زودتر تموم شه دیگه!
در باب اهمیت زمان

زودتر تموم شه دیگه!

نویسنده : sara_j

داشتم کانال‌های تلگرامی‌ام را زیر و رو می‌کردم. اخبار مربوط به سینما را می‌خواندم که دیدم همین دیشب جشن بیست سالگی یکی از فیلم‌های موردعلاقه‌ام در دوران نوجوانی بوده است. فیلمی که اولین بار در سن 14 سالگی به تماشایش نشستم و پس از آن بارها و بارها نگاهش کردم. راستش برایم جالب بود که دوباره هم نگاهش کنم و ببینم آیا همان قدر که دوازده سال پیش برایم جذاب بوده الان هم هست یا نه. دوباره دانلودش کردم. همان حس خوب دوازده سال پیش را به من داد. اما به یک نکته جالب پی بردم. وقتی فیلمی را پس از سال‌ها ببینی باعث می‌شود تفکرات و دغدغه‌هایی که در آن زمان داشته‌ای دوباره به ذهنت بیایند. یادم می‌آید آن سال سوم راهنمایی بودم. دلم می‌خواست سال تحصیلی هر چه زودتر تمام شود. فکر می‌کردم با تمام شدنش مشکلم حل می‌شود، اما سال بعد در دبیرستان هم همان آش بود و همان کاسه. گذشت و گذشت تا رسیدم به سوم دبیرستان. سوم دبیرستان سال امتحان نهایی بود. مدام در گوش‌مان می‌گفتند «از امسال قرار است معدل تان در کنکور تاثیر داشته باشد پس حسابی بخوانید!» و من هم آرزو می‌کردم زودتر تمام شود این استرس. اما سال کنکور یا همان پیش دانشگاهی که یکی از بزرگترین «زودتر تموم شه»ها برای هر آدم کنکوری است...

سرتان را درد نیاورم. این چرخه «زودتر تموم شه»ها برای من پایانی نداشت و آخرینش همین سال آخر دانشگاه بود که به خیال خودم فکر می‌کردم زودتر از این درس‌ها راحت می‌شوم و کار پیدا می‌کنم و مجبور نیستم درس بخوانم و آرزو می‌کردم زودتر تمام شود.

با یک حساب سرانگشتی فهمیدم از این دوازده سال، هفت سالش به «زودتر تموم شه» گفتن گذشته‌است و به قول خانم دبی فورد «موهبت زمان حال» را کلا بیخیال شده‌ام.

راستش را بخواهید خیلی خوشحالم که به موقع و در سن بیست و شش سالگی متوجه این جمله ملعون و این طرز فکر غلطم شدم. طبیعتا الان هم می‌توانم از این جمله کهنه و تکراری استفاده کنم، اما دیگر نمی‌خواهم زمان حالم را در پی آینده‌ای نامعلوم به عقب هل بدهم و از تک تک لحظاتش لذت نبرم. دیگر مطمئنم که هیچ چیز با ارزش‌تر از زمان حال نیست و اگر از آن استفاده کنم هم شاد خواهم بود و هم در گذشته حسرت نخواهم خورد...

شما یک وقت اشتباه من را نکنید!

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آلاء (بوریسونا)
آلاء (بوریسونا)
٩٧/٠٨/٠٦
٠
٠
این چرخه «زودتر تموم شه»ها برای من پایانی نداشت/ احسنت! احسنت!:( :( میترسم همونجور که الان خاطره خوشایندی از دوران مدرسه ندارم که یادش بخیر بگم فقط الکی خودمو زجر دادم ده سال دیگه به دوران دانشجویی هم همینطور باشم:( :(
sara_j
sara_j
٩٧/٠٨/٠٧
٠
٠
زودتر تموم شه من هم استارت اولیه اش توی مدرسه زده شد دیگه !خخخخ بس که سیستم آموزشی مون گل و بلبله نه شما سعی کنید مثل من نباشید توی هر زمانی یه چیز مثبت پیدا کنید و خودتونو به اون امیدوار کنید و از لحظه هاتون لذت ببرید
YaseenNateghi
YaseenNateghi
٩٧/٠٨/٠٧
١
٠
بیست و شش سالگی که سنّی نیست! مورد داشتیم خانومه تو چهل سالگی تصمیم گرفته از کارمندی سوییچ کنه به نقاشی :) تهشم نقاش شده. یا آقاهه تو پنجاه سالگی فهمیده علاقه ش به اسکیت سواریه و از فرداش رفته تو کوچه و خیابون به اسکیت سواری. من خودم یحتمل دهۀ شصتم زندگیم میرم تو مسابقات فرمول یک یا رشته مهندسی مکانیک! / متاسفانه نوجوون ها تو کشور ما کنترل زندگی شون به شدت از دستشون خارجه. والدین و نظام آموزشی جوری بچه ها رو میذارن لای منگنه و برنامه های از پیش تعیین شده که بچه فرصت نمیکنه به علایقش فکر کنه. شخصا تا شونزده هفده سالگی دقیق نمیدونستم برنامه م برا آینده م چیه. یا حتی از چه چیزایی خوشم میاد. بگذریم. / مطلب خیلی خوبی بود. ایشالله که موفق باشید.
sara_j
sara_j
٩٧/٠٨/٠٧
٠
٠
بله درست می فرمایید توی نوجوانی که وقت خوش گذروندن و رسیدن به علایق مون هست ، مجبورمون می کنن سرمونو پر از یه مشت فرمول و انتگرل کنیم و همون طور که گفتید حتی نمی دونم علاقه داشتن به چیزی یعنی چی ! از ما که گذشت البته ....
پربازدیدتریـــن ها