صبح‌ات به خیر تر از این مگر می‌شد؟
مثلا فکرش را بکن...

صبح‌ات به خیر تر از این مگر می‌شد؟

نویسنده : سمانه صالحی

مثلا فکرش را بکن. ساعات انتهایی جمعه شب به محبوبش قول داده باشد که فردا بعد از رژه باشکوهش، بعد از نمایش اقتدارش، عصر حوالی خیابان کیان‌آباد با هم قدم بزنند. بعد دخترک صبح زود بیدار شود. دست و صورتش را نشسته، چای‌اش را نخورده به نامزدش صبح بخیر بگوید. پیام‌های دیشبش را مرور کند و لبخند روی لبش بنشیند. پسرک دو ساعت بعدتر، در حالی که پاهایش را هرچه محکم‌تر به زمین می‌کوبد، در حالی که اسلحه بی‌فشنگ را در دست دارد، در حالی که عرق روی پیشانی‌اش نشسته است، در حالی که گرمای آفتاب کمی خسته‌اش کرده است، به عصر فکر می‌کند و لبخند روی لبش بنشیند.

و تمام... لبخندش هنوز تمام نشده به یکباره بماسد و افکارش لابه‌لای تیر و جیغ و خون گم شود. فکرش را بکن دخترک حوالی ساعت 10 کلید را بچرخاند، در را باز کند، تلویزیون را روشن کند و هیچ چیز نفهمد. بعد با ذوق و شوق و خوشحالی ناشی از نزدیک شدن به ساعات عصر، موهایش را شانه بزند، ببافد و هدیه کوچکش را کادوپیچ کند.

پسرک غرق در خون به چند روز قبلش فکر کند، به چند ساعت بعدش فکر کند و روی آسفالت خیابان منتهی به پارک سبحانی به قافله شهدا بپیوندد. بعد آن طرف تر پسرکی کم سن و سال‌تر، تیر به اعماق جانش رفته باشد و از ترس و وحشت گلویش از سوزش ناشی از جیغ‌های ممتد تیر بکشد. مثلا فکرش را بکن مادرش قول داده باشد شب با هم کتاب‌هایش را جلد کنند. وسایلش را آماده کند. برنامه‌اش را داخل کیف بگذارد و با خیال راحت شب زودتر بخوابد. ناسلامتی فردا اول مهر است. مثلا فکرش را بکن دخترک خودش را زودتر به قرار برساند. محل قرار عوض شده باشد. یکی از طرفین نباشد. از 12 نشسته باشد روی نیمکت پارک، اشک‌ها امانش را بریده باشند، زل زده باشد به اسلحه گلگون محبوبش. مثلا فکرش را بکن. هنوز ماجرا را هضم نکرده، هنوز از بهت بیرون نیامده، یک لحظه یادش بیاید... یاد پیام صبحش بیفتد. یاد صبح به خیرش. مثلا فکرش را بکن بغضش همانجا بترکد.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
مجتبی خطیب آستانه
مجتبی خطیب آستانه
٩٧/٠٧/٠٣
٣
٠
خیلی تلخ بود خیلی... لعنت به هر کی که با زدن سربازا خوشحال میشه... کنایه تون به صدا و سیمای میلی هم عالی بود
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/٠٧/٠٣
٠
٠
خدا لعنتشون کنه / خیلی مچکرم از شما :) نظر لطفتونه :)
notareal
notareal
٩٧/٠٧/٠٣
١
٠
پسر کوچکم، برادرهای بزرگ تو در بهشت در کنارت هستند. اشگ.
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/٠٧/٠٣
٠
٠
:)
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٧/٠٧/٠٥
٠
٠
واقعاً اتفاق خیلی تلخی بود ! انشاءاللّٰه خدا به خانواده ی شهدا صبر بده :(
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/٠٧/١٢
٠
٠
ان شاءالله :(
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٧/٠٧/١٠
٠
٠
خخخ...من شانس اوردم پس تو رژه ترور نشدم....
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/٠٧/١٢
٠
٠
:)
ردپای قلم
ردپای قلم
٩٧/٠٧/١٣
٠
٠
خوندیدش?
پربازدیدتریـــن ها