نیست حسرتی
شعری سروده خودم

نیست حسرتی

نویسنده : Ali_emadi

خود را سپس‌ ز شرم، یک‌بند می‌خورم

هروقت به نام تو سوگند می‌خورم

سُستم که این‌چنین متلاشی شدم ولی

با دست‌های سیم گونه‌ات «بند» می‌خورم

این کُندۀ خشک و هدر سبز می‌شود

با ساقه‌ات سفت که پیوند می‌خورم

از این مجالِ با تو تاسف نخورده‌ام

کجاست جماعتی که گفتند می‌خورم؟

درست‌ترین انتخاب منی، نیست حسرتی

از خبط‌های قبل خود هرچند می‌خورم

خلق فرشته‌ای شبیه تو افتخار اوست

غبطه به جایگاه خداوند می‌خورم

شکرت خدا به زمین فرستادی‌اش، و من

زان میوه‌ای که مادرمان کَند می‌خورم...

برچسب ها
درباره نویسنده
نظرات کاربران
کد امنیتی
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/٠٧/١٧
٠
٠
درست‌ترین انتخاب منی، نیست حسرتی :)) احسنت عالی بود و از پایانشم خیلی خوشم اومد
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٧/٠٧/١٨
٢
٠
علی ذوقت داره حیف میشه ، برو به وزن مسلط شو :| بی تعارف میگم از نظر ذوق و معنا بهترین شعری بود که ازت خوندم ، واقعاً عالی و بدیع بود و لذت بردم ‌. فراز و نشیب و حسن آغاز و حسن ختام خوبی هم داشت :) چون چندبار واسه وزن بهت گفتم و بازم به وزن شعرات دقت نمیکنی اولش میخواستم به نشانه ی اعتراض کامنت نذارم ولی دیدم حیف از ذوقت هس ! این شعر از نظر معنا خیلی عالیه ، ولی از نظر کلام ایراد داره ، مخصوصاً وزنش که چندان رعایت نشده ! توی ۱۴ تا بیت فقط وزن ۴ تا رو کاملاً رعایت کردی و این نشون میده به این وزن تسلط نداشتی و یا نمیخواستی وقت بزاری ! وزنش اینه "مستفعِلُن/مَفاعِلُ/مستفعلن/فَعِل" .
الهام حبشی
الهام حبشی
٩٧/٠٧/٢١
٠
٠
یک جاهاییش گیج می شدم حقیقتا بعد یک سوال مگه حوا میوه ممنوعه رو خورد، آدم خورد 😃 بیت یکی مونده به آخر رو دوس داشتم.
پربازدیدتریـــن ها