غم زیبا
شعری سروده خودم

غم زیبا

نویسنده : سلیمان حسنی
ناگفته غمی‌که در دل ماست
از رنگ رخ پریده پیداست
این‌خنده که افتاده به لب‌ها
عمری‌ست‌که بهر ما معمّاست 
اشکی‌که روان ز دیده گشته
رودی‌ست که منتهی به دریاست 
دریای غمی که بی‌حدود است 
جز حد محبتی که بر پاست 
امّید من آن سوی دگر هست 
در پشت غبار و کنج رویاست 
هر چند که بادبان شکسته 
اما دو سه پارو که مهیاست 
حامی است و یک افق مقابل 
دلگیر، ولی عجیبْ زیباست
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٧/٠٩/٠٣
٠
٠
خیلی عالیه ، غزل هاتون پایدار :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٧/٠٩/٠٣
٠
٠
سلام دوست گرامی:شادکام باشید.عیدتان مبارک
پربازدیدتریـــن ها