آنفلوآنزا
روایت یک تخم جن

آنفلوآنزا

نویسنده : گزینه جیم
بعد از برف و آنفلوآنزای اون سال كاشتیمش. روی كاناپه، زیر پتو بودم. سارا چاهارگل و تخم‌شربتی می‌شست برام كه جیغ كشید: «بیا اینو ببین!» گفتم: «تو بیا من سرما سرمام می‌شه.» اومد روبروم ایستاد، مشتشو گرفت طرفم. گفت: «دستتو بیار جلو.» دستمو جلو بردم. كف دستم یه شاه بلوط گذاشت. پرسید: «می‌دونی چیه؟» گفتم: «شاه بلوط؟» گفت: «یه حدس دیگه بزن.» گفتم: «یه شاه بلوط دیگه؟» شاه بلوط رو جلوی چشمم رو به نور گرفت. گفت: «چی می‌بینی؟» چیزی نمی‌دیدم. گفت: «این تخم جنّه.» گفتم: «از كجا می‌دونی؟» گفت: «توی چاهارگل بود.» نگاهم كرد. «ترسیدی؟» گفتم: «نه، باور نكردم.» گفت: «می‌خوای بكاریمش؟ می‌دونی چه جوری می‌كارنش؟ باید تو یه جای تاریك و سرد، نزدیك یه ساز، توی یه لیوان آب سه‌ ماه‌ مونده یا آب خزینه حموم عمومی بخیسونیمش. تنها شرطش اینه كه دست به ساز نزنی. صدایی اگه از ساز بلند شه، تخم جن‌ خراب می‌شه.» پیانو رو به هر زور و زحمت جلو كشیدم و لیوان رو بین دیوار و پیانو گذاشتم. جن‌ تو سكوت ساز جوونه زد. یه روز صبح، نزدیك عید وقتی بیدار شدیم، نه لیوان بود، نه تخم توی لیوان.
حالا سال‌هاست كه پیانو رو فروختیم و ساعتی كه شب قطره‌های آخر سیاهی‌شو ورمی‌چینه، چند تكنوازی از پیانو می‌شنویم كه سكوت خونه رو پر از بوی تخم‌شربتی و چاهارگل می‌كنه. ما دیگه سرما نخوردیم، ما تو تاریكی شب فقط صدای پیانو می‌شنویم و فرداش زیرسیگاری جن‌ رو خالی می‌كنیم. لیوان‌های كثیفشو می‌شوریم و تمام روز رو می‌خوابیم تا دوباره شب بیاد.
نویسنده: اطهر کلانتری
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
بوریس برزوفسکی ارجمندوسکی
بوریس برزوفسکی ارجمندوسکی
٩٧/٠٧/٠٨
١
٠
تخم جن خوب کسی داشت خریدارم!
YaseenNateghi
YaseenNateghi
٩٧/٠٧/٠٨
٢
٠
توی دیوار سرچ کنین، نو و دست دو میفروشن! فقط مراقب باشین نندازن بهتون.
notareal
notareal
٩٧/٠٧/٠٨
٠
٠
«و ساعتی كه شب قطره‌های آخر سیاهی‌شو ورمی‌چینه،» براوو؛ سپاس نیز همچنین. رازیچه دست نوشتی ارایه تان دارم:/// گامه دب زده*۱/// آی*۲، برف کمِ بیش تو علفا اُ*۳ شُل می شَه؛ گُل پِسَرُم، یه چی بِگُمهِ ت؟ آی، برفِ کم بیش تو آمون*۴ شُل اُ می شَه. اُ بُخارِش*۵ نیش زده برفِ مِمِکِه*۶. ماشید*۷، اُ*۸ بالا بالا، شوچاردَشِ*۹؛ سرد و سپید و خیره انگاری. گُل پِسَرُم، گوشُم ده سی چیایی میگُمت*۱۰.// تا بومِ اْیْ*۱۱ گامه رو برف پوشیده، همیِ کِ اَوروم*۱۲ سپیدِ. گوشُم دِه خو، بین*۱۳ چی دیه بِگُمِه ت. تا بومِ اْیْ کلبه رو برف پوشیده، همیِ دستوم*۱۴ لَرزونِ؛ هم اْیْ*۱۵ دیواریوم*۱۶ اَ کار افتاده. روزا کوتاه شی، سه تا جا یِه دونه*۱۷، سی هم اْیْ دیواری*۱۸. دستای دیواری هم بندِ دستومِ*۱۹. خوُ*۲۰ گوش کن بین دیوارا چی می گَن؛ اْیْ همو دب آس*۲۱، یار پیری اُم، شاه پسر.
notareal
notareal
٩٧/٠٧/٠٨
٠
٠
//// ۱: کلبه جن زده؛ ۲: آری؛ ۳: برف کم و بیش در علف (ها) آب می شود؛ ۴: هامون؛ ۵: بخارِ آب، مِه؛ ۶: نیشِ مِه هستیِ برف را به (در) خود می مکد؛ ۷: ماهشید، ماه؛ ۸: آن؛ ۹: شبِ چهارده ماه است؛ ۱۰: به من گوش فرا ده برای آن چه می خواهم به تو گویم؛ ۱۱: این؛ ۱۲: ابرو هایم؛ ۱۳: ببین؛ ۱۴: دست هایم؛ ۱۵: به همین خاطر است (که)؛ ۱۶: ساعت دیواری (ام)؛ ۱۷: روزها کوتاه شده، گذشت سه روز یکی را ماند؛ ۱۸: (همه و همه) به خاطر این ساعت دیواری (که درست کار نمی کند)؛ ۱۹: عقربه های ساعت دیواری به مانند دست های من، کج و معوج، لرزان، و بندآماس (آرتریت) زده است؛ ۲۰: خوب، با دقت؛ ۲۱: این صدای همان جن هاست (که برایت گفته بودم).
سجاد رفائی نیا
سجاد رفائی نیا
٩٧/٠٧/٠٩
٠
٠
خیلی عالی بود
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/٠٧/١٢
٠
٠
عجب :/ هیشوقت نصف شب مطالب مربوط به جن رو نخونین :| :|
notareal
notareal
٩٧/٠٧/١٥
٠
٠
نزدیک ترین دیدگاه به نیمه شب از آنِ این مهرورز می باشد، از این رو پاسخ می دهم.// خب داستان ج. کلانتری پوشیده*۱ خوبی به همراهِ شادی و هنر در خود داشت. چگامه ای به گویشِ برزنی*۲ از D. H. Lawrence به نامِ The Drained Cup (جامِ سرکشیده شده) با گویشِ برزنی، به این اندیشه فروبردم تا در فرتابی*۳ از آن، چند دبیره*۴ بالا را بنویسم.// نوشته ج. کلانتری بسیار ناسان*۵ با بافتی زیبا بود. ما خواهان این گونه نوشته ها که جای جای ایران را برجسته و زیبا و پرکشش می کند، می باید که باشیم.// تا به کجا و تا به کِی با رسته های*۵ پیش پا افتاده، یا پر ز یاوه*۶ چون منی (که خرد می دانم، و شگفتا می اندیشم که می دانم) از فرهنگ ایران بزدایم، به جای آن که بیافزایم. تا کجا و تا به کِی «جیم» را گستره نیروآزمایی دانسته های پارسی / فارسی که ندارم، چون این مهرورزی بکنم.// هر از گاهی که به نوشته های چند دهه ی پیش مردمان ایران گرفته از فرهیخته تا میانه تا پیش پا افتاده نگاه می اندازم، شاد از آنها و اندوه گین از خود می شوم.// خوراک ما شده «شاهزاده کوچولو،» «بلندی های بادگیر،» و دو یا سه نشان دیگر. نه این که کارهای خردارزشی باشند، گرچه باید که تازید و بدین بسنده نکرد. {پی گیری در زیر:}
notareal
notareal
٩٧/٠٧/١٥
٠
٠
// «جیم» می ماند، گرچه پوسته ای از آن؛ مگرآنکه هموندان*۷ براین شوند گسترده و نیک بنگارند، نه مانند این مهرورز دست و پا شکسته. پوسته ای خواهد شد، مگر این که دیدگاه ها*۸ سنجیده و رسته ای چند باشد در دیالوگ با نویسنده و دیگر هموندان.// نمی بایستی «جیم» را چون کلاس «اکابری،» آن گونه که این کم دانش مهرورز به کار گیرم، به کار گیریم. یاری ها و دوستی ها در جای خود، چون به نوشته واندیشه آید بایستی که رفتار «فله» ای به کنار گذاشته، اندیشه را با دیدگاه سنجیده به چالش کشید؛ و یا هم ستایش کرد، آن جایی که هرکدام درخور هرکدامین.// اگر بسیاری از دانشکاه های ما پوسته ای بیش نیست، شاید که «جیم» به یاری بخشی خردی از پنج میلیون دانشجو آید. هم وندان بسیار خوبی در میان داریم که این مهرورز از آنان می آموزم، از سر نمونه س. خ. محبوبه عظیم زاده، و چندی دیگری که به راحتی از برخی استادها پیشی گیرند.// سخن در این جا به پایان می برم، هم دیرهنگام است، و هم سامان نوشتار در این گاه، که تنها جادوگرها پاینده مانند، از دست رفته./// *۱: راز؛ ۲:محلی؛ ۳: بازتاب(ی)، الهام(ی)؛ ۴: خط؛ ۵: جمله (های)؛ ۶: خرافات؛ ۷: عضو(ها)؛ ۸: کامنت(ها)؛/// اگر نخاله گزاره ها (تایپوها) یافتید به بزرگی خود بخشیدم.
فرانک باباپور
فرانک باباپور
٩٧/٠٧/١٥
٠
٠
چه باحال بود :)))
پربازدیدتریـــن ها