کیش و مات
شعری سروده خودم

کیش و مات

نویسنده : Z shakeri

من مات رخت کیشِ تو و مهره شاهت

سرباز سپاهم شده مبهوت نگاهت 

در جنگ ببین لشکر من را به چه سرعت

در لحظه به زانوی خود انداخت سپاهت

تا دید چه زیباست نگاه تو خدا گفت:

«حق داری و کم می‌کنم از قدر گناهت.»

سوگند کنم یاد و بمانم چو زلیخا

حتی شده تا لحظه مرگم لب چاهت

پس داده قلم رنگ کمی موقع خلقت

چون رنگ گرفته است شب از چشم سیاهت

هرکس که نشانی مرا خواست بگویید

در کوچه دلتنگی خود چشم به راهت

در حوزه عشق تو ملبّس شده‌ام تا

خود را متبرک کنم از صورت ماهت

آهسته تکان می‌دهی‌ام: «کیش شدی‌ها!»

من مات رخت، کیش تو و مهره شاهت

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
سجاد رفائی نیا
سجاد رفائی نیا
٩٧/٠٧/٠١
٠
٠
بسیار خوب
notareal
notareal
٩٧/٠٧/٠٢
٠
٠
خوش سرودید، از چهار خانه سپید و سیاه راهی کوی سهش شدید - کَلک تان ستودنی ست؛ سپاس. مانند انگاری «شطرنج» تان، رخصت که پی گیرم.// /// «شترنگ» /// استانزا-۱ *۰< بسی رنج باشد بدین شتِ رنگ*۱ . . . شهِ بانو آزاد و شاهَ ش به بند*۲ > < سپیدی زتو بخت من شد سیاه . . . که پیلت ره هند*۳ و رخ همچو ماه > < همه پون ها*۴ چست و هم ورزده*۵ . . . گهی دو به پیش اند و گه گام ها > . . . . . . استانزا-۲ < که چون لشگری رو سیه آمد به پیش . . . ز سوی چپ و هم زِ راست آری دمار*۶ > < مبادا کنندش، آزِ این خاکِ پاک . . . سپیدت سیاه جامگان خراسان یاد > < که پونی *۷ به مازن*۸ همه اسب بود*۹ . . . گزف*۱۰ اجنبی*۱۱ پا به افزار*۱۲ نشان ۱+۱۲* > . . . . . . استانزا-۳ < که در فردوسِ توسِ دهگانِ پاک آمده*۱۴ . . . شترنج بوزرجمهر*۱۵ تازد به*۱۶ نرد*۱۷ > < به آن دیگرش، فردوسی استوره*۱۸ ساز . . . چنین آورد، گرنه از روی سوز و گداز > «< رخ و اسپ و رفتار فرزین و شاه . . . پیاده بدانند و پیل و سپاه >*۱۹» . . . . . . استانزا -۴ < در این دیگری*۲۰ شایدم بخت یار . . . به هرشش زوج ت، آنِ من شد چهار*۲۱ > < که گر تاس گیری*۲۲ یا که بازیِ نیک . . . کنم مهره ها پیش و پس با فریب > < اگر که تو ونوسی نشسته به مارس*۲۳ . . . آدونیس*۲۴ همی تخته َش خُرد باد*۲۵ >
notareal
notareal
٩٧/٠٧/٠٢
٠
٠
///۰: stanza: قطعه، در این چامه هر کدامین ساخته شده از شش بند (مصراع) ۱: شترنگ = شطرنج، از سوی دگر زیرواگ (کَسرِه) واژه «شترنگ» را دونیمه کرده، آن را با گزاره ای مانندگو (استعاره ای) جای گزین می کند، در این گزاره «شت» پارسی گردانِ «شط» ست، از این رو شتِ رنگ باشد «رود بزرگ نیرنگ {رنگ کردن}»؛ ۲: چمِ این بند (مصراع) باشد: شه بانو (queen در chess) تواند به هرسو و به هراندازه رود، گرچه شاه تنها خانه های پهلویی را توانِ مانور دارد؛ ۳: گزاره ای دو چم باشد، چراکه در روایتی شطرنج از هند آمده، و هم فیل آدمی یاد هندوستان کردن ۴: پیاده (pawn در chess)؛ ۵: ورزیده؛ ۶: پیاده {سپید در این جا} ترامونی (ضربدری) مهره های سیاه را از رویه ی (صفحه ی) شترنگ می زداید (محو می کند)؛ ۷: اسب کوچک، تاتو (pony)؛ ۸: مازندران؛ ۹: در زیستار شناسی (zoology) اسب کاسپین را پونی در نخست باور داشتند، گرچه به این دریافت رسیدند که گونه ای اسب کوچک و نیرومند باشد؛ ۱۰: قیر{گون}، سیاه؛ ۱۱: اسبِ اجنبی؛ ۱۲: با پا افزار، با نعلِ {اسب}؛ ۱+۱۲: نشانه گرفته، هدف قرار داده (با نعل خود)؛ واژه ای دیگر برای «شترنگ» (شطرنج)؛ ۱۴: در شاه نامه؛ ۱۵: {بزرگ مهر، بوذرجمهر} فرزین (وزیر) زیرک (اَ)نوشیروان؛ ۱۶: تاخت می زند {با}؛ ۱۷: تخت( ِه) نرد؛ ۱۸: اسطوره؛ ۱۹: از شاه نامه ی «حکیم» فردوسی توسی (طوسی)؛ ۲۰: اشاره به تخت(ه) نردِ بوزرجمهر (بوذرجمهر)؛ ۲۱: در برابر هر جفت شش تو، آنِ من از جفت چهار فراتر نیست؛ ۲۲: نیرنگ در انداختن تاس(ها)؛ ۲۳: این گزاره دو چم دارد: ونوس (آفرودایت {آفرودیت}) که بر فرازِ گوبالِ (کُره) بهرام / مریخ نشسته ای، و یا، ونوسی که در اندیشه مارس کردن در تخت(ه) نرد عشق می باشی؛ ۲۴: به تراژدیِ ونوس و آدانیس ویلیام شکسپیر نگاهی اندازید (Venus and Adonis {در انگیسی پیشین: Venvs and Adonis})؛ ۲۵: گزاره دو چم دارد؛ نخست که در بازی تخته کم آورد (بازد)؛ دوم این که به سوی جنون رود (یک تخته اش کم {خرد} است).
محمدرضا مهدیزاده
محمدرضا مهدیزاده
٩٧/٠٧/٠٢
٠
٠
بسیار عالی
SHAHRAM-BAZLI
SHAHRAM-BAZLI
٩٧/٠٧/٠٢
٠
٠
زیبا بود زیبا
Ali_emadi
Ali_emadi
٩٧/٠٧/٠٣
٠
٠
عالی و دلنشین بود
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/٠٧/١٢
٠
٠
وای چقدر محشر بود این :)))))) فوق العاده بود ینی
پربازدیدتریـــن ها