سر سوزن ذوقی
خانۀ شب

سر سوزن ذوقی

نویسنده : pim.he

از ماشین پیاده شدم. راهی خانه ای شدم که از پنجره اش نور می‌تابید و کوچه شک را روشن می‌کرد. داخل خانه شدم. گوسفندی دیدم که در تفکر شبانه خودش بود. الاغی دیدم که با یونجه گفت و گو می‌کرد. واسب. ناراحت بود. از پله‌های محبت بالا رفتم. مادربزرگ را دیدم بعد از چندماه. روستای او در دشتی بود که فاصله زیادی با لوله‌های دودکش خانه‌مان داشت. خسته بودم ولی نمی‌توانستم سراغ باد نروم و بغلش نکنم. به بالای تپه رفتم. با صدای پای خود سنگ‌ها را از خواب بیدار کردم. چاره‌ای نداشتم. زنگ خانه شب را زدم. شب در را باز کرد. داخل شدم. و باد را بغل کردم. دلش برای من تنگ شده بود. محکم خودش را در بغل من انداخت. نشستم. شروع کردیم به گپ زدن. جیرجیرک ساکت شده بود.

باد دستم را گرفت و بلندم کرد. سرما همراهی‌ام کرد. سنگ‌های بیدار شده من را بر روی دست خود حمل کردند. زیر سقف خانه‌ام، آسمان، در کنار جوی آب خوابیدم. برگ بیدارم کرد. با خورشید دست و رویم را شستم. شاپرک صبحانه آورد. خوردم. کفشدوزک را بوسیدم و راهی دره شدم. جایی که گاوهایی بودند یک دل سیر از چراگاه نصیحت. ظهر شد. اذان را باد در بالای سرو گفت. وضو را گرفتم. مورچه، کرم، گوسفند، بز، اسب و حتی گاو به صف نمازم پیوستند. عشق را خواندیم. دشت سفره ما بود. پاییز موسیقی می‌نواخت و من با تابستان می‌رقصیدم. بهار ناراحت بود.

برچسب ها
نظرات کاربران
کد امنیتی
setareh_roshan947
setareh_roshan947
٩٧/٠٦/٢٨
٠
٠
از ابتدای نوشتتون اشعار سهراب در ذهنم مرور میشد.موفق باشید
pim.he
pim.he
٩٧/٠٦/٣١
٠
٠
درسته. بخشی از متن با تکیه به متن سهراب بوده. شما هم موفق باشین
آلا بوریسونا
آلا بوریسونا
٩٧/٠٦/٢٨
٠
٠
امکان نداره اینو بخونی و یاد سهراب نیافتی! حتی اگه تیتر چیز دیگری بود!:)
pim.he
pim.he
٩٧/٠٦/٣١
٠
٠
عجیبا قریبا!!!
فو فا نو
فو فا نو
٩٧/٠٦/٢٩
٠
٠
اخی :)) قشنگ بود. من یاد خدیجه دایناسور هم افتادم علاوه بر سهراب :))
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/٠٦/٣٠
٠
٠
منم یاد بابای زینب فیکه افتادم :| :)
فو فا نو
فو فا نو
٩٧/٠٦/٢٩
٠
٠
فقط یه چیزی راستی. بهار ناراحت بود و تموم؟ احساس اینکه تموم نشده داره :/
pim.he
pim.he
٩٧/٠٦/٣١
٠
٠
سبک اصغر فرهادیه!!! :-))))
دایناسور
دایناسور
٩٧/٠٦/٣٠
٠
٠
صادقانه بگم اولش برام یه جوری بود که با کلمات آشنای سهراب متنتو پیش میبری، ولی از وسط های متن به دل میشست و در مجموع قشنگ بود :) باید بگم شاید بیش از سر سوزن ذوقی
pim.he
pim.he
٩٧/٠٦/٣١
٠
٠
ممنون از لطفتون...
[دخــتر آبــــــان]
[دخــتر آبــــــان]
٩٧/٠٦/٣٠
٠
٠
با خورشید دست و رویم را شستم :)) چه تعبیر قشنگی :)) ای کله شقِ مو چتریه سبزهِ و عینکی و تمام خیلی خوب بود :))
pim.he
pim.he
٩٧/٠٦/٣١
٠
٠
ای کله شقِ مو چتریه سبزهِ و عینکی و تمام خیلی خوب بود :)) تشکرتون رو دوست داشتم! اصلا به خاطر همین یک مطلب مینویسم!! :-))))
پربازدیدتریـــن ها