دلتنگی
خونِ پاییز رنگین تر است

دلتنگی

نویسنده : m_ghodossi
واژهای آشنا در فصل پاییز، دلتنگی. اصولا این واژه برای رخ دادنش در زندگی‌مان دلایل متفاوتی را یدک می‌کشد. از شکست‌های عاطفی گرفته تا دیدن تصاویر عزیزانی که از میان ما رفته‌اند. اما دلتنگی پاییزی، معقوله‌ای جدا از هر نوع دلتنگی است. چرا که این دلتنگی متقارن است با مرگ تدریجی درختان، و از آن جا که ما انسان‌ها از طبیعت هستیم و طبیعت از ماست، تاثیر متقابل است که این دلتنگی را ایجاد می‌کند. بعضی فصل پاییز را فصل مرگ طبیعت می‌دانند، اما بعضی دیگر همچون مهدی اخوان ثالث (م.امید) آن را پادشاه فصل‌ها می‌نامند و بعضی دیگر مأمنی امن برای عاشقی قرارش داده‌اند. همه این‌ها دلتنگی در این فصل را آشناتر می‌کند، دلتنگی‌ای که از سر عاشقی است. دلتنگی‌ای که دل‌ها را دلتنگ هم می‌کند، نه دلی را دلتنگ دیگری. دلتنگی‌ای که زیباییِ آن زمانی نمایان می‌شود که پا بر روی برگ‌های رنگارنگ پاییزی می‌گذاری و خش خش خرد شدنشان را به گوش جان می‌سپاری. یا زمانی که وزیدن نسیم پاییزی بر سر سرو ها را به دیدگانت می‌کشی. یا زمانی که خداوند نقاش می‌شود و تو عاشق آن نقش. آری، این گونه است که دلتنگی پاییز زیباترین دلتنگی‌هاست و عملا دلتنگی این فصل شکلی از آرامش است. نه، همه فصل‌ها زیبا هستند، اما این فصل زیبایی ذاتی‌اش را نمایان می‌کند. ذات زیبایی که بزرگی خداوند را آشکار می‌کند. رحمتش، توانا و قادر بودنش. و چه زیباست این قسمت از شعر اخوان ثالث که می‌گوید:
باغ بی برگی که می‌گوید که زیبا نیست؟
داستان از میو‌ه‌های سر به گردون‌سای اینک خفته در تابوت پست خاک می‌گوید.
باغ بی‌برگی 
خنده‌اش خونیست اشک آمیز 
جاودان بر اسب یال افشان زردش می‌چمد در آن،
پادشاه فصل‌ها، پاییز.
برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٨/١٣
٢
١
سلام ..خانم شیعه زاده چرا از مطالب در صف انتشار من خبری نیست .‌
پربازدیدتریـــن ها