فقط یک پاسخ فیزیولوژیک
واقعا عاشق می‌شویم یا جی؟

فقط یک پاسخ فیزیولوژیک

نویسنده : komeil

امروز سر کلاس فیزیولوژی نشسته بودیم. استاد همان‌طور که آرام یک مسیر کوتاه را می‌رفت و برمی‌گشت عملکرد اعصاب مغز را توضیح می‌داد و دستانش را در هوا تکان می‌داد. گهگاهی نیز به اسلایدهای روی پرده اشاره می‌کرد. ما اما همگی خسته بودیم و بی‌حوصله. همین‌طور که سعی می‌کردم هرطور شده حواسم را به سمت کاری پرت کنم ناگهان استاد از یک اتفاق فیزیولوژیک سخن گفت: «هروقت که چیزی می‌بینید که شبیه یکی از خاطرات شماست و آن خاطره در ذهن شما یادآوری می‌شود درواقع این عملکردی فیزیولوژیک است که در گروهی از سیناپس‌های شما اتفاق می‌افتد...»

همین حرف استاد مرا برد توی فکر. یاد دیالوگی از فیلم ساکن طبقه وسط افتادم که شخصیت اصلی درجواب دکتری که می‌گفت: «عاشقی معنا نداره. تو فقط سطح دوپامین مغزت پایین اومده.» جواب داده بود پس آن زمان که ابوسعید ابوالخیر گفت: «به صحرا رفتم عشق باریده بود» در واقع سطح دوپامین شیخ بالا رفته بوده!

خیلی می‌خواستم که به استاد توضیح بدهم اما می‌دانستم که حرف مرا نمی‌فهمد. می‌خواستم بگویم که این فقط یک اتفاق فیزیولوژیک نیست که هرروز و هرشب مرا آزار می‌دهد. می‌خواستم بگویم که یقین دارم که این سیم‌کشی‌ها و سیناپس‌های مغز من نیستند که این‌قدر عاشقند. می‌خواستم بگویم که فقط کافی است یک نفر توی خیابان شبیه تو راه برود، رفتاری شبیه تو انجام دهد، عطری شبیه تو بزند و یا هر اتفاقی توی دنیا بیافتد تا اندکی به تو شباهت و ربط داشته باشد، آن‌وقت این تویی که باز توی مغزم پرواز می‌کنی، از جلوی چشمهایم رژه می‌روی و توی دریای قلبم شنا می‌کنی. می‌خواستم بگویم اگر این یادآوری‌های شبانه‌روز من فقط یک اتفاق فیزیولوژیک است پس چرا معدن ناقل‌های عصبی مغزم تمام نمی‌شود؟ چرا کارگران سلول‌های مغزم از این همه تلخی و عذاب خسته نمی‌شوند؟ چرا این دوپامین این‌قدر عذاب می‌کشد و باز خوش‌حال است از این‌که لحظه‌ای در خیال به وصال تو رسیده‌؟

خواستم بگویم: «نه استاد! اگر هم همه‌ این‌ها بر اثر یک اتفاق فیزیولوژیک باشد بازهم از روح من سرچشمه می‌گیرد. روحی که عاشقی است ساکت و خاموش. روحی که دیگر نمی‌تواند این کالبد را تحمل کند. کالبدی که به دل فشار می‌آورد. دلی که از درد فراق می‌گیرد و آتش بغض را در گلو روشن می‌کند. بغضی که فوران می‌کند و فقط اشک است که می‌تواند این آتش را خاموش کند. اشکی که هرشب می‌بارد و زمین صورت را خیس می‌کند. و صورتی که بی‌پناه است و هرشب دعا می‌کند ای کاش دستی بود تا مثل آفتاب بتابد و این زمین مرطوب را خشک کند.»

 

می‌خواستم همه این‌ها را به استاد بگویم اما ترسیدم که حرفم را نفهمد. ترسیدم که مرا به دیوانگی متهم کند. و ترسیدم که باز برای این همه احساسات من پاسخی فیزیولوژیک به همراه تعدادی قرص و داروی مسکن تجویز کند. ترسیدم که از تو بگویم تا استاد تو را هم محرک فیزیولوژیک تعریف کند. نه ولش کن. بگذار بساط علم را زیر سوال نبریم. توضیحش برای همه‌ آنها که مثل استاد فکر می‌کنند سخت است.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
بوریس برزوفسکی ارجمندوسکی
بوریس برزوفسکی ارجمندوسکی
٩٧/٠٧/٠٩
١
٠
استادتون اکسی توسین رو نادیده گرفته!:دی
komeil
komeil
٩٧/٠٧/١١
٠
٠
منتظر بودم یه نفر ب این نکته اشاره کنه
komeil
komeil
٩٧/٠٧/١١
٠
٠
منتظر بودم اینو یه نفر بگه...
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/٠٧/١٢
١
٠
خب خیلی منتظر نباشین دیگه گفت :|
مائده رئیس الساداتی
مائده رئیس الساداتی
٩٧/٠٧/٠٩
٤
٠
تقابل احساس و علم :) قشنگ بود:)
komeil
komeil
٩٧/٠٧/١١
٠
٠
ممنون
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٧/٠٧/١٠
٣
٠
با خوندن متنتون یاد یه خاطره نه چندان دور افتادم.یبار با دوستان رفتم نشسم سر کلاس فیزیولوژیشون.با استاده یه بحثی داشتم اساسی سر همین موضوعات.هیچی دیگه از اون به بعد استاده رو که میدیدم محو میشدم افق که چشم به چشمش نیفته :/// چه خوب نوشتید و جه خوب که بساط علم را زیر سوال نبردید. :) در ضمن خیلی عالی نوشتید:)
komeil
komeil
٩٧/٠٧/١١
٠
٠
ممنون. ولی من معمولن خیلی انرژی مصرف نمی‌کنم تا بخوام بحث کنم.
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٧/١٠
٤
٠
یاد یکی از آهنگهای محسن چاووشی افتادم: گفتن دیوونه ست، عاشق نیست.....
زینب اسکندری
زینب اسکندری
٩٧/٠٧/١٢
١
٠
محسن چاوشی با یدونه *واو* لطفا /=
komeil
komeil
٩٧/٠٧/١٤
١
٠
شاید یه خواننده دیگه‌س. زود قضاوت نکنین.
n_hasannejad
n_hasannejad
٩٧/٠٧/١٤
١
٠
چون تأکیدش رو *واو* بود دوبار آوردم که راحت بخونین و اذیت نشین :) خخخخخخخ
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/٠٧/١٢
١
٠
توضیحش برای همه‌ آنها که مثل استاد فکر می‌کنند سخت است./ کلا همیشه توضیح یک سری چیزا برای بقیه افرادی که طبق علم و آمار حرف میزنن و هنوز تجربه ای نکردن سخته :)
YaseenNateghi
YaseenNateghi
٩٧/٠٧/١٢
١
٠
با توجه به فرمایش حضرت استاد، باید بگم که ما پسرعمه ای داریم که از پونزده سالگی روزی سه چهار بار اتفاق فیزیولوژیک بین سیناپس هاش به وقوع می پیونده! یه جوری که هر جنبندۀ غیرهمجنسی رو به چشم محرک فیزیولوژیک می بینه! ... بی نقص نوشته بودی کمیل جان. منتظر نوشته های خوب دیگه ت هستم.
komeil
komeil
٩٧/٠٧/١٤
١
٠
زیاد منتظرت نمیذارم یاسین جان جانان
پربازدیدتریـــن ها