آرامِ جان
شعری سروده ی خودم

آرامِ جان

نویسنده : سلیمان حسنی

کمکم کن دلم آرام شود

توسن سینه‌ی من رام شود

چون به دیدارتو نائل گردم

کامیار، این دل ناکام شود

پای در بند هوس افتاده

بـا تو آزاد از این دام شود

شهد ناب است هلاهل٬ بهرم

چونکه با دست تو پرجام شود

با مسرت بنهم سر بر تیغ

گر که با میل تو انجام شود

زندگی٬ مرگ برای حامی است

در ره عشق، چو بد‌نام شود

دست پرمهـر بکش برسر من

تا مداوا٬ هــمه آلام شود

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٧/٠٨/٠٤
٠
٠
غزل دلنشینی بود :) موفق باشید
پربازدیدتریـــن ها