روزهایم همگی‌ با غم و با درد گذشت 
خالی‌ از فلسفه حرمت یک ‌مرد گذشت 
هر تمنا که نمودیم به دامان گلان 
دست‌گرمی ‌که‌ نوازش‌ کندم سرد گذشت 
رفت‌ چون برقی و بادی٬ همه هستی ما 
عمر از شدت آن٬ تاب نیاورد٬ گذشت 
دست‌ما حیف٬ به ‌مطلوب دل خود نرسید 
هرجفایی ‌که‌ دلش‌ خواست‌ به‌ ما کرد گذشت 
در بهار دل ما بوی خزان می‌آمد 
بی‌گل‌سرخ‌ وسپیدی٬ همه‌ با زرد گذشت 
بدقماری ‌است به دنیـا پی برتر بودن 
کار حامی‌ همه ‌با تخته‌ و با نرد گذشت 
طالب شادی دنیا٬ پی رندان بودیم 
محفلی‌ساز نشد خلوت‌ما‌ فرد گذشت
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
نسیم پهلوان
نسیم پهلوان
٩٨/٠٢/٢٦
٠
٠
عه :/ آخی :(
پربازدیدتریـــن ها