از تهران تا...؟
بسیار سفر باید

از تهران تا...؟

نویسنده : h_sadat

اینجا تهران است. هوا را غبار گرفته. دل مردم در این یک ماه روشن‌تر از همیشه است. آنجا کوفه است. هوا صاف و مهتابی. دل مردمش در جنگ با امامی. از اینجا تا کوفه فقط یک فاصله است. دخترکی تنها کتابش را باز می‌کند. روی کتاب با خطی براق اسم عنوان کتاب نوشته شده‌است: «علی» به کوفه سفر می‌کند. چشمان و دل امامش را می‌خواند و تاریکی دل‌ها را می‌بیند.

از تهران تا کوفه زندگی می‌توان کرد. زندگی‌ای که تماما در سفر باشی. از تهران تا کوفه که سفر کردی، روحت به خودش باز می‌گردد. از تهران تا کوفه که بروی، می‌توانی بیشتر امام را ببینی، بشناسی. دخترک کتاب را می‌بندد و در فکر فرو می‌رود. از تهران تا...؟ می‌توانی امام زمانت را ببینی؟ از تهران تا کجا باید سفر کرد تا امام زمان را دید و چشید؟

بلند می‌شود، هر زمانی را که برایش مانده از روز سه شنبه بر می‌دارد و در کوله پشتی‌اش می‌گذارد. می‌رود تا کتابی برای سفر پیدا کند. به کتابخانه که رسید، چشمش به کتابی درباره‌ی امام زمانش می‌افتد. کوله‌پشتی‌اش را باز می‌کند، زمان پرواز می‌کند و دور سر دخترک می‌چرخد.

دخترکی حالا دارد کتابی درباره‌ی امام زمانش می‌خواند و انگار در لا‌به‌لا‌ی زمان گم شده است. چون نمی‌داند به کجا باید سفر کند. از تهران تا...؟

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
AsedHamid
AsedHamid
٩٧/٠٨/٢٠
٠
٠
امام زمان ............... واژه غریبی است و نمیدانم که آمدنش از بهر چیست و برای کیست؟ ........ اگر برای آدم های گناهکار است که چرا حتی رویایش را بخواب نمیبینم .......... اما اگر برای انسان های زاهد و عارف و پاک و نیکو سرشت است، پس ما نخواستیم، نوش جانشان.
پربازدیدتریـــن ها