Notice: Memcache::pconnect(): Server localhost (tcp 11211) failed with: Connection refused (111) in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 42 Warning: Memcache::pconnect(): Can't connect to localhost:11211, Connection refused (111) in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 42 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 72 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 75 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 95 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/1.php on line 98 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 33 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 36 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 49 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 52 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 65 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/footer.php on line 68 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/comment.php on line 36 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/comment.php on line 39 Warning: Memcache::get(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/most_seen.php on line 45 Warning: Memcache::set(): No servers added to memcache connection in /home/jeem/domains/jeem.ir/public_html/php/most_seen.php on line 48 جیم - سفرنامه آذربایجان - قسمت چهاردهم www.jeem.ir
سفرنامه آذربایجان - قسمت چهاردهم
به برره خوش آمدید

سفرنامه آذربایجان - قسمت چهاردهم

نویسنده : حسین ابن غلامسخی مداحی

قسمت قبل را از اینجا بخوانید

تصمیم‌مان بر آن شد که با وجود همین شرایط کمی توی مشگین‌شهر بگردیم و غر نزنیم و بعد برویم کلیبر. می‌خواستیم تاکسی بگیریم که یک ماشین خلافِ جاده مثل بتمن آمد جلویمان نگه‌داشت. حدس می‌زنید که بود؟! اشتباه حدس زدید! همان راننده‌ای بود که یاسین شماره‌اش را گرفته بود. اصلا نفهمیدیم که چطور ما را پیدا کرد و چطور یکهو پیچید جلویمان و ما را سوار کرد و برد به سمت پل معلق و پارک جنگلیِ مشگین‌شهر.

با توصیفاتی که از مشگین‌شهر شنیده بودیم، طبیعتا باید جای زیبایی می‌بود ولی هرچه بیشتر توی شهر پیش‌ می‌رفتیم به این نکته بیشتر پی می‌بردیم که مشگین‌شهر نسخۀ دوم برره است! نه زیبایی خاص داشت، نه زیبایی عام! اصلا شهر زیبایی نبود که هیچ، تقریبا می‌توان گفت شهر زشتی بود. تنها امیدوار بودیم که آن منطقه پل معلق و پارک جنگلی منطقۀ زیبایی باشد که وقتی به آن منطقه رسیدیم، این امید هم تا حدودی ناامید شد.

راستش را بخواهید پل معلق بزرگ و عجیبی بود. ولی واقعا معلق نبود و به قولِ تِد به هزار جا وصل بود. ما تصورمان این بود که مثل این فیلم‌های تخیلی یک پل معلق چوبی است و وسط پل یکی از چوب‌های کف پایمان می‌شکند و بعد می‌افتیم تهِ دره. ولی خب خورد تو ذوق‌مان و با پل معلق مدرنی مواجه شدیم که خیلی بزرگ بود و دورش حصار کشیده بودند و برای ورود بهش پول می‌خواستند. پارک جنگلی هم که واقعا پارک جنگلی نبود. همان زیر پل، توی دره درخت در آمده بود و سرسبز بود. همان‌جا برای اینکه کمتر احساس ضایع شدن بهمان دست بدهد چندتا عکس گرفتیم و بعد از آن منطقه آمدیم بیرون و نشستیم کنار خیابان و دوباره جلسه تصمیم گیری برگزار کردیم.

راه‌های مختلفی وجود داشت؛ ما می‌توانستیم برویم چشمه‌های آب گرم مشگین‌شهر را هم ببینیم و بعد شب را همانجا توی چادرِ لاکچریِ شصت هزار تومانی‌مان بخوابیم و فردایش به سمت کلیبر حرکت کنیم. هم می‌توانستیم مثل مرد بگوییم غلط کردیم و بعد به سمتِ کلیبر حرکت کنیم و هم.

تصمیم نهایی بر آن شد که به صورت هیچهایک به کلیبر برسیم. ولی خب این که ما هیچهایکِرهای خوبی بودیم یا نه هم مسئله بود و به خاطرِ همین مسئله از ترمینال سوار تاکسی شدیم و به سمتِ اَهَر حرکت کردیم. از آنجایی که بعضی وقت‌ها برنامه‌ها به هم می‌ریزد راننده با ما حال کرد و گفت تا خودِ کلیبر می‌رساند ما را.

راننده آدم باحالی بود. گاهی با بچه‌ها شوخی می‌کرد و ضمن این که به من چشمک می‌زد، مثلا می‌خواست تِد را سرکار بگذارد. البته که ما سه نفر تیزتر از آن بودیم که بشود سرکارمان گذاشت ولی خب در کل آدم جالبی بود. از روی شوخی یک سوال می‌پرسید و می‌خواست از تِد هم یک جواب ساده‌لوح‌ انگیزناک بگیرد و بعد بهش بخندد؛ ولی تِد هم اسیرش نمی‌شد و یک جواب تیز و برنده می‌داد که بیچاره ضایع می‌شد و از آخر خوب فهمید که نمی‌تواند ما را سرکار بگذارد.

می‌گفت تبریزی‌ها آدم‌های خسیسی هستند. ولی وقتی از علی برایش گفتیم گفت این علی حتما یا تبریزی نیست و یا اگر تبریزی است باز هم تبریزی نیست. یک جور خیلی عجیبی اعتقاد داشت که علی تبریزی نیست و فردی با این مشخصات نمی‌تواند تبریزی باشد! بگذریم.

البته که اعتمادِ بی‌جا به منصور و بی‌برنامگی و غیره و غیره همه دست به دست هم دادند تا هزینۀ هنگفتی از ما هدر رود و یک روز زمان از دست بدهیم، ولی با این حال قبل از غروب به کلیبر رسیدیم. راننده ما را جلوی پارکِ بذشهرِ کلیبر پیاده کرد و رفت به سلامت.

به محضِ ورود به کلیبر اصلا یک حسِ خوبی بهمان دست داد. پیش‌ خودمان گفتیم این دیگر خودش است. اصلِ جنس را یافته بودیم و در پوست خودمان نمی‌گنجیدیم؛ پوست کم آورده بودیم که درش بگنجیم! یک شهرِ تا حدودی شرجی، سرسبز و تمیز و البته شیب‌دار. صدای جیرجیرک‌ها درست مثل جنگل می‌پیچید.

با آن وضعیت حال می‌داد توی آن پارک بخوابیم و سه نفری شروع کردیم به برپا کردن چادر. 

 

پ.ن: قطعا مشگین‌شهر ممکن است از نظر خیلی‌ها شهر خیلی خوبی باشد و اصلا و ابدا قصد توهین به هیچ شهر و مردمی را ندارم. مردم مشگین شهر هم مثل همه مردم ایران قطعا مردم خوبی هستند و اگرچه با آن‌ها برخورد زیادی نداشتیم به این موضوع اطمینان دارم. سعی می‌شود توی این سفرنامه نکته‌های طنز ریزی هم به کار برده شود که تمام تلاشم این است که کسی به دل نگیرد و اگر در مورد مشگین شهر نکته‌هایی را نوشتم فقط به این خاطر بوده و اینکه واقعا مشگین شهر، شهری توریستی نبود. همین!

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/١٠/١٣
٠
٠
هیچهایکر ینی چی؟؟؟
حسین ابن غلامسخی مداحی
حسین ابن غلامسخی مداحی
٩٧/١٠/٢٩
٠
٠
هیچهایکر یعنی کسی که هیچهایک میکنه. و هیچهایک یعنی سفر رایگان! تکنیک اینجوریه که میرید کنار جاده دست تکون میدید برای ملت تا با ماشین شون بدون دادن یک قرون پول سفر کنید و باهاشون همسفر بشید. بیشتر با کامیون و ماشین های شخصی و وانت و امثالهم جواب میده. یک نوع سفر کردنه بدون هزینه که در دنیا مرسومه. خیلی ها اینجوری کاملا رایگان کل دنیا رو گشتن.
پربازدیدتریـــن ها