سکوت یا از روی رضایت است، یا  به دلیل بغض. یا در اثر سکته فکری. هرچقدر هم که چیزی غافلگیرت نکند، بهم خوردن پازل شخصیتی یک نفر توی ذهنت بدجور سورپرایزت می‌کند.

شوک عمیق، اغما، کما، نمی‌دانم. فقط می‌دانم باعث می‌شود هیچ عکس العملی نشان ندهی. دست خودت هم نیست. نه داد می‌زنی، نه چیزی را تحریم می‌کنی نه قهر می‌کنی. حتی با خدا معامله می‌کنی و می‌بخشی، اما دچار ایست فکری می‌شوی و بعد فقط می‌توانی سکوت کنی. این جمله در ذهنت رژه می‌رود که مگر می‌شود؟ به چه قیمتی؟ به چه دلیلی اخر؟ شما را به خدا، اگر خودتان هم دارید نقش بازی می‌کنید، یکهو از توی نقش‌تان بیرون نیایید و طرفتان را به کما نفرستید. یک کم، یک کم خود واقعی‌تان را نشان بدهید.

اگر می‌خواهید هضم برخی مسائل برایتان راحت تر باشه، چند نکته را با ماژیک قرمز روی ساقه هیپوتالاموس مغزتان  بنویسید. اول این که هیچ چیز از هیچ‌کس بعید نیست! بیخودی قاب نگیرید دور آدم‌های اطرافتان! دوم این که هر وقت حس کردید در رابطه‌ای استفاده ابزاری و واسطه‌ای از شما می‌شود، کم‌کم از آن رابطه بیرون بیایید. سوم این‌ که هیچ‌وقت گمان نکنید که اگر به یکی بی‌ریا محبت می‌کنید، او هم متقابلا همین کار را انجام می‌دهد. اگر بدون اما و اگر کسی را دوست دارید، او هم بدون اما و اگر دوستتان دارد، اگر رازدارش هستید و او هم رازدار شماست، آن‌وقت شما بی‌ریا محبت کنید، بدون شرط دوست داشته باشید، رازدار اطرافیان‌تان باشید اما توقع نداشته باشید، حتی گمان هم نکنید که دوطرفه باید باشد این اتفاقات. چون اگر روزی، جایی فهمیدید که اینطور نیست، داغون می‌شوید و دچار سکتۀ کلامی.

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
آلاء (بوریسونا)
آلاء (بوریسونا)
٩٧/٠٨/١٢
٠
٠
«بیخودی قاب نگیرید دور آدم‌های اطرافتان!» اینو یادم میره بعضی اوقات! سایر اوقات شدید اندر شدید یادمه!
خآنوم خآصــ
خآنوم خآصــ
٩٧/٠٨/٢٦
٠
٠
همیشه یادت بمونه!!
notareal
notareal
٩٧/٠٨/١٤
٠
٠
سپاس. /// سرآپا کرختی/// برداشتی از "Pink Floyd}"Comfortably numb} ارایه ای از این مهرورز: <دردت چیست . . . درهم ریخته ای> <که برای همیشه از دیده برون شدند . . . کجایت درد می کند نشانم ده> < در سرم دانم دردت چیست . . . بسیاری به روز تو افتند> < دوتا از این روزی چهاربار . . . سری میزنم باز گذرم چون گاهی> <دردی نیست، این تویی که سایه ات مانده . . . دودِ کشتیِ دوردست به کرانِ تنهایی> < جز آب خیزی*۱ از تو نامانده . . . لب هایت جنبان، به گوشم نرسد آوایی> <در خردسالی تب که می کردم . . . دست هایم بسانِ دو بالون می آمد> <از نو آن سهش*۲ را دارم . . . بازگویی نتوانم، مرا درنمی یابی> < این گونه نبودم، سرآپا کرختی ام . . . خامشی، مرگِ در تنهایی> <به خودت مگر آیی مگر . . . زن و زنانه بایسته در راهی > < مباد سردرگریبان شوی زِ روزگار . . . برون شو شهر رنگ کن به رسوایی> < ننشین زانوی ماتم درخود بستن . . . به سوگ َت تک و تنها سوگ واری> < چو پژمان مسجد، خانه، ناهمدم . . . شو ره میکده و شب خوش داری>/// ۱: موج؛ ۲: حس / احساس.
خآنوم خآصــ
خآنوم خآصــ
٩٧/٠٨/٢٦
٠
٠
متشکرم از شما
AsedHamid
AsedHamid
٩٧/٠٨/٢٠
٠
٠
سکته فکری ...... قشنگ بود
خآنوم خآصــ
خآنوم خآصــ
٩٧/٠٨/٢٦
٠
٠
ممنون از شما
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٨/٢٣
٠
٠
قشنگ و دلپذیر بود .موفق باشید ‌
خآنوم خآصــ
خآنوم خآصــ
٩٧/٠٨/٢٦
٠
٠
متشکرم :)
پربازدیدتریـــن ها