دشت شقایق
مصائب زینب(س)

دشت شقایق

نویسنده : سلیمان حسنی

خدایا سینه‌ها لبریز خون شد 

کویر کـربلا هم، لاله‌گون شد 

به روی نیزه‌ای قرآن ناطق 

زخون صحرا شده دشت شقایق 

میانِ خیمه‌ها طفلان تشنه 

به زیـــر تازیانه٬ تیغ و دشنه 

تمامی٬ غمزده از این غریبی 

دریــغ از غمگساری یا طبیبی 

نه بابا٬ نه بـرادر٬ نه عمویی 

نه دیواری٬ نه سایه٬ نه سبویی 

بود این‌ دیده٬ جای اشک٬ خون بار 

دگر ای بی وفا٬ حرمت نگهدار 

حسین تنها و بی‌کس٬ بی‌برادر

هزاران ‌اف بر این‌ گردون ‌و اختر 

ببین زینب شده بی‌یار و یاور 

نه دارد قاسم و نه عون و جعفر 

تسلا می‌دهد یک سـو به طفلان 

نگه دارد گهی سوی شهیدان 

گهی دست نوازش روی بیمار 

گَهی بوسد گلوی خون سالار 

گَهی دستی به سوی ذات یکتا 

بگوید هـر چه دادی بوده زیبا 

کشد شمشیر نطقش را به دشمن 

بگوید سبط پیغمبر منم٬ من 

بگوید برشما سرور منم٬ من 

چو دخت فـــاتح خیبر منم٬ من

خدایا کوفیان را سرنگون کن 

بســــاط ظلمشان را واژگون کن

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
پربازدیدتریـــن ها