آرزو
شعری سروده خودم

آرزو

نویسنده : سلیمان حسنی
دلم از غصه کباب است، کسی می‌داند 
آرزو نقش بر آب است، کسی می‌داند 
سوخته‌ نسل ‌جوانیم دراین دور و گذر 
بهرم اکسیرجواب است، کسی می‌داند 
شادمانی شده رویای همین یک لحظه 
عیش فردا که سراب است، کسی می‌داند 
مانده‌ام زین همه نامردی و دزدی و فساد 
کار از پایه خراب است کسی می‌داند 
لقمه‌ای نیست، درست وغلطش باشد بعد 
سینه ها غرق عذاب است، کسی می‌داند 
ظاهر و باطن حامی که تفاوت دارد 
چهره‌ها پشت نقاب است، کسی می‌داند 
وقت لبیک ندای گل نرگس حالاست 
درسکوتم چه ثواب است کسی می‌داند
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
نسیم پهلوان
نسیم پهلوان
٩٧/٠٩/١٧
٠
٠
بسیار عالی :)
سلیمان حسنی
سلیمان حسنی
٩٧/٠٩/١٨
٠
٠
سلام:ازحضورتون سپاسگزارم.شادمان باشید
پربازدیدتریـــن ها