تاراج عشق
شعری سروده خودم

تاراج عشق

نویسنده : سلیمان حسنی
چون دیده ما غرق تماشای تو می‌شد 
مبهوت از آن چهره زیبای تو می‌شد 
مجنون صفتی بودم و دل درهمه احوال 
سرمست کلام خوش و گیرای تو می‌شد 
شعرم همه بود از تو و از نام و نشانت 
بیت الغزلم وصف نفس‌های تو می‌شد 
دل مُرد دگر، عشق به تاراج زمان رفت 
تا تاب در ابروی کمان‌سای تو می‌شد 
شد همدم تنهایی من اشکِ شبانه 
وقتی که دلم خسته زِغوغای تو می‌شد 
خونی که چکید از دل و از دیدۀ حامی 
زان زخم زبانی که لب آرای تو می‌شد 
برگرد زمان، تا که شود شاد دل ما 
پرعشق وصفا کاش که فردای تو می‌شد
برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها