایی که مراسم برف بازی آن در کنار هم بدون در نظر گرفتن لهجه و زادگاه و با پرتاب گلوله‌های برف بزرگ توی صورت و سرتان و درنهایت چای وشیرینی برگزار می‌شود. خوابگاه جایی است که توی آن هرکس که زودتر از اتاق بیرون بیاید خوشتیپ‌تر و قشنگ تر است! و دمپایی‌های قشنگ اغلب از جلوی در نمازخانه و سالن مطالعه بدون هیچ دلیل قانع کننده‌ای ناپدید شده و جایشان را به دمپایی‌هایی اغلب جلو بسته، سایز قبر بچه، پلاستکی یا کج و کوله می‌دهند!
اندرونی خوابگاه: هر اتاقی به طور عمده یک وسواسی، یک درسخوان و منظم، یک شکمو و آشپز و یک از هفت دولت و ملت آزاد دارد. حُسن بزرگ این خلط افراد این است که بعد یک ترم یا یک سال چنان باهم کنار آمده و تغییر می‌کنید و کاسه صبرتان عمیق می‌شود که چه بسا بعد از سال اول تصمیم بگیرید تا پایان دوره تحصیلی باهم هم اتاق بشوید و احتمالا شیرین‌ترین و بهترین خاطراتتان با هم شکل می‌گیرد.
چیزی که به طور عمده و اساسی در خوابگاه مثل برق، آب، موتورخانه و... وجود دارد، مسئول تأسیسات ساختمان است! که غالبا در راهروها با آنها مواجه می‌شوید. در حالی که مسئول خوابگاه یادش رفته توی بلندگو داد بزند: «خواهران عزیز لطفا حجاب اسلامی را رعایت فرمایید!» در نتیجه در صورت حضور این عزیزان اغلب با این صحنه‌ها مواجه می شوید: دختری که از پشت سر مسئول خوابگاه یواشکی در کادر ناپدید می‌شود در حالی که مسئول خوابگاه دارد با حرف زدن حواس فرد موردنظر را پرت می‌کند. دختری که با تاپ وشلوارک جیغ زنان توی اتاق می‌دود! دختری که شانس دارد اغلب با شلوار و پوشش اسلامی و استفاده از کلاه پالتو و کاپشن و سربه زیر از کادر خارج می شود! و دسته سوم دختر خانم چادر گل گلی به سر و سربه زیری است که خرامان از کنار ایشان رد می‌شود (حال کردید چه صحنه دراماتیک قشنگی خلق کردم!)
بوفه خوابگاه: اغلب جایی است که همیشه و در هرفصل و هر ساعتی از روز به جز بعداز ظهرها و اول صبح ها باز و سرشار از مشتری های متنوع است و صاحب آن احتمالا بعد از زدن شعبه اول پیشرفت کرده و در تمام فازهای خوابگاه شعبه می‌زند! جایی که می‌توانید طعم‌های متفاوت و بدمزه ساندویچ، سالاد الویه، همبرگر و غیره وذلک را بیابید و جز کنسروها و روغن ها و رب‌های روی دست مانده‌اش، اغلب چیزهای خوشمزه‌ای دارد با قیمتی بالاتر از سوپری سر کوچه خوابگاه‌تان!
و اما توصیه‌های من به عنوان فردی که چهارسال در خوابگاه زندگی کرده و یا مهمان دوستان دیگرش در خوابگاه‌های دیگر بوده و در این عرصه مویی سفید کرده:
یک: سخت نگیرید، حرص نخورید و قدرت انعطافتان را بالا ببرید. اتاق خوابگاه، اتاق خواب خانه پدری نیست که توی آن احساس تملک یا راحتی کنید. این اتاق اصولا یک ملک مشاع است که توی آن اغلب سه تا پنج تخت و فرد دیگر حضور دارند در نتیجه نه تنها تخت‌ها، بلکه کمدها، چوب لباسی‌ها حتی دیوارهای آن مال همه افراد اتاق است.
دو: از آنجا که این ملک مشاع است و همه افراد در آن سهیم‌اند پس وظایف هم تقسیم‌بندی می‌شود. توصیه‌ام این است که برای تقسیم وظایف یا آن را نوبتی کنید یا به هر فرد کاری که بیشتر از همه دوست دارد و آن را بلد است بدهید. (اعم از آشپزی، شستن ظروف، جارو و حتی خرید اتاق و مادر خرج شدن) نوشتن برنامه کاغذی وعلامت زدن هم گزینه خوبی است.
سه: با همدیگر مهر، مهربان باشید و قدر دوستانتان را بدانید گاهی همین افراد می‌شوند بخشی از خانواده‌تان که به جای پدر، مادر، خواهر یا برادرتان به فکر غذا، سرماخوردگی، خستگی یا دلتنگی‌تان هستند و تا بیمارستان، اورژانس و حتی زیر سرم همراهی‌تان می‌کنند. تنها چیزی که شما بعد آن چهارسال از خوابگاه می‌برید همین دوستی‌ها و خاطرات خوش است که گاه تا سن وسال منِ در آستانه سی سالگی همین دوستی‌ها و خاطرات ادامه دارد.
چهار: به دغدغه‌ها وحساسیت‌های هم احترام بگذارید و برای اتاقتان قانون داشته باشید. قانون نظافت هفتگی، قانون خاموشی اتاق، قانون سکوت هروقت که کلاس دم صبح یا بعدازظهر دارید و...
پنجمین آخرین توصیه هم این که تا می‌توانید جوانی کنید. خوش بگذارنید. تفریح کنید و کنار هم خاطره‌های خوش و شیرین بگذارید و برای بزرگ شدن و کار کردن و هرچیز دیگر عجله نکنید هرچیزی وقت خودش را دارد فقط باید بگذارید زمانش برسد.
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
sara_j
sara_j
٩٧/٠٩/٠٦
١
٠
مطمئنید مسالمت آمیزه؟؟؟خخخ
پربازدیدتریـــن ها