تاریخ عاشقی
داستان بوسه‌ی شب بر رخ مهتاب

تاریخ عاشقی

نویسنده : A_NAZARI

هر چه کردم نشد. نشد زبان بماند در کام و قلم در نیام. مگر می‌شود یک پای داستان عاشقانه تو باشی و بشود سکوت کرد. نه! نشد و نمی‌شود. تاریخ عاشقی این سرزمین پر شده‌است از داستان‌های عاشقانه. بیژن و منیژه، شیرین و فرهاد، لیلی و مجنون و .... شاید همین لحظاتی که از تو برایت می‌خوانم در کوچه پس کوچه‌های این شهر پر‌هیاهو، عاشقانه‌ای در کار است. مثل شرحه شرحه شدن سینه‌ی ما از داستان عشق سیب سرخ و شهاب. و چقدر این قصه‌ی عشق تکرار ناشدنی است.

 یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب/کز هر زبان که می‌شنوم نا‌مکرر است

. جانان من، هر چه تاکنون داستان دلدادگی شنیده‌ای فراموش کن. بگذار داستان شبی را برایت واگویه کنم که آسمان و زمین بهم تلاقی کرد. از آن شب که تمام عیّاران شهر خجلت‌زده از داستان سیب سرخ و شهاب، آیین فتوت و جوانمردی را کنار نهاند. از آن شبی که زمین ایستاد برای شنیدن صدای تو. و مهتاب..... آری! مهتاب! مهتابی که از شرم خورشید وجودت یارای بودن نداشت. و بخوان! بخوان جانان! برای تمام دلدادگان شهر داستان بوسه‌ی شب بر رخ مهتاب را. ومن برایت در دل از حافظ می‌خواندم: روی نگار در نظرم جلوه می‌نمود/ وز دور بوسه بر رخ مهتاب می‌زدم سیب!

 باز هم سیب! یک روز به دست حوا و یک روز به دست تو. تو برایم بگو که معنای عشق رسوایی است یا یک پای رسوایی عاشقیست. من هم مانده‌ام. مثل تو. کاش می‌شد از آدم پرسید آیا دادن سیبی به دست معشوق به این رسوایی می‌ارزید یا نه؟ کاش ‌می‌شد پرسید از حوا که چه کرد با زخم‌های بعد از آن دلش؟ اما تو از من بپرس. از من بپرس که می‌ارزد عاشقی به این رسوایی یا نه؟ تا بخوانم برایت، بخدا عشق به رسوا شدنش می‌ارزد و به لیلا و به مجنون شدنش می‌ارزد.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
Mim_jeem_jan
Mim_jeem_jan
٩٧/٠٨/١٤
٠
٠
زیبا نبود برای من، تکراری به نظر میرسید
Mohamadzadeh
Mohamadzadeh
٩٧/٠٨/١٥
١
٠
بسیاااار زیبااا بود
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٨/٢٣
٠
٠
زیبا بووود ...
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٨/٢٧
٠
٠
متن زیبایی خودش رو داشت، اما اگر اجازه جولان به تشبیهات و کلمات استعاری بیشتری در متن میداد، قطعاً زیباتر میشد. با آرزوی موفقیت :))
پربازدیدتریـــن ها